2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 394804 بازدید | 1784 پست

سلام دوستان

با تشکر از بانو آرتمیس عزیز، من هم یکی از تجربیات جدیدمو در راستای عدم صمیمیت میگم

من معلم مقطع ابتدایی هستم و با معلم های پایه ی خودم تشکیل یک گروه ۴ نفره دادیم برای تبادل اطلاعات.

۳ نفر دیگه همدیگه رو به اسم کوچیک صدا میزنن و کلی شوخی می کنن و سر به سر هم میذارن و وارد مسائل خصوصی هم میشن اما من برعکس با اینکه با اونها راحتم و یکی دو ساله میشناسمشون با فامیل صداشون میزنم، اصلا شوخی نمی کنم، اصلا از مسائل خصوصیم نمیگم، زیاد قاطی نمیشم ولی برای مسائل درسی اظهار نظر می کنم و از اونها راهنمایی میخوام و اگه لازم باشه راهنمایی می کنم.

یادمه پارسال معاون مدرسه دائم می گفت فلانی خیلی سرت تو لاک خودته اصلا با ماها نمیجوشی، منم همیشه می گفتم نه بابا وقت نمی کنم بیام پیشتون! جالبه اونام میپذیرفتن و گاهی واقعا می دیدن

من زنگ تفریحا معمولا توی کلاس می موندم و تکالیف بچه ها رو بررسی می کردم.

دررابطه باهمسرنظرم اینه 50درصدصداقت و50درصدسیاست لازمه رفتاره اوائل ازدواجم خیلی صادقانه همه چیز روبه همسرم می گفتم وبه مرورزمان متوجه شدم چه کاراشتباهی می کردم خیلی ازچیزها رومن فراموش می کردم ولی ایشون نه وکینه می گرفت ازاون فرد وخب همین دردرازمدت باعث اختلاف وجروبحث میشد ولی به مرور روشم روعوض کردم الان هرچیزی که می خوام بگم واقعا روش فکر می کنم ومی سنجم که بگم یانه چون همسرم بسیاردقیق وریزبین هست وچیزی رواصلا فراموش نمی کنه درموردبچه ها هم همینطورخیلی ازمسائلی که پیش میاد رونمی ذارم بفهمند البته بعضی ازمواردی که لازم باشه حتما به اطلاعشون می رسونم ولی به ندرت ازبچه ها گله می کنم چون این مورد روهم به تجربه فهمیدم که حتی اگه ازدست بچه هاناراحت هم باشم نباید اوناروازچشم پدرشون بندازم ومعمولا بااب وتاب ازبچه هام تعریف می کنم وخوبی هارومی گم

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

دوست عزیز تو تاپیکهای قبلی آرتمیس جان پست های مفیدی در مورد صمیمی یا رسمی بودن با خانواده همسر گذاشت ...

مشکل من اینکه خودکم بینی دارم، چون خانواده شوهرم خیلی مادی هستند هرکی از نظر مالی بهتر باشه مورد پسندتره ماهم که خدا روشکر  ولی اونها پولدارترند بهتر خرج میکنن  و بیشتر هدیه میدن،  

فکر کنید مادرشوهرم با اینکه پسرهای دیگش نماز نمیخونن (بعد از یک ناراحتی که با شوهرم داشتند.) بهش میگه   اینطوری هستی که به هیچ جا هم نرسیدی. این حرفش واقعا دلمو شکست


سر حجاب و چادر و پروسه بیچادر شودنشون منو خیلی اذیت کردند

چون اونها چادرشونو برداشته بودند مدام به من گیر میدادن ( متلک مینداختن،  میخواستن منو مثل خودشون کنن تا عذاب وجدان نداشته باشند) 


دلم میخاد ما که مثلا مومنیم زندگیمون سر باشه حداقل کم نیاریم، نمیدونم خدا میخواد منو امتحان کنه، همیشه دعام این بوده خدا منو عزیز کن خار نکن ولی نمیدونم چرا برعکسه  مدام تو مسایل مالی شکست میخوریم ولی بقیه برعکس، دست به خاک میزنن طلا میشه، بین ما یک رقابت بدی شکل گرفته،  دلم میخاد شوهرم کم حساب نکنن،  بگم که برادشوهر بزرگترم و کوچکترم خارج تحصیل کردن. چهارمی هم خیلی پولدارن

 این افکار منو ناراحت میکنه 

من میخوام یکراهی پیدا کنم که ذهنم و از افکار منفی خالی کنم، به خودم امید بدم، به شوهرم عزت بدم، مثبت بیاندیشم،بخوبی های زندگیمون فکر کنم   ببخشید دردل کردم میدونم اثر منفی افکارم رو زندگیمه، کمکم کنید 

باید از یه جایی شروع کنیم و متفاوت از مادرهامون زندگی کنیم  من تنها چیزی ک از مامانم الگو بردا ...

کاملا موافقم

من شخصیت خودم رو دارم بعد از ازدواج میسازم

تلاش میکنم چیزی نباشم که مادرم ساخته بود

مخصوصا که تفاوت سنی من و مامانم زیاده. مادرم زن قدیمه خیلی زود ازدواج کرد و بچه دار شد و تمام مسئولیت های خونه رو دوشش بود و پدرم خودش رو کشید کنار الان رئیس خونه مادرمه و پدرم انگار ترس دارن ازش و سعی میکنن کم خونه باشن. احساس میکنم هیچ اقتداری برای پدرم نمونده و تلاش من اینه بفهمم چطوری میتونم برعکس این جریان پیش برم.

هرچند با تلنگری که چند روز پیش بهم خورد متوجه شدم من هم از زنانگیم کم کردم و دارم مردونه عمل میکنم و خیلی درگیر استقلال و زندگی فردی خودم شدم.


به جای خوندن تاپیک های بی محتوای نینی سایت تاپیک "من خودم را دوست دارم" از بانو آرتمیس رو حتما بخونین.   ..                                                                                 اگر تنبلی تخمدان دارید این پیج رو در اینستاگرام ببینید: niloufarpcossupport                                                 همچنین این تاپیک رو از کاربر funlife:                             بچه های تنبلی تخمدان بیاین تاپیک رو پربازدید کنین
سلام خانما چطوری باید تایپیک و به علاقه مندیهام اضافه کنم میشه راهنماییم کنیید ممنون


زیر اولین پست اصلی استاتر از سمت راست سه تا علامت هست، دومی از سمت راست رو بزنید تا سبز بشه. 

اینطوری میره داخل علاقه مندی هاتون. 

ببینید شما اول باید با خودتون کنار بیایید که آرامش خودتون مهمه حرف یاحرف و نظر و کارهای دیگران... 


برادرای همسرتون تحصیلکرده خارج از کشور و به قول شما پولداران و حرفشون خریدار داره پیش مادرشون

جاریاتون آدمای راحتی هستند و دارن به شیوه خودشون از زندگی لذت میبرن

مادر و خواهر همسرتون تحت تاثیر ظواهر بیشتر سمت اونا کشیده شدن و سبک زندگی جدیدی در پیش گرفتند... 


خوب نه اونا طرز زندگی شما رو می‌پسندند نه شما از شیوه ای که در پیش گرفتن خوشتون میاد


بهترین کار اینه که روابطتون رو تعدیل کنید، خیلی رسمی باهاشون برخورد کنید تا جرات یاوه گویی پیدا نکنن


چرا باید احساس خود کم بینی و حقارت بهتون دست بده، یادتون باشه باطن زندگی خودتون رو با ظاهر زندگی هیچ کسی مقایسه نکنید

ببینید گفتم جاری کوچیکم اوایل چادر ملی سر می‌کرد الان خیلی بدحجابه و خواهر همسرم هم باهاش کورس گذاشته که کم نیاره

در حالی که من اصلا به این کاراشون فکر هم نمیکنم چه برسه به اینکه خودخوری کنم


اونا دارن زندگیشون رو میکنن، شما هم به جای فکرهای منفی به علایق خودتون بپردازید، نمیشه که تفکرات مردم رو عوض کرد


تاپیک باورهای جدید پرنسس خیلی به دردتون میخوره برای تغییر باورهاتون


یادتون باشه مردم این دوره و زمونه عقلشون به چشمشونه پس زیاد دلخور نشید از مادر و خواهر همسرتون

انرژی تون رو صرف خودتون و زندگیتون بکنید تا به آرامش برسید... 

سلام دوستان گلم. من باز اومدم یک چیزی رو بگم و زود برم. در ارتباط با صمیمت با همسر پرسیده بودید.

از اونجایی که مهم ترین فرد زندگی ما همسرمون هست و نزدیک ترین ارتباط رو هم با همسرمون داریم، پروتکل های سخت گیرانه ای هم باید داشته باشیم.

چون تمام زندگی مون تحت تاثیر برخورد و رفتار همسرمون هست و طبیعی هست که خیلی رفتارش برامون مهم باشه.

این از لزوم رعایت سیاست های صحیح. حالا چطوری؟

خوشا راهی که پایانش تو باشی...

توی فیلم شهرزاد یادتونه اون قسمتی که شهرزاد اومد خونه باباش و باباش داشت با سیمین دعوا می کرد و میخواست کتکش بزنه؟

شهرزاد اومد از باباش گله کرد و از پشتی سیمین در اومد، وقتی باباش کمربندش رو برد بالا گفت منو بزنید، منم میرم بچه مو میندازم و به بزرگ آقا میگم مقصر شما هستید.

بعد باباش رفت توی خونه و سکته کرد. اینها هم رفتن بیمارستان. قباد هم اومد، اما هیچی نگفت به قباد که چی شده.

فردا هم که قباد برد برسونش و از حرفی که شهرزاد جلوی همه زد بود و قباد رو خراب کرده بود گله کرد، شهرزاد گفت متاسفم. به هزار و یک دلیل پنهان و آشکار تحت فشار بودم.

اما کلامی از فشارهایی که روش بود و شرح ماوقع نگفت.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...

حالا شاید اگر یکی دیگه بود اینجوری می گفت:

قباد تورو خدا ببخشید، اصلا اشتباه کردم، غلط کردم.

تو که نمیدونی چی شده بود.

بابام میخواست سیمین رو کتک بزنه، من خودمو انداختم وسط، اونم میخواست من رو بزنه.

منم بهش گفتم بچه مو میندازم، اونم سکته کرد.

خوب ناراحت بودم که بهت اونجوری گفتم.

اصلا من بدبختم، این از زندگی خودم، اونم از زندگی مامان بابام.

بیچاره خواهرم.

پدرم هم منو بدبخت کرد، هم حمیرا رو و حالا هم نوبت سیمین هست.

اما من دیگه نمیگذارم.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...

جواب این حرفها هم حتما اینه:

تو غلط میکنی بچه تو بندازی.مگه این بچه صاحب نداره؟ مگه فقط بچه ی تو هست؟

زن نادون، اگر آسیبی به بچه برسه خودم میکشمت.

فکر کردی کی هستی؟ من فقط به خاطر این بچه با تو ازدواج کردم، اگر نه زن احمقی مثل تو میخوام چیکار کنم؟

به اون پدرت احمقت هم بگو مگه دستم بهش نرسه.

اصلا شما همه تون مورد دارید.

سیمین رو چه به کلوپ ورزشی؟ چه غلط ها، بگو بره شوهر کنه، مثلا تو درس خوندی چی شدی که اون بخونه؟

اون حمیرا هم لیاقتش همینه، تو از همه خواهرهات بیشتر شانس آوردی که خدا منو سر راه تو قرار داد.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...

اما شهرزاد هیچ کدوم این حرف هارو نزد و طبیعتاً هیچ کدوم این حرف هارو هم نشنید.

به همین راحتی.

این یعنی حد و مرز با همسر.

تمام اون اتفاقات بد توی خانواده شهرزاد افتاد، خیلی هم طبیعی هست. توی اکثر قریب به اتفاق خانواده ها از این مشکلات و حرف و حدیث ها پیش میاد.

اما شهرزاد انتخاب کرد که اینارو نگه تا چیزی نشنوه.

آیا میشه گفت شهرزاد یک آدم غیر صمیمی و آب زیرکاه و موذی هست؟

میشه گفت این که حرفت رو به همسرت نزنی اون رو از تو دور میکنه؟

قباد که بیشتر جذب شهرزاد شد با نگفتن این حرفها.

شهرزاد در اینجا دانایی به کار برد.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...

میدونید چرا قباد بیشتر جذب شهرزاد شد؟

چون پر حرفی نمیکنه، خود افشایی نمیکنه.

جا و مکان میشناسه.

وقتی میره خونه براش سوال پیش میاد: راستی، چی شد که جمشید آقا سکته کرد؟ راستی شهرزاد چرا تحت فشار بود؟ چی شده؟ نکنه کمک میخواد؟ نکنه مشکلی داره؟

پس مدام تلاش میکنه حواسش به شهرزاد باشه و بیشتر پیشش باشه.

چرا قباد دنبال شیرین نیست؟

چون از وقتی قباد چشمهاشو باز میکنه شیرین میگه و میگه.

امروز میخوام برم فلان جا، فلان لباسو بخرم، کدوم رنگ رو دوست داری؟ داری به کی فکر میکنی؟ کجا داری میری؟ تلفن کی بود؟ چرا غذاتو نخوردی، چرا خوشحالی؟ چرا ناراحتی؟ و هزار چرا و سوال و حرف و اطلاعات بیجا و بیهوده که قباد میگه فقط من از این دور بشم تا یک نفس بکشم.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...

حالا دوست دارم همه سر این بحث کنیم که کدوم حرفهارو نباید به همسر زد.

چند تاشو من میگم، بقیه رو شما.

اصلا از خانواده ی همسرتون حرفی نزنید. نه مادرش، نه خواهرش، نه جاری. اصلا نگذارید حرف اونها و اسمشون زیاد بیاد توی خونه تون. بیخیال باشید و کار خودتون رو بکنید.

دنبال بد کردن خانواده همسر نباشید، بدگویی و غیبت و اینهارو بگذارید کنار.

کمکی خواستند ازتون، در حد توان و علاقه تون انجام بدید و وارد بازی صمیمی شدن نشید.

از خانواده تون زیاد چیزی نگید. فقط اتفاقات کوچولوی بامزه و کوتاه رو برای همسرتون بگید.

زیاد از همسرتون تقدیر و تشکر اضافه نکنید که فکر کنه وظایفش لطف بوده.

خوشا راهی که پایانش تو باشی...
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز