باب گفت من از دوست پسرم پول گرفتم دادم به فلان کسی ...انگار مثل یک راز بود ..میومدن خانه ام احترام گذاشتم رفتن حرف درآوردن بچه خواهرش ۱۲سالشه میام خونه ما میگفت من با اون بچه ام تا این حد حرف درمیآورد ...من اعصابم خورد شد رازش جای جاریم گفتم ..جاریم هم به اون رساند چون شوهرم ضمانت پدرش نکرد بهانه داشتن رفتن شکایت ومحیط کارشوهرم هم براش زدن ..این هم خواهر