بعد دوسال بابام اجازه داد پسره بره باهاش حرف بزنه
نمیخواستم بره پیش بابام،
سرخود رفته بود
من ۳ ماهی بود که رابطمو باهاش سرد شده بود
ینی از ۱ سال و نیم ۳ ماه که همو ندیدیم سعی هم میکردم پیام ندم تبریک عید و تولد ندم
یا جواب نمیدادم پیامشو یا همش دعوا بود
قبل اینکه بابام ببینتش ازم پرسید نظر نهایی و گفتم ۸۰ درصد دوسش دارم ، گفت ازدواج چی گفتم اونم فقط مشکلم عقد قبلیشه ، که طرف فامیلشونه و دختر هنوز مجرد
میترسم چشم تو چشم شن،
پسره چند دقیقه قبل رفتن بهم پیام داد من دارم میرم پیش بابات
منم برای اینکه جا نخوره ، گفتم اگه یه موقع بابام گفت نظر دختر منفیه جریانو براش تعریف کردم ولی گفتم از بابام خواهش کردم بخاطر من حرفاشو گوش کنید و بعد نظرتونو بگید
😔
هیچی نگفت تا شب که بابام اومد خونه پسره گفت بابات چی گفت گفتم گفته صد در صد مخالفه
دیگه شروع کرد پشتمو خالی کردی عوضی
ازت بدم میاد متنفرم
خودشم میدونست سر قضیه دختر قبلی کلی مشکل دارم اما همیشه تردید داشتم میخواستم بابامم ببینتش
ولی عاشقش هستم کلی سختی کشیدم تو ۱سال و نیم علاقه
بهم گفت فکر میکردم تو با بقیه فرق داری
ولی دیدم بی شرف تر از اونایی ؛ چرا یه سال و نیم وقتمو گرفتی
،بخدا خودش اصرار داشت و با اصرارش منو عاشق خودش کرد ، جوری که مادرم دچار بیماری اعصاب و تپش قلب و معده درد شد، خواستگار نمیخواستم راه بدم منم چون همیشه حرف گوش کن بودم خانوادم شوکه شده بودن بابام داشت خفم میکرد😭
البته بیچاره بعدش کلی گریه کرد😔 بابام دیگه نزاشت برم س کار که جدایی بیافته اونم چه کاری واسه یه دختر عالی حقوق ۶ تومن 😭
چون میخواستم توجیهش کنم و کلا دوست ندارم کسی از دستم ناراحت باشه ، بهش پیام دادم اینجور ی نیست پشتت و خالی نکردم ، غیرتم نزاشت بابام بره از دختر قبلی تحقیق کنه 😭
من دوست دارم فقط برا خودم میبودی
و از این حرفا
که دیگه بهم گفت مزاحمم نشو عوضی 😔
تو رو هم مثل قبلی فراموش کردم !!!
بهم گفته بود قبلیو مادرش براش انتخاب کرده بود
ینی با این حرفش گفته اون دختر رو هم دوست داشته ؟،؟؟😭
ینی بهم دروغ میگفت اونو مادرم انتخاب کرده سنتی رفتیم جلو😔
من نامردی کردم؟؟؟؟ راستشو بگید🙏