2777
2789
عنوان

مادرشوهر...

1433 بازدید | 146 پست

خانوما تو تایپک قبلیم گفتم ک مادرشوهرم قراره عروس جدید بگیره منم ۲ ساله ازدواج کردم

وقتی من بله دادم برام یدونه کیک اورد 

ولی واس این عروسش گف بریم خرید روی شیرینی بله برونش خرید لباس ی تومنی و کادو های انچنانی

گفتم مگ واس من کردی؟گفتم منم عروس اولت بودم این چیزا رو ندیدم چرا فرق میزاری بینمون

گف اون دختره ارزو داره(من چون دوران مجردیم ی نامزدی ناموفق ۳ ماهه داشتم اونو ب روم زد)گفتم مگ من زن بودم وقتی واس پسرت گرفتی خفه خون گرف 

گفتم زشته انقد فرق گذاشتن اشکالی هم نداره زندگی خودتونه فقط بدونید منم اینجا احمق نیستم 

گفتم همه عروساتو ب ی انداره ببینی ک هستم ن اگ من کم باشم اون زیاد شرمندت 

بعد با من دعوا کرد خیلی حرفای زشتی ک گف ک خجالت میکشم بگم

بعدم برادرشوهر ۱۲ سالمو فرستاد ک مامانم میگه بریم خرید واس جاری 

گفتم ب من ربط نداره جاری رو ببره ن من قرار نیس واس من خرید بشه نرفتم 

ولی میخاستم واس شیرینی بردنش برم ک مادرشوهرم همون برگشتنی از خرید رفته خونه عروسش بدون اینکه منو ببره 

منم ب خدا سپردمش 

واقعا زشته ی ادم انقد بین بچه هاش فرق بزاره 

لباس های گرون خریده رو شیرینیش گذاشته برده 

ولی واس من فقط بدونه کیک معمولی 

  واقعا ادم متاسف میشه برا زنایی مثل مادرشوهرت

هنوزم قشنگ ترین چشا ماله مامانمه😍             دونیادی دا هردن قودخلانیر ..  خدایا خیلی  خستم  خیلیییی🤚🖤       خدایا دنیایت ته نامردیست 🖤💔

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

کاش باهاش میرفتی نشون میدادی برات مهم نیس من بعد برو چیزای خوبم براش انتخاب کن نگه حسوده 

در یک شب از شب های زیبا خدا تورا در دستانمان قراررداد و مارو لایق تو دانست از ان پس تو به زندگیمان رنگ ومعناو مفهوم دادی...پسرمون دارا عشق زندگیه مامانو باباش   یه مردادیه جذاب   

خب شاید شما سختگیری نکردی اما اون دختره سختگیرتره 

بنظرم چیزی ک ادم خودش راه اومده جای گله نداره

مسخِ افیونیِ افسانه یِ اصحابِ کدامینْ غاری؟!___[باورکن من کاربر قدیمیم ،اوشون ب دلایل نامعلومی کاربری قبلیمو پوکونده😐]

الان نه ارزش داشت گفتنش نه فایده

جز اینکه احتراما از بین بره و به چشمش یه زن حسود بیای چیز دیگه ای نبود!

سر تا پایم را خلاصه کنندمی شوم "مشتی خاک"که ممکن بود "خشتی" باشد در دیوار یک خانه، یا "سنگی" در دامان یک کوه، یا قدری "سنگ ریزه" در انتهای یک اقیانوس، شاید "خاکی" از گلدانیا حتی "غباری" بر پنجره! اما مرا از این میان برگزیدند :برای" نهایت"برای" شرافت"برای" انسانیت"و پروردگارم بزرگوارانه اجازه ام داد برای :" نفس کشیدن "" دیدن "" شنیدن "" فهمیدن "و ارزنده ام کرد بابت نفسی که در من دمیدمن منتخب گشته ام :برای قرب برای رجعت برای سعادت من مشتی از خاکم که خدایم اجازه ام داده:به انتخاب، به تغییر ، به شوریدن، به" محبت " وقتی کسی عنوان و متن تاپیکش یکسان نیست، به خودتون احترام بذارید و جوابش رو ندید و اجازه ندید هر کسی بتونه گولتون بزنه و به هدفش برسه! خودتون براز خودتون ارزش قائل باشید 😘

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2839
2834
2835
پربازدیدترین تاپیک های امروز
2108
داغ ترین های تاپیک های امروز