سلام به همه دوستان
بانو جان ممنون از راهنماییها تون همچنین دختر گرانبهای دوست داشتنی
من اون یکی تاپیک شما رو هم دارم مطالعه میکنم تازه صفحه بیستم هستم خیلی خیلی خوشحالم از اینکه با شما خانمهای فهیم آشنا شدم
راستش در حین مطالعه تاپیک دچار خودسرزنشی شدم بعصی مواقع انقد از خودم عصبانی میشم با یادآوری اشتباهاتم که فکر میکنم بهتره خوندن تاپیک رو متوقف کنم
ولی باز دلم نمیاد
بانو جان بنظرتون دیر نیست برای تغییر؟ کسی که ده دوازده سال توی خانواده شوهر گفته و خندیده و خیلی وقتا حتی روی خواسته اش پافشاری کرده بحث درست کرده و به نوعی عروسی که آذر پدرسالار بوده بدون کوچکترین سیاستی آیا چنین کسی میتونه تغییر کنه+؟؟؟
من تمام تلاشم این بود که صمیمیت رو با خانواده همسر کنار بزارم ولی باز این دو روز رفتارم طوری نبود که از خودم راصی باشم باهاشون اسم فامیل بازی کردم فیلم بردم دیدیم سربه سر هم گذاشتیم حتی با یکی از خواهر شوهر شوخی دستی کردیم. وای خدای من میدونم خیلی شرم اوره
البته سر شوخی رو خود خواهر شوهرم باز کرد که میگفت چاق شدی و معذرت میخام ببخشید باسنت بزرگ شده
اینا رو گفتم که متوجه عمق فاجعه بشین
بازم عذرمیخام
به نظرتون من دیگه میتونم رویه ام رو عوص کنم یا خیر؟؟؟
سوال دومم این هست که ما بیش از سه ماهه رفتیم خونه جدید. هنوز خانواده همسرم نیومدن خونه ما. حتی برای اثاث کشی نه ما کمک خواستیم نه اونا اومدن و حتی دلیلشو این بود که شاید من خوشم نیاد و راضی نباشم توی اون وضعیت بیان خونمون
اینو هم بگم که با وجود اینکه شوخی میکنم باهاشون ولی طوری هم رفتار کردم که توی خیلی موارد با من زیاد راحت نیستن مثلا وقتی میان خونمون حتما فقط باید دعوت شده باشن و توی خونه ما راحت نیستن انگار ولی خونه جاریم دراز میکشن و توی این اتاق و اون اتاق و... میرن ولی من توی یه سری موارد حریم ها رو براشون مشخص کردم
بچها در مورد نحوه مهمونی دادن پرسیده بودن من یه چیزی به ذهنم اومد. خانواده همسرم با اینکه پولدارن و وضع مالیشون خیلی خوبه ولی به شدت خسیس هستن. شرمندم اینو میگم ولی همیشه سر سفرشون غذا کمه. برنج رو توی بشقاب برای نفرات میکشن و توی سفره میزارن یه وقتا گیر یکی دو نفر غذا نمیاد که باز باید بشقاب ها رو برگردونیم از هر کدوم کمی بردارن تا به اون دو نفر هم غذا برسه ولی من از این کارها به دت بیزارم. من یک الی دو نوع غذا توی سفره میزارم نه بیشتر. همراه با مخلفات ولی همیشه شاکی بودن که چرا تشریفاتی کردی ولی من به روال خودم مهمونی دادم اونا به روال خودشون. یکی دو سالی هست میبینم یکی دوتا از خواهرشوهرا هم تغییر کردن و رسمی تر مهمونی میدن. ولی همچنان غذا سر سفره پدرشوهرم کمه. با اینکه وصع مالی خیلی خوبی دارند. همیشه هم سر سفره از آزمون اعتراف میگیرن مگه کنه؟؟؟ مگه سیر نشدین؟ خوب آدم روش نمیه چیزی بگه. منکه همیشه گفتم نه ممنون کافی بود من سیر شدم و یا گفتم مهم نیست غریبه سر سفره نیست. ولی واقعا بدم میاد از این کارشون. ولی ظاهرا عروس و دامادها یا بقیه افراد ناراضی نیستن اصلا
بنظرتون منم مثل اون دوستمون که کله پاچه دوست نداشتن باید نرم سر سفره یا چی؟
از طرفی به آدم بر میخوره این پذیرایی از طرفی حرفی بزنی متهم میشی به اینکه مگه آدم واسه شکمش جایی میره.
مورد دوم اینکه من توی مهمونی دادنم همون روال خودمو برم؟ یا منم مثل خودشون بشم؟ مثلا اگر اومدن منزل ما برای خونه نویی سفره ای در شان خودم پهن کنم یا مثل خودشون؟؟؟
ببخشید خیلی پر حرفی کردم ممنون میشم جواب بدید
ای کاش من این خلاصه گویی و سکوت رو یاد بگیرم
نصف مشکلاتم در رابطه با خانواده همسرم حل مید چیکار کنم که عاشق حرف زدن و توضیح دادنم😢😢😢