2777
2789

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

اره بابا عجب الدنگایی هستن اینو میگن

یه خبرنگار زن بود

با هرچه عشق نام تو را می توان نوشت...با هرچه رود نام تو را می توان سرود...بیم از حصار نیست که هر قفل کهنه را...با چشم های روشن تو می توان گشود

یه چیز بگم ناراحت نمیشید؟

میشه بس کنید؟

دیشب که از در و دیوار سایت این خبر میپاشید همه اظهار نظر میکردن.امروزم همه دارن میگن تکذیب شد تکذیب شد.

واقعا این ماجرا ارزش بحث کردن داره؟

این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...

دوستدارم تموم اونایی ک مطمن نشده تاپیک زدن و تگ کنم و مدال خاله زنکی بدم بشون!

بیکارارو

عضوشدن توی نی نی سایت برام مثل ی چالش شخصی هستش!چون اینجا طرزفکرایی و میبینم ک منو ب ستوه میارن اما با خودم شرط کردم که به وسیله این سایت صبرمو ببرم بالا و جواب هرچیزی و ندم و پرخاش نکنم!🙂😁تجربه های بقیه هم برام جالبن!خودم جای اونا میزارم و خیال بافی میکنم که اگه جای اون طرف بودم چیکار میکردم🧐🤔دوستون دارم بوس ب همتون ب خصوص آبانیاو ب جز برادرای سایت😁😁😁

اوق دیگه واقعا اوووق از دیشب هزارتا تاپیک زدن

حتی اگ دیدی با شیطان چایی میخورم 👌                          بازم حق نداری قضاوتم کنی . شاید قراره "من" به راه راست بکشونمش ...😊

خب خداروشکر 

اگر فکر کنم بحث کردن با یک کاربر به جایی نمی‌رسه جواب نمی‌دم. بنابراین این جواب ندادن رو کم آوردن درنظر نگیر دوست عزیز. تا زمانی که حرفات عاقلانه باشه به نظرم لایق گفتگو هستی. هرجا هم فکر کردی من دارم اشتباه حرف میزنم با دلایل منطقی من رو مجاب کن. من با کمال میل عذرخواهی می کنم. با کاربرای کم سنی که خودشون رو عقل کل میدونن که کلا بحث نمیکنم چون همین نشونه ی بی عقلی شونه.
دوستدارم تموم اونایی ک مطمن نشده تاپیک زدن و تگ کنم و مدال خاله زنکی بدم بشون! بیکارارو

آخه یه سوال ذهنم رو مشغول کرده اونم اینه که اصلا تغییر جنسیت داده که داده.آخه چیکاره اش بودن که تاپیک زدن خبرو پخش کردن؟

این نامه را به جوان و نوجوانی مینویسم که دوران ما را نزیسته است. عزیزم که این را میخوانی، نمیدانم روزی که این را ببینی چند سال از نوشتنش گذشته است. بیست سال؟ هفتاد سال؟ صد سال؟ اصلا این به دستت خواهد رسید؟ نمیدانم روزی که این را میخوانی زنده خواهم بود یا سالها از مرگم گذشته. نمیدانم چگونه خواهم مرد. با تیری در قلبم که سزای صدا داشتنم بود؟ موشکی روی سرم که لیاقتم نبود؟ گرسنگی، چون جیبم خالی بود؟ دلبندم! شاید برای تو که این را میخوانی، اتصال به شبکه ارتباطات جهانی امری بدیهی باشد. شاید تشکیل خانواده، استقلال مالی و گشتن دنیا آرزوی محال نباشد. شاید جواب فریاد اعتراضت گلوله و طناب نباشد. شاید اطرافت پر از شعارهای پوچ نباشد. شاید غم نان و غم جان نداشته باشی، از خدا گله نداشته باشی، حسرت خانه و وطن نداشته باشی؛ یعنی امیدوارم، برایت چنین آرزوهایی دارم. شاید تا نوبت به زندگی تو برسد، درد و رنج ما زیر آوار تاریخ دفن شده است. آخر میدانی، تاریخ فراموشکار است و حافظه ما انسانها ضعیف. تاریخ همانگونه که هولوکاستها و قساوتها و جنگها را دفن کرد، ما را نیز دفن خواهد کرد؛ اما تو که این را میخوانی بدان، ما روزهایی را پشت سر گذاشتیم که حتی با وجود حافظه انسانی ضعیفمان، هنوز هم جلوی چشمانمان است. نازنینم! ما را از پس غبار گذشته و کهنگی، به خاطر دردها و آرزوها و ناکامیهایمان بیرحمانه قضاوت نکن. ما تنهاترین مردمان زمان خودمان بودیم. ما نه تنها عمیقترین ترسهای جرج اورول را زندگی کردیم بلکه چیزهایی را در بیداری دیدیم که حتی آدمی چون او هم در تاریکترین کابوسهایش نمیدید...

آخه یه سوال ذهنم رو مشغول کرده اونم اینه که اصلا تغییر جنسیت داده که داده.آخه چیکاره اش بودن که تاپی ...

عزیزم جامعه ما پر این چیزاس خب😂😂فضول کار هم دیگن

عضوشدن توی نی نی سایت برام مثل ی چالش شخصی هستش!چون اینجا طرزفکرایی و میبینم ک منو ب ستوه میارن اما با خودم شرط کردم که به وسیله این سایت صبرمو ببرم بالا و جواب هرچیزی و ندم و پرخاش نکنم!🙂😁تجربه های بقیه هم برام جالبن!خودم جای اونا میزارم و خیال بافی میکنم که اگه جای اون طرف بودم چیکار میکردم🧐🤔دوستون دارم بوس ب همتون ب خصوص آبانیاو ب جز برادرای سایت😁😁😁
2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز