2777
2789

مشکلاتی قبل بددهن بودن بد دل بودن دست بزن داشتن اینکه خیلی دروغ میگه نه تنها به من به همه و پول نداد نشو اینکه نمیذاره از خونه بیرون برم به کنار من بیشتر مشکلی که با این آقا دارم و خیلی عذابم میده یه سری خیانتاش که خودش اسمشو گذاشته اجتماعی بودن
تو دوران عقد که 6 سال طول کشیدو بدبختی که کشیدم به خاطر علاقه ای که به این آقا داشتم و مشکلات خانوادگی و میخواستم عاقلانه فک کنم خیر سرم  و طلای نمیگرفتم

 اینا به کنار ایشون خیلی تلفنی و چتی خیانت می‌کرد تا اونجا که من متوجه شدم