2777
2789
عنوان

«شعر ٣»

| مشاهده متن کامل بحث + 20377 بازدید | 3056 پست

دل پيش کسي باشد

و وصلش نتواني

لعنت به من و زندگي

و عشق و جواني

آيا شده از شدت

دلتنگي و غصه

هي بغض کني

گريه کني شعر بخواني 

"اعتماد"مانند یک کاغذ است، وقتی مچاله شد، دیگر به حالت اولش نمی تواند برگردد...

♥ آغوش تــو تــرس هاے مرا مے بلعد

آغوش تـــو يـعنے پايان سـر درد ها

يعنے آغاز عاشقانه ترين رخوت ها

آغوش تــــو يـعنے “مــن” خـــــوبــم!

بــــلنـد نـــــشوے بــروے يـــک وقــت!

بغلم کن من از بازگشت بے هواے ترس ها. . . مے ترسم!

"اعتماد"مانند یک کاغذ است، وقتی مچاله شد، دیگر به حالت اولش نمی تواند برگردد...

سلام دخترا میگم شما از کجا لباس زیر می‌گیرید؟ من امروز اولین سفارشم رو از سامان لعیا گرفتم تولیدی تخصصی لباس زیره. کیفیتش خیلی خوب بود، فقط دغدغه‌م هزینه ارسال بود که با کد free برام رایگان شد. تا کدش رو نبستن شما هم برید سفارش بدید.

تمام شعرهای کهنه را به دار می زنم بیا به خاطر تو عشق را هوار می زنم بیا ببین که پونه ی دل من عاشق ...


میخواستم از چشات بگم
از گرمی نگات بگم
چشماتو بستی یه دفه
گفتی برو دیگه بسه
گفتی که شعر میخوام چیکار
زور بزن و پول دربیار



بداهه  

Feeling Blue

 

من به یادت بودم
اما تو بی احساس
به منو احساسم
تو خيانت کردی باز
یادم از یادت رفت
بی صدا قلبم مرد
من شدم تنها تر
خاطراتت رو غم برد
بی هوس عاشق بود
این دل بیچارم
از هوس تو رفتی
من هنوز بیمارم
بی خداحافظ بود
رفتنت از پیشم
دور میشیو من
بی صداتر میشم
به تو مدیونم من
عشقو یادم دادی
عاشقت بودم من
تو به بادم دادی .

 

خيانت کرده ای آری

ولی گویم نفهمیدی

بدی از کار من بوده

که تو اینگونه رنجیدی

ز تو قدیس تر هرگز

ندیدم من به جان تو

تو گریه می کنی اما

گمانت هست که خندیدی

وفا را من ز تو دیدم

به اسم بی وفائیها

همین بود آنجه من کردم

همان بود آنچه تو دیدی

چرا بازی کنی با من

خيانت از توئی هرگز

فقط یک لحظه دور از من

به یک بیگانه خندیدی ...


خيانت دیدم وُ گفتم : تلافی می کنم من هم

اگر با دیگری باشم؛ سبک تر می شود دردم

خيانت کردی و چون ابر؛ به شَکَّم گریه باریدم

خيانت کردم وُ اشکی به چشمانت نمی دیدم

تلافی کردم و دردی فزون گردیده بر دردم

درونت از غمم خالیست ؛ خيانت من به خود کردم

 

زن در ایران، پیش از این گویی که ایرانی نبود
پیشه‌اش، جز تیره‌روزی و پریشانی نبود


زندگی و مرگش اندر کنج عزلت می‌گذشت
زن چه بود آن روزها، گر زآن که زندانی نبود


کس چو زن اندر سیاهی قرنها منزل نکرد
کس چو زن در معبد سالوس، قربانی نبود


در عدالتخانه انصاف زن شاهد نداشت
در دبستان فضیلت زن دبستانی نبود


2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز