2789
عنوان

صمیمیت ممنوع

| مشاهده متن کامل بحث + 394793 بازدید | 1784 پست

سلام 

بانو ارتمیس جان من مشکلات زیادی با شوهرم دارم 

اخیرا خیلی به من بی احترامی میکنه علنا جلوی دیگران به من توهین میکنه کلامی و رفتاری

مادرش بهش یاد داده که زنت را کنار بزار و دخترت را محرم اسرارت کن .حتی وقتی که من تازه دخترم به دنیا اومده بود جلوی خودم گفت شوهرش یعنی پدر شوهر من بهش گفته وقتی دخترم بزرگ بشه کاری به تو ندارم و الان شوهرم دارهدقیقا همین کار را با من میکنه

الان واقعا شوهرم هیچ عاطفه ای نسیت به من نداره دقیقا مثل یه همخانه اس .

هر چند از اول هم فرد مرموزی بود ولی الان خیلی بدتر شده 

علنا جلوی همه به من توهین میکنه .کسی پیشش میاد بدون اینکه به من بگه آماده باشم بهشون بفرما میزنه و بعد میگه مهمون دارم .

فقط برای رابطه پیشم میاد اونم فقط به فکر خودش هست و بعد از اونم کاملا بدرفتار میشه و میگه از کنارم برو انگار نه انگار تا چند دقیقه قبلش چطور بود.


نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

چقدر از خوندن پستهای آرتمیس جان و گرانبهای عزیز لذت بردم     کاش مانترا جان هم با خردهای ...

عزیزم مرسیییییی🙏🙏🙏🌸🌸🌸💖💖

دانی از زندگی چه میخواهم ....من تو باشم، تو، پای تا سر تو...زندگی گر هزار باره بود...بار دیگر تو، بار دیگر تو...

و اما آتنا ! اتنا خیلی خاطره برانگیزه برام 😍😍😍 آتناها در زنان مثل آپولوها در مردانن  مثل ...

 مرسی که وقت میزارین و پاسخ میدین😍

بازم میگم شخصیته برازنده و بالنده شما میتونه الگویه خیلی خوبی باشه😍

من هرچندوقت یکبار ارکتایپم تغییر میکنه بینه ارتمیسو اتنا در گردشه😄

اونجایی که گفتین اتنا رو با افرودیت ترکیب کنم خیلی تاثیرگذار بود حتما تو زندگیم خیلی میتونه مفید باشه😆سپاس

امیدوارم نشونه ای باشه برای دختری که خستست از اسیب های سهوی و عمدی دیگران علیه خودش.هی تو قویتر از چیزی هستی که فکر میکنی 👈                                           ‌‌‌‌‌‌‌‌                    دوست ریشه دار من،چقد مایلی به سبز ماندن و ریشه دواندن؟🌱
 مرسی که وقت میزارین و پاسخ میدین😍 بازم میگم شخصیته برازنده و بالنده شما میتونه الگویه خیلی خ ...

خواهش میکنم عزیزم .خوشحالم مفید بوده براتون😍🙏🌸

دانی از زندگی چه میخواهم ....من تو باشم، تو، پای تا سر تو...زندگی گر هزار باره بود...بار دیگر تو، بار دیگر تو...

از ابتدا با من دشمن بودن،حرفای زشت رفتارای زشت تر، کم لطفی ،بی احترامی و من سکوت و سکوت و سکوت تا یک ...

چطوری و بعد از چند وقت پیش قدم شدند اومدند خونتون؟ 

همسرت هم قطع رابطه هست؟ 

[QUOTE=153256135]چطوری و بعد از چند وقت پیش قدم شدند اومدند خونتون؟  همسرت هم قطع رابطه  

چندسالی قطع رابطه بودم بعد ی بفرما زدن شوهرم رفت،ولی من نه ،اونا اومدن هیچی حرفی هم از مشکلمون نزدن کلی هم اخم کردن به من و رو کج کردن و رفتن منم ی سر رفتم و دیگه نرفتم یکسال بعد باز اومدن و بدون اینکه حرفی بزنن منم چندبار رفتارم و مجددا به خاطر یکسری مسائل دوباره کات کردم 

همسرت چی؟ بچه ها؟ تا کی آخه  همینطوری بی دعوت اومدند خونت که آشتی کنند؟

اره بی دعوت اومدند

البته اومدنش بی حرمتی بود تا احترام

بچه ها و شوهرم گه گداری میرن 

الان چندهفته ای میشه نرفتن

از فردا جلوی آینده حرکات و چهره ی صمیمی تون رو تبدیل کنید به یک آدم رسمی. بنویسید کدوم رفتارها صمیما ...

