متولد ۷۹_سه خواهریم .من خواهر بزرگتر.پدرم همیشه منو و خواهرام و مامانم و تحقیرمیکنه_از همه لحاظ جنسیت و چهره رفتار.چونک مامانم بیماری روحی داره البته بخشی از بیماری مادرم ارثیه و بخاطر گذشته سخت خانوادش و بخشیشم برا همین زبون تیز بابام....از بچگی زجرمیکشیدم احساس ضعیف بودن میکنم نسبت ب پسرا ...هر وقت ی اشتباه کوچیک مرتکب شیم میگه ب مامانتون رفتید...خیلی اذیت میشم البته مامانم گاهی توجمع خیلی تحقیرمون میکنع همش میخواد شوهرمون بدهو ی جوری رفتار میکنع ک انگار مانخواسته ایم یا عیب و ایرادی داریم.....بااینک چهره منو اجیام قشنگه همه میگن ک خیلی خوشکلین خیلی ارومین سنگین وعاقل...ولی همه قدرمونو میدونن جز خانواده خودمون ...تا راهنمایی درسم خیلی خوب بود معدل ۲۰..اما دبیرستان افسردگی گرفتم البته کسی نمی دونه وبیخیال درس شدم//,بهم بگید چیکار کنم نظربقیه برام مهم نباشه خیلی دلم میشکنه وقتی بابام زخم زبون بهم میزنه از بس از بچگی گریه کردم بخاطر اینک دخترم بی اشتهایی عصبی شدید گرفتمو و لاغر شدم درصورتی ک قبلا همه غصه اندام منو میخوردن ...خیلی سخته بخاطر ی جای خواب و ی تیکه نون هرروز تحقیرت کنن وتوباس لال باشی و بخاطر اعتقادات مذهبیم حتی می ترسم جوابشونو بدم بهم بگید چیکار کنم ک بتونم مستقل شم وازدست این همه تحقیر و توهین راحت شم اجیمم بخاطر همین موضوع دچارپانیک میشه ی بار تاپیک زدم براش باهمین اکانت ازبس ک مامان بابام دعوا میکنن و مامانم چون مارو دوست داره ب قول خودش و پشتیبانی نمیشه از طرف خانوادش تاااان طلاق نگرفته آجی کوچیکمم عصبی شده بخاطرهمین موضوعات ...ببخشید طولانی شد راهکار بدید ...