جانت سلامت عزیزکم
هستی میدونم حرفایی ک بزنم آشفتت میکنه ولی خداشاهده قصد اینکار رو ندارم و حقیقتن مشکلتو مشکل خودم میدونم و دوست دارم سربلند و خوشحال باشی
من تو زندگیت نیستم و چیزایی ک دیدی و شنیدی و تجربه کردی رو لمس نکردم و جای تو نیستم ک حتی بخام نظر بدم اما دوست خوبم فقط یه توصیه دارم امیدوارم بهش فکر کنی
هستی جان اینو میگم دیگه تکرارش نمیکنم ک خدای ناکرده خاطرت مکدر بشه و منم بشم قوز بالا قوز برات فقط آرزوم آرامش قلبته و لب خندونته و زندگی آرومته
گلم در مورد مشکلت ک گفتی ...یک لحظه بیا جاها رو عوض کن و واکنشها رو بررسی کن ..خدای ناکرده تو اینکارو میکردی و شوهرت متوجه میشد...آیا شوهرت اونموقه یه لحظه هم تامل میکرد ک ب حرفت گوش بده؟..بدون هیچ حق و حقوقی و مهریت میفرستادت خونه پدر..و طلاق میداد..والسلام..این یه حقیقت تلخه...
حالا شما برای بار دوم کار شوهرت رو دیدی و سکوت کردی...با اینکار بهش جرات دوباره میدی ک تکرار کنه...بهش اجازه میدی ک نادیدت بگیره و اینو حق مرد بدونه...خودتو با ترسهات تهدید نکن ..یکی از این ترسهات بچته و آیندشه ک حاضری بخاطرش سکوت کنی...برای یکبار هم ک شده این ترس رو بنداز گردن شوهرت ...مگه فقط تو مسوول بچتی؟...بار زندگی رو ب دوش نکش بنداز ب دوش شوهرت...شوهرت تو رو با ترسات امتحان میکنه ک یکیش فرزندتونه....من نمیگم طلاق چون جای تو نیستم و از هیچ چیز زندگیت خبر ندارم ک حتی نظرشو بدم...اما برای موندنت باید هزینه کنه...باید هزینه این کارشو بده...خودتو اسیر حرفای بقیه نکن....ب خودت اجر و قرب بده...تمام حرفا کشکه ...تمام قولا کشکه...ک اگر غیر این بود خدا تو قرآن برای کارهای مهم میگه به همدیگه سند بدید ک یوقت کسی زیرش نزنه...آدمی حرفای دیشبش یادش میره چه برسه قولایی ک از رو ترس میده....گلم خواهرم من تو رو دوست دارم و دلم میخاد طبق واقعیتهای زندگی تصمیم عاقلانه بگیری......خدای ناکرده اگر تکرار کرد یچیزی تو دستت باشه ...ن اینکه یوقت اینقدر پر رو بشه و برگرده بهت بگه خودت خواستی موندی من ک مجبورت نکردم....اما اگر یچیزی ب نامت بزنی اون التماس کرده ک بمونی .......خواهش میکنم خوب فکر کن و بعد تصمیم بگیر🌸🌸🌸
معذرت میخام تو کارت دخالت کردم و این همه حرف زدم🌹