2777
2789
عنوان

«شعر۶»

| مشاهده متن کامل بحث + 21534 بازدید | 3223 پست

۱۵ سال عینک می‌زدم، صبح‌ها دنبال عینک می‌گشتم، تو مهمونی‌ها نگران خط عینک بودم و آرایش چشمم درست درنمی‌اومد… 🥺

واقعاً خسته شده بودم! 😩💔

تا اینکه پیش دکتر کیوان رضایی تو بیمارستان نور لیزیک کردم 💕

عملش انقدر ساده و راحت بود که خودم تعجب کردم! فقط چند دقیقه طول کشید و اصلاً درد نداشت 😍

الان بعد از ۱۵ سال، بدون عینک بیدار می‌شم، راحت آرایش می‌کنم، با بچه‌ها بازی می‌کنم و تو هر عکسی احساس زیبایی و آزادی می‌کنم ✨💖

واقعاً بهترین تصمیم زندگیم بود.

گفتم اگر کسی عینکی هست و دنبال دکتر میگرده از اینجا میتونه باهاشون مشاوره بگیره

قربونتون برم  هوای تو را باید "نفس" کشید و زندگی کرد مهربونم  چقدر پروفایلتون بهم آرامش ...

جان دلم که فداتون بشم یا زوده 😃😃😍😍😍


به زندگی با چشمانی بازیگوش بنگر.
جدی نباش.
جدیت همانند نابینایی است.
وانمود نکن که متفکر یا فیلسوف هستی.
به سادگی، انسان باش.
و کائنات تمام شور و شعف اش را به سوی تو سرازیر می کند....

......🤍

جان دلم که فداتون بشم یا زوده 😃😃😍😍😍 به زندگی با چشمانی بازیگوش بنگر. جدی نباش. جدیت همانند ...

خدانکنه مهربون جاند 


مانا باشید و مستدام 


سپاس از ریپلای شما و پست های ارزشمندتون

ریشه را در خاک محکم کن که گاهی زندگی / پیشِ پایت آب، گاهی هم تَبَر می آورد 
👌👌 بر تو چون ساحل آغوش گشودم در دلم بود که دلدار تو باشم وای بر من که ندانستم از اول روزی آید که ...

ندارد رسم یاری؛ بی وفا یاری که من دارم 

دلارامی که من دارم دلارامی دگر دارد 

فرزند ایران و جان فدای میهن 🥀💔 جمله ای که اندوهی سخت به قلبم می آورد.... بله من منطقی تصمیم میگیرم و با احساساتم برای تصمیمی که گرفتم عزاداری میکنم🙂😕 کتاب، شعر، موزیک و فیلم حالمو خوب میکنن🌿

او آرمیده بود، وَ من در برابرش

با حسرتی تمام، نگاهم به بسترش

دستان گرم من به نوازش نشسته بود

بر سردی سکوت غم­ انگیز پیکرش

چشمان خسته ­ام به تمنای چشم او

این قلب عاشقم به تمنای باورش

گاهی میان بسترش از درد می­ کشید

آهی که بود راوی درد مکررش

گاهی میان خلوت آغوش گرم من

چون کودکی که خفته به آغوش مادرش

بوسیدمش وَ زمزمه کردم غروب را

آن شعر از غروب غزل­ های دفترش

آرام و بی­ صدا ز برم کوچ کرد و رفت

با بال­ های زخمی و در خون شناورش

کوچید او ز حجم نفس ­گیر زندگی

تا انتهای مبهم دنیای دیگرش

در خانه­ ای که بغض غزل داد می­ کشید

من بودم و مرور نفس­ های آخرش

آه ای خدا، فغان ز "غزل­بانویی" که گفت:

 فریاد از عشقمان که چنین شد مقدرش


غزلبانو#  

ریشه را در خاک محکم کن که گاهی زندگی / پیشِ پایت آب، گاهی هم تَبَر می آورد 
خدانکنه مهربون جاند  مانا باشید و مستدام  سپاس از ریپلای شما و پست های ارزشمندتون

غزلی من امروز شعرم نمیاد چکار کنم ...آیا درمون میشم😭

تعطیل🚫                                                                                 
ندارد رسم یاری؛ بی وفا یاری که من دارم  دلارامی که من دارم دلارامی دگر دارد

چه غمگین 

بی وفا نگارمن میکند به کار من 

خنده های زیر لب عشوه های پنهانی


I would love to be kind to me, i saw with all kindness
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز