بیاید تعریف کنید
من یکی که پدرم درومده دو ساله خییلی دوسش دارم با وجود حرفا و کارایی که کرده الان کرونا شده از اسفند ندیدمش هرچی میگم بیا ببینمت نمیاد چی بگم آخه اولش دو سال پیش بود با ی نگاه اول خیلی اونروز شیک شده بود بعد همش نگا کردنش چندین ها بار قبل اینکه جدی بشه روانشناس رفتم ولی اصلا فایده نداشت عاشقش شده بودم عین چی اون عشق منو نمیخواد ولی اجازه میده خودم کم کم فراموشش کنم و باهام مهربونه ولی گاهی اوقات قاطی میکنه ی بار دستم و محکم گرفت گفت دیگه رفتی خونه به من فکر نکن یا گاهی نیومد ببینمش تا خود صبح عین چی گریه کردم از اون ور روزا به دیوار زل زدم کل دفترای خاطراتم و هدیه ا ی که ی بار بهم داده بود رو سوزوندم بجز یه ادکلن که به سلیقه خودش بود که من عاشققق سلیقشم گرم و شیرین همیشه رد میشه این بو می مونه ازش اون یکی رو دلم نیومد بسوزونم هرچند اگه کلی خاطره ازش دارم خیلی ناراحتم که سوزاندم دفترامو بدونش زندگی برام هیچ معنایی نداره کلاسا های مختلف هنر و ورزش و ...رفتم ولی همش زل زدم به دیوار و به اون فکر میکنم از زندگی بدجور خسته شدم خیلی تایم زیادی از روز رو به خودکشی فکر کردم به لطف قرصام حالم بهتر شد و ا.نم بهتر باهام کنار میاد ولی ندیدناش جوری روم تاثیر گذاشته قبلا که هیچ وقت جاش پاک نمیشه و نخواهد شد این عشق نمیدونم تا کی ادامه داره هرچی هست میدونم اون موقعی که من میخواستمش و اوج نیازم بهش بود نیومد که ببینمش شماها تعریف کنید من تعریفیدم
پ.ن :سن نمی گم اطلاعات نمیدم شناسایی میشم