من یکی از همکارام غریبه ماله قزوینه روزی که اومد سرکار دست راستشو از چپش تشخیص نمیداد خیلی کارا بهش یاد دادم بیشتر از اون چیزی که فکرشو بکنین تازه خیلیا میگفتم مار توی آستین پرورش میدی اومده جاتو بگیره و این حرفا ولی من دلم واسه غریبیش میسوخت تا جاییی که تونستم بهش محبت کردم صادقانه و خالصانههههههههههه بخدا الان میگم گریم میگیرههههههههههه ولی از همین همکارم خیلی ضربه خوردم اگه بهتون بگم چه کارهایی براش کردم باورتون نمیشه فکر میکردم عضوی از خونوادمههههههههههه ولی انقد در مورد من حرفهای آنچنانی به این و اون زد که یواش یواش بگوشم رسید حساب کنین منو خواست پیش مدیرمون خراب کنه اشتباه از جانب اون بود جور دیگه به مدیر انعکاس میداد اینو یکی از همکارام که توی اتاق مدیر بوده و شنیدههههه به من بعد چندسال گفت حالا خدا رو شکررررررررررر مدیرمون منو میشناخت و خیلی سال با هم کار کرده بودیممممم انقد هم از در مظلومیت وارد میشه همه فکر میکنن چه آدم خوبیه اما شکر خدا حالا دستش و اسه همه رو شدههههههههه ها ولی باز باهاش خوبن من میگم این مهره مار دارههههههههه ولی خوب اگه الان که مثلن روزه به من بگه روزه من حرفشو باور نمیکنم انقد که بهش بی اعتمادمممممممممممممم
السلام علیک یا علی ابن موسی الرضا (ع). خدایا هزاران مرتبه شکرت. انشاالله همه به آرزوی قلبیشون برسن. آمین