آهنگ هم میزاریم..........................آهنگ من یه پرنده ام آرزو دارم.............................. ...
خوراکی هم میدین دیگه؟ اگه چیپس و ماست موسیر نمیدید من نمیام
این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
😂😂😂😂😂😂😂فقط دلم میخواد بخندمم سوایی اون این لینکهه کلیی داستان در اوردهه😂😂😂😂
از اول از زیر صفر دوباره میریمش 😎نیسم اهل موندنی ک بو خدافظی میده😏تا یه تکونی ندی دعا نمیگیره 👐یه نمه سنگین بریز دیگه دوتا ببینیمت😏👐قبل اینکه بری ببین برای چی میری🚶به چی قراره برسی ک پاش همه چیتو میدی😏نمیخام ببینم رفتی و تهش پیچیدی😐یه روز بلاخره اوضاع خوبو همه میبینیم!😏 _shayea/
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
ننننن چوبدستی تو خیلی کم خطره. من با سیخ درست کردم امنیتش بیشتره😂😂😂😂تازه اونم ۴ تا سیخ😎😎 خست ...
یا خدا😱خشن شدی.
اصلا من میرم یه گوشه شکلات قورباغه ای هامو میخورم.ببینم تو چه جوری امنیتو برقرار میکنی
این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...
😂😂😂😂😂😂😂فقط دلم میخواد بخندمم سوایی اون این لینکهه کلیی داستان در اوردهه😂😂😂😂
چ داستانی؟/
کو؟/
چراااا بمن نمیگیییییییییییییی /
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
عافرین/ تو خیلی بهتر ازون معاونع چسی/ خودت خوبی فقط/ @پیشوولی، این پلشت نمی ...
فدای تووو بشممم چراغت خاموش بود خبب😂😂😂😂بعدشم شما صاحب تاپیکی احتیاج به تگ ندارییی😍😂😂😂😂
از اول از زیر صفر دوباره میریمش 😎نیسم اهل موندنی ک بو خدافظی میده😏تا یه تکونی ندی دعا نمیگیره 👐یه نمه سنگین بریز دیگه دوتا ببینیمت😏👐قبل اینکه بری ببین برای چی میری🚶به چی قراره برسی ک پاش همه چیتو میدی😏نمیخام ببینم رفتی و تهش پیچیدی😐یه روز بلاخره اوضاع خوبو همه میبینیم!😏 _shayea/
از اول از زیر صفر دوباره میریمش 😎نیسم اهل موندنی ک بو خدافظی میده😏تا یه تکونی ندی دعا نمیگیره 👐یه نمه سنگین بریز دیگه دوتا ببینیمت😏👐قبل اینکه بری ببین برای چی میری🚶به چی قراره برسی ک پاش همه چیتو میدی😏نمیخام ببینم رفتی و تهش پیچیدی😐یه روز بلاخره اوضاع خوبو همه میبینیم!😏 _shayea/
فدای تووو بشممم چراغت خاموش بود خبب😂😂😂😂بعدشم شما صاحب تاپیکی احتیاج به تگ ندارییی😍😂😂😂😂
من ک نمیدونم کی میرین کی میاین وگرنع میدونم صاحب تاپیک و همتونم /
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/
یه ماجرایی من اینجا دارمم😂😂😂😂ولی تو خصوصی اونم عصر یا فردا بهت میگم😂😂😂😂😂
از اول از زیر صفر دوباره میریمش 😎نیسم اهل موندنی ک بو خدافظی میده😏تا یه تکونی ندی دعا نمیگیره 👐یه نمه سنگین بریز دیگه دوتا ببینیمت😏👐قبل اینکه بری ببین برای چی میری🚶به چی قراره برسی ک پاش همه چیتو میدی😏نمیخام ببینم رفتی و تهش پیچیدی😐یه روز بلاخره اوضاع خوبو همه میبینیم!😏 _shayea/
یه ماجرایی من اینجا دارمم😂😂😂😂ولی تو خصوصی اونم عصر یا فردا بهت میگم😂😂😂😂😂
الان بگووو عاقا کف میکنم بخدا از فضولی /
من همیشع ی صندلی واسم کم بود ،کتم واسم تنگ بود ، کفشام برام کوچیک بود،ساعتم خواب میموند و من ازش جلوتر حرکت میکردم .دنیا برا من جای کوچیکیع ،احساس میکنم همع جا بستس و نمیتونم نفس بکشم، انگار همع این لحظع هارو قبلا دیدم، درختا، صدای ابشار،قورباغه ها، اونارو زمانی میبینم ک در حال مردنم/