حاصلی از هنر عشق تو جز حرمان نیست
آه از این درد که جز مرگ منش درمان نیست
به وفای تو طمع بستم و عمر از کف رفت
آن خطا را به حقیقت کم ازین تاوان نیست
.
.
گرچه مستیم و خرابیـم چو شبهـای دگـر
باز کن ساقیِ مجلـس سـر مینـای دگـر
امشبـی را که در آنیـم غنیمـت شمریـم
شاید ای جـان نرسیدیـم به فـردای دگـر