راستش من فقط با مامانم تابستون ها دو ماهش میرفتیم پیاده روی مامانم بهم میگفت تو همش میخوای ول باشی هیچ کس به اندازه تو اینقدر ول نیست
مثلا نه میذاره عروسی دوستام برم نه باهاشون برم بیرون
یا مثلا ازش میپرسم کی وقت داری مامان من دوستم بیاد پیشم میگه مگه من اصلا حوصله دوست تو رو دارم که بیاد سر میز با ما غذا بخوره فلان بکنه .حتی اینم گفته بود به اقوام
یا من خیلی دوست داشتم درس بخونم
مثلا حتی گفته بود که مثلا مدرک بگیری برا من که مدرک گرفتی ،....خیلی حرف های دیگه ام میزنه من واقعا خیلی دلم شکسته.