2777
2789
عنوان

دختر زندانی

594 بازدید | 24 پست

من دیگه واقعا کم آوردم تو این خونه کسی میدونه چیکار کنم 😥دیگه واقعا مغزم خسته شده حس میکنم زندانی ام حس میکنم حق زندگی ندارم 🥺😭خوشگلا من تک فرزندم وضعیت خانوادم خوبه یعنی مشکلی وجود نداره مثل دعوا اعتیاد اتفاقا مامان و بابام خیلی عاشق همن ولی من ۲۲ سالمه هنوز مثل یه بچه اول راهنمایی با من رفتار میشه اینا همه چیز و بد میدونن من حق انتخاب مانتو خودمو ندارم رنگ شاد نمیزارن بپوشم تا قبل از دانشگاه اجازه بیرون رفتن به هیچ وجه نداشتم حتی یه دفعه اون موقع گفتم مامان رفتم دانشگاه برم با دوستام باملند گفت اره برو شناسنامتم ببر مگه من چی گفته بودم😭یعنی من فقط روزای دانشگاه حق دارم برم بیرون اونم تازه خودم از قصد یه جوری کلاس برمیدارم که وسط تایمم برم بیرون میگم موهامو دخترونه رنگ کنم مگه خرابی!این چه منطقیه میگم لاک بزنم برو هر غلطی میخوای بکن یه بار گفتم یکی از پسرا دوستمه منظورم همکلاسیه دعوام کرد که چرا میگی دوست حتی مغازه رفتنم حق من نیست حتی مثل بچه ها بعضی وقتا گوشیمو میگیرن 

نه خودشون بیرون میرن نه منو میزارن

دیگه دارم دیوونه میشم دلم میخواد فرار کنم

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

منکه حال ندارم بخونم..ولی دختر زندایی همون دختر دایی خودمون نیس؟؟؟😕

دختر زندانی🤦🏻‍♀️

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍

چقدر درکت میکنم....

زن یا مرد بودن - جوون یا پیر بودن مهم نیست . فقط خواهشا به عنوان یه انسان برای خودتون ارزش قائل باشید . خدا دوستمون داشته و بهمون یکبار زندگی کردن هدیه داده ، ازش خوب استفاده کنید
دختر زندانی🤦🏻‍♀️

شت😂😂😂رد دادم تو این سایت

Humanity is a religion in its own right, one with very few follانسانیت خود به تنهایی یک دین است که پیروان چندانی ندارد                 خواهشا بامن بحث دینی و سیاسی نکنید که بد قاطیم😕👊     با تشکر
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

اسم پسر

setikmk138810 | 16 ثانیه پیش
2791
2779
2792