صبح رفتیم بیرون به مانتوم گیرداد گفت پایینش باز من چندتا قزن بهش دوخنته بودم قبلا چادری بودم ولی الان چادر و دگ سر نمیکنم قبلنم به زور همسرم سر میکردم گفت برگردیم خونه هرچی بهش گفتم بیاحالا گفت نه برگردیم نشستیم تو ماشین یکم قور زدم و گیرمیدی گفتم گوشه مانتوم و گرفت پاره کرد منم قاطی کردم هرچی از دهنم دراومد گفتم با اونکارش حس کردم بی عفتم کرده پریودم هستم اعصاب نداشتم یهو از دهنم پرید بهش گفتم حروم...زاده پشیمون شدم سریع ولی دگ گفته بودم....
بعد ماشین و زد کنار واسه اولین بار تو زندگیمون بازوهام و گرفت فشار داد یدونه ام محکم زد توی گوشم وای شوک شدم جیغ زدم تمام سر و صورتش و چنگی کردم.بعدشم بهم کلی بد و بیراه گفتیم اومدیم خونه گرفت تو هال خوابید منم رفتم اتاق بعد حاضر شدم اومدم خونه مامانم اومدنی گفت رفتی دگ برنگردیا منم هیچی نگفتم اومدم