اشعار نو فریدون مشیری🌹🌹 جام تهی همه میپرسند: چیست در زمزمه مبهم آب؟ چیست در همهمه دلکش برگ؟ چیست در بازی آن ابر سپید روی این آبی آرام بلند که تو را میبرد این گونه به ژرفای خیال چیست که در خلوت خاموش کبوترها؟ چیست در کوشش بی حاصل موج؟ چیست در خنده جام؟ که تو چندین ساعت مات ومبهوت به آن مینگری؟ نه به ابر، نه به آب، نه به برگ نه به این آبی آرام بلند نه به این خلوت خاموش کبوترها من به این جمله نمیاندیشم! به تو میاندیشم! ای سراپا همه خوبی تک وتنها به تو میاندیشم همه وقت همه جا من به هر حال که باشم به تو میاندیشم تو بدان این را تنها تو بدان تو بیا تو بمان با من، تنها تو بمان! جای مهتاب به تاریکی شبها تو بتاب من فدای تو به جای همه گلها تو بخند تو بمان با من، تنها تو بمان! در دل ساغر هستی تو بجوش من همین یک نفس از جرعه جانم باقی است آخرین جرعه این جام تهی را تو بنوش!
تو زیباترین اتفاق زندگیمی🦋مامان ریحانه وهانیه ❤❤ طاهره : اره،بعضی چیزا گفتنشون فایده نداره------------ در شب کوچک من ،افسوس باد با برگ درختان میعادی دارد ♡در شب کوچک من دلهره ویرانیست♡گوش کن وزش ظلمت را میشنوی ؟من غریبانه به این خوشبختی مینگرم ♡لحظه ای وپس از آن هیچ پشت این پنجره شب دارد میلرزد وزمین دارد باز میماند از چرخش♡پشت این پنجره یک نامعلوم نگران من وتوست ♡ای سراپایت سبز دستهایت را چون خاطره ای سوزان در دستهای عاشق من بگذار ولبانت را چون حسی گرم از هستی به نوازشهای لبهای عاشق من بسپار ♡♡♡♡♡♡♡♡♡باد مارا خواهدبرد..... من یه اذر ماهی پر از احساسم خیلی زیاد💎💎
🌷 🌾 🌿 مرا تا جان بود ! " جانان تو باشی " ز جان خوشتر چه باشد؟ آن تو باشی ..!! #خاقانی 🌷 🌾 ...
عشق قصهای بود که مادربزرگ شبهای زمستان برایم میبافت: یکی از رو، دو تا از زیر،... بالاپوشی که هیچگاه گرمم نکرد! در سينه دلم گم شده، تُهمت به كه بندم؟ غيرِ تو در اين خانه كسى راه ندارد...
I would love to be kind to me, i saw with all kindness