سالها قبل فک میکردم "تنهایی" عجب فاجعه ای است اما...هر چ بیشتر مردم را شناختم تنهایی من دلچسب تر شد.عاشق تنهایی ام هستم❤.ب طرز اعتیادآوری ب سکوتِ مطلق عادت کردم.حتی در جمع هم از درون تنها هستم.حالا میفهمم چرا باید چاه را ب مردمان ترجیح داد
روزی ک رفتم سونو، دکتر ک بهم گفت دخملی،انقد ازخوشحالی جیغ زدم،کم مونده بود ازش کتکرو بخورم،دورسرت بگردم سالم بدنیا بیا،بخاطرت همه ی دردای عالمو تحمل میکنم ک فقط بغلت کنم ،ببوسمت،عطر تنتو باتمام وجود بفرستم تو ریه هام😍😁قربونت بشم نانازم😍🥰🤩😘
در کوچه ام،در یک کوچه خلوت وبی کس راه میروم.بدون نگاه به پشت سر،درنقطه ای که راهم را تاریکی فرامیگیرد،گویی رویایی میبینم که درانتظارماست.آسمان سیاه با ابرهای خاکستری پوشیده شده.گویی رعد وبرق پنجره ی خانه هارانشانه گرفته.عالم وآدم درخوابند،فقط دو دوست بیدارند.یکی منم ودیگری پیاده روهای خلوت