دلم شکسته از مامانم وخانوادم دستم خالیه طبقه بالاشون زندگی میکنم هرروز منت میذارن مامانم میگ میندازمت بیرون مسافرت میرم غر میزنه ک بیا خونم خالیه هرروز از صبح تا شب خونه ما طبقه بالا ان خست شدم ازشون شوهرم ارامش نداره گفت تم کمتر بیایین شوهرم خستس میخاد بخابه کلی حرف گفتن بهم