من 13 سالگی یه بار به یکی ابراز علاقه کردم، بهش زنگ میزدم و حرف نمیزدم
آخر فهمید منم، هی طرفهای خونمون بود، گاهی ابراز علاقه و گاهی نه
ابرومو برد به همه گفته بود قضیه رو
به مادرش گفته بود من باهاش کاری ندارم اون گیر داده اونم به داییم گفت
بعد که پول تلفن زیاد اومد خانواده هم فهمیدن
در حد مرگ کتک خوردم بعد بهم پیغام داد من فکر میکردم بخاطر پولم عاشقم شدی بهش بگین بهم زنگ بزنه
ولی دیگه نمی شد
همش تو خیالش بودم حتی با دختر داییش دوست بودم
بعد 4 سال خبر رسید با همون دختر داییش ازدواج کرده
قلبم خیلی شکست
الان چند ساله گذشته و من هنوز تو فکرشم