2789
عنوان

جاری پست

| مشاهده متن کامل بحث + 8212 بازدید | 175 پست

هر روز از شوهرم سرد تر میشدم تا اینکه تو یه دعوا بهش گفتم بیا از هم دور بشیم ۲هفته اول قبول نمیکرد گفت ۲روز بسه خلاصه چونه زدیم شد ۱۰ روز ،گفتم منو ببر خونه داداشت پیش جاریم راحتم‌. تو اون ۱۰ روز همش تو گوشم میخوند که طلاق بگیر من خودم شوهر پولدار واست پیدا میکنم . همین گیر و دار بود که فهمیدم شوهرمم اعتیاد داره و خیلی ضربه خوردم ازش. 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

برن گمشن جاریا والا منم میگفتم چقد خوبه باهاش صمیمی بودمعوضی یجوری رو مخ من کار میکرد خود خنگم نمیفهمیدم همش سر اون دعپا داشتم با شوهرم ارتباطمو کم کردم الان بخدا ماه ها میگذره حتی بحث نداریم با هم 

۲سال گذشته بود نگو این مدت جاری ۷ خطم هزار جور نقشه کشیده واسه من،  تصمیم گرفته بودم هر طور شده زندگی مو نجات بدم رابطه با شوهرم درست کنم شاید ترک کنه میخواستم همه راه ها رو برم بعد ب آخرین راه فکر کنم اصلا وقتی فکر میکردم به نبودشنفسم بند میومد.  خلاصه ک همش در مورد خانواده شوهرم غیبت میکرد حرف میزاشت ذهن من وقتی پیام میدادم میبرد واسه خانواده شوهرم . من سرکار میرفتم شوهرم اینقدر درگیر اعتیاد بود من و پدر شوهرم میبرد سرکار محل کارم دور بود اخه. پول هم نداشتم۳کرایه بدم هر روز .نصف حقوقم قسط بود چون شوهرم کار نمیکرد ۲روز سرکار بود ۷روز خواب

برن گمشن جاریا والا منم میگفتم چقد خوبه باهاش صمیمی بودمعوضی یجوری رو مخ من کار میکرد خود خنگم نمیفه ...

جاریه منم از حسودی میخواست جنگ بندازه بین منو شوهرم

ب شوهرم گفتم حسابشو رسید الان محل سگ نمیذم بهش😁

  

خلاصه ک جاریم دید موقعیت واسش اوکیه اومد شروع کرد بدگویی پدر شوهرم ، میگفت این زن بازه چشم هیزه رو همه نظر داره. میگفت با تو خوبه باهاش طرح دوستی بریز بکاری کن خرجت کنه دلت براشون نسوزه اینا آدم نیستن عروسی بگو بگیره واست گفتم من اهل این کارا نیستم سیاست ندارم خوشمم نمیاد همین حین بود ک شانس من مثل اینکه پدر شوهرم عاشقم بشه یجوری رفتار میکرد بعد ها فهمیدم بله عاشق شده مثلا اونم عشقی که دنبال سواستفاده اساز نظر جنسی! من احمق رفتم با جاریم گفتم پدر شوهرم یجوری رفتار میکنه چیکار کنم گفت خوبه که محض بزن عروسیت بگیره اون موقع ۲سال بود من با شوهرم عقد بودم ولی چون خانوادم بیرونم کردن من با شوهرم زندگی میکردم .عروسی واسم نگرفتن که دلیلش بهگعد ها فهمیدم همین جاری آشغالم بوده خبرچین و دروغ میگفته و پیامام کا خودش میزاشت ذهنم میبرده نشون میداده. خلاصه که من با پدرشوهرم برخورد کردم و سرسنگین شدم تا ی مدت ندیدمش بعدش جاریم اومد رو مخم ک دوستتو بیا با پدرشوهر دوست کن ازش پول بکن بجای این همه کار کنی ازشون آتو بگیر، دوستم گفت خاک تو سرت جاریت آدم نیست ک این حرفا رو میگه بهش بگو دیگه از این شوخی و حرفا نزنه بگو اشتباه میکرد پی در مورد پدر شوهرت و از زندگیت هیچی بهش نگو چون مطمعنم نقشه ای داره منم ترسیدم و رو حرف دوستم رفتم بجاریم گفتم اره اشتباه میکردم 

برن گمشن جاریا والا منم میگفتم چقد خوبه باهاش صمیمی بودمعوضی یجوری رو مخ من کار میکرد خود خنگم نمیفه ...

ازقدیم گفتن لباس دوتاهوو رومیشه تو یه بقچه گذاشت لباس دوتاجاری رو نه

زندگانی رسیدن به نگاهیست که ازحادثه عشق تَر است..  
اسی اگه نگی میرم از تایپکت بیرون تایپک اون دختره که خعلی تاکید داره وکیل و و از لحاظ معنوی و مادی خد ...

کی ؟ من پیاما نمیتونم فعلا چون دارم تند تند مینویسم واستون

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792