گلم تو دعوای زن و شوهر، همیشه هر دو طرف مقصرند، ولی برای روابط نی نی و باباش به حرف هیچکس گوش نده
دخملی من دیگه دوساله شده، من تا یکسالگیش، اصلا سرکار نرفتم و موندم خونه، هر وفت زمان اومدن باباش میشد کلی بغلش می کردم و با ذوق تو خونه می دویدم، وای بابام داره میاد، بابام میا منو بغل می کنه، بوسم می کنه، قند تو دلش آب می کردم، همسرم می رسید تا در باز میشد نی نی هوایی میشد، هر شب با اومدن باباش موزبک نیذاشتم تا دوتایی نی نیو برقصونیم دبگه عادت کرد به اینکه هی از بغل بابا بیاد بغلم و برقصیم،خیلی وقتا رقص واقعی هم نبود خسته بودبم و بی میل ولی بخاطر نی نی دست به دیتش می کردیم
حتی یبار همسرم رفت ماموریت، مجبور بود شبا ویدئو کال کنه ولی نی نی ترسید و فرار میکرد ازش
انقده دلتنگ شد که ما سواری دربست گرفتیم و رفتیم پیشش
دیگه ماموریت قبول نکرد ک یهویی کرونا شد،
گاهی خودمون دوتا که بودبم دستاشو می گرفتم و نوبتی تک تک انگشتاشو بوس می کردم، بعد می گفتم پس باباچی؟ صورتشو هم و باز می پرسیدم بابا چی
اونم شبا میرفت باباش همه ابنکارا رو بکنه براش، کم کم هر چی بزرگتر شد بیشتر بازیهاشو دادم باباش باهاش بکنه
شبا من غذا میزارم و باباش با خمیر بازی واسش عروسکهای کوچولو شبیه عروسکهای خودش درست می کنه
یا دومینو میچینه، تو ماشین توی خونه می چرخونه، تاب نیده و حتی میبره دستشویی
اگه باباش شام درست کنه من اینکارا رو می کنم
عروسک دستکشی بخر و بنشونش رو مبلی جایی و مامان و بابا پشت میز نمایشهای خنده دار بازی کنید
خلاصه هر کاری که فکر می کنی همسرتو وابسته تر و سرحالتر میکنه با مشارکت نی نی بزار
ایشالا اینبار به خوشی تموم بشه برنامه بزار برای اینکارا گلم
امیدوارم این تجربه کمکی کنه تا خبرهای خوب خوب بدی بهمون