با شوهرم دعوا کردیم ی چک اروم زد بهم
نشستم بلتد بلند ززاااار زاااار گریه کردم
یدفعه بلندشدم رفتم از تو کمدش کمربندش در اوردم تا تونستم محکم زدم کبودش کردم از واحد انداختمش بیرون گفتم دیگ نبینمت خونه
اون داد میزد من برگشتم هم نمیخوام تو رو ببینم تو خونه
حالا من ب این ریزه میزه ها🤣🤣🤣
ظهر اومد از ترس مث گنجیشک در میزد چیک چیک چیک
خنده ام گرفته بود ایقد