چقدر عالی بود این مثال برای سوال و جواب ها پرنسس جان

اگر بازم فرصتش شد میشه بگین؟😍

به جای خوندن تاپیک های بی محتوای نینی سایت تاپیک "من خودم را دوست دارم" از بانو آرتمیس رو حتما بخونین.   ..                                                                                 اگر تنبلی تخمدان دارید این پیج رو در اینستاگرام ببینید: niloufarpcossupport                                                 همچنین این تاپیک رو از کاربر funlife:                             بچه های تنبلی تخمدان بیاین تاپیک رو پربازدید کنین
و اما آتنا ! اتنا خیلی خاطره برانگیزه برام 😍😍😍 آتناها در زنان مثل آپولوها در مردانن  مثل ...

عزیزم من راجع ب این موضوع زیادخوندم اماشماخیلی خوب آتناروتوضیح دادین جوری ک من قبلانمیدونستم شخصیتم آتناس امااین که گفتین بیشتردوسدارن توجمع مردباشن ودقیق هستن وجزیی نگرنیستن دقیقامنم اینجورم خیلی منظم کارامومیکنم وحافظه تصویریم کمی ضعیفه. ومتاسفانه ازلحاظ بعدزنانه زیاد اکی نیستم لطفادرموردآفرودیت هم توضیح بدید ی دنیاممنونم.

سلام بانوجان. خوشحالم از اینکه ایده ها و افکارتون را در قالب تاپیکی جدید در اختیار افراد مشتاق قرار میدید. 

خوشحالم از خودم از اینکه با تمام بی سیاستی و خامی در ارتباط با خانواده همسر تنها سلاحم برای کنترل اوضاع عدم صمیمیت بوده. قبلا به صورت یه بچه حرف گوش کن از مادرم و خانواده مادری یه فردی بودم که صمیمی نمیشدم با هاشون ولی الان با اختیار و آگاهی خودم این موضوع را پذیرفتم و اجرا میکنم و عدم صمیمیت را یه جورایی پخته تر و گرمتر انجام میدم. 

بانوجان فقط یه جا رانمیتونم برای خودم تجزیه و تحلیل کنم.... اینو بگم که من توی شناخت آدما بسیار ضعیف بوده و هستم و از جمله شناخت مادر همسرم (البته الان داستان فهمیدم از چه قراره...). سالها فکر میکردم که این خانوم چش میشه یهویی!!! تا اینکه فهمیدم مشکل اصلیشون با من این هست که میخوان با من صمیمی بشن و من اون آدمی که میخوان نیستم متاسفانه! اصلا ذاتم نیست... دوستان صمیمی من تعدادشون کم هست و معمولا خیلی اهل صمیمی شدن نیستم... 

خانواده همسرم هم که دوست دارن من یه آدم صمیمی باهاشون باشم... توی تمام تفریحات و بیرون رفتن ها... توی همه ی کارهای شخصیمون و خانوادگیمون نظرشون را جویا بشیم و البته عملیاتی کنیم نظراتشونو.... برای من تصمیم بگیرن که چکار کنم و چکار نکنم.... دوست دارن توی همه ی امورات مادر همسرم به عنوان یک عقل کل برامون تصمیم بگیره و ما دورش بچرخیم و اطاعت کنیم! مادر همسرم هم هر وقت دلش خواست خوب شخصیت من را به عنوان عروس تخریب کنه و بزن توی ذوقم و نظرم و راهم و سلیقم و بعد خودش راه را جلوی پام بذاره....! که صد البته من این آدم ابدا نیستم..... 

و وقتی تیرش به هدف نمیخوره در جمع پیش همسرم میشه به نک و ناله که ما خیلی صمیمی هستیم (منظورش خانوادشون هست)... ما قدیما ال بودیم و بل بودیم...... این روزا صمیمیت نیست .. (متن سازی)... مادر همسرم میدونه تنها راه نفوذش به خونه ما و خود من فقط و فقط صمیمیت هست. بعد همسرم هم فکر میکنه باید صمیمتی که مادرش دنبالش هست را من باید جبران کنم! 

من با شناختی که از مادر همسرم بدست آوردم تصمیم گرفتم باهاش رسمی تر و البته محترمانه تر باشم و رفت و آمدم را به خونشون کمتر کنم. البته اینم بگم بچه کوچک دارم و شاغل هستم و اصلا وقتی ندارم که خالی باشه.... ولی این موضوع باعث گارد ویژه همسرم شده و حرف نمیزنه ولی توی دلش خیلی دلخوره و با لجبازی و تلافی کردن میخواد نشون بده... همش به من میگه باید دیدت را مثبت کنی و خوشبین باشی... آدما وقتی صمیمی میشن مشکلات و سوء تفاهم های بینشون از بین میره... (من که طرز فکرش را قبول ندارم بماند...). الان من تکلیفم با مادر همسرم مشخصه و پذیرفتم و میدونم حد و حدود روابطم باهاشون مثلا چقدر باید باشه....

الان موندم با همسرم چکار کنم که لجبازیش از بین بره... خیلی دلم میخواد اصلا این چیزا مواردی نباشه که به عنوان یه مرد بخواد خودش را درگیرش کنه... مثلا میگه فردا بریم خونه مادرم... اگر من بگم کار دارم و نمیام واقعاااااااا بهش برمیخوره! حتی اگر کار داشته باشم واقعا! غمباد میگیره! انگار من نباشم اونجا متلک بارون میشه! دیگه دلیل و ... سرش نمیشه فقط نه من را میشنوه و به سرعت میره توی فاز تلافی متاسفانه! 

شاید یه مقداری تقصیر خودم هم باشه که یه جاهایی که مادر همسرم یا خواهرش و... برخورد سردی میدیدم به همسرم میگفتم.... واقعا مردا را در جریان یه سری مسائل نباید گذاشت وگرنه چاله های ایجاد شده توی روابط را میخوان از طریق زنشون پر کنن هرچند تقصیر مادر و خواهر خودشون باشه.... حالا بهر حال گذشته و من به فکر اصلاح امورم.... که ذهن همسرم را چطوری بیخیال این مسائل کنم...! خواهش میکنم با بیان زیباتون راهنماییم کنید. از بقیه دوستان هم میخوام اگر نظری دارن یا تجربه ای دارن در اختیارم بذارن. ممنون از همگی  

از دریا آموختم غرق کنم کسی را که از حدش گذشت......!!

بانو جان تمام اون حرفهایی که زدی دقیقا آینه زندگی من بود، منی که از یک خانواده پرجمعیت و صمیمی در عین حال باجنبه و خوشحال وارد یک حانواده مرموز شدم که کوچکترین اتفاقها را مثلا برای اینکه چشم نخوزدند مخفی میکردند،  منم بعد 7 سال ازدواج و یک بچه فهمیدم خیلی اشتباه کردم، میبینم که احترامم کمتر از عروسهای دیگست فکز میکردم اشتباه اونهاست ولی الان متوجه میشم که با اینکه از نظر تحصیلات وخیلی چیزهای دیگه سرترم خودمو خیلی کوچک کردم که حتی دختر خواهرشوهرم که 14 سالشه واسم کلاس میگزاره خدا!!  

 البته مشکل دیگه ای که دارم من چادر ی م همسرم نماز خوان خانوادشه متاسفانه جاریام یکی از یکی بیحجابتر وارد زندگی شدند طوری که خواهر شوهر و دخترشم و بعد مادرشوهرم مثل اونا شدند و اونا رو باکلاس میدونن، واونهارو الگوی خودشون میدونند

چند روزی به توصیه شما کمتر حرف زدم، کمتر تو جمعشون رفتم، کمتر توضیح دادم واقعا احساسم بهتره، حس میکنم اوناهم میخوان با من حرف بزنن معذب میشن واقعا حس خوبیه،،  

قبلا میخواستم مثلا جو عوض کنم شوخی میکردم خیلیم خوش میگذشت، الان نتیجشو میبینم.

مشکلم اینه

خواهرشوهرم و دخترش تمام  مسایل مهم زندگیشو با جاریم میگن که از خارج اومدن، چون برادشوهرم دکترا داره اونا لایق مشورت میدونن، یا باون جاریای دیگم که مثلا امروزی میگردن توضیحات زندگیشونو میگن و خیلی از کاراشونو طبق نظر اونا چک میکنن، البته بگم وضع زندگی اونا خیلی بهتره و بهتر خرج میکنن، چکار کنم که بابت این تفاوت قائل شدن ناراحت نشم جنبم زیاد بشه پاقعا حرص نیخورم که تو جمع اونخا رو مخاطب قرار میدن یا با اونها پچ پچ میکنند


ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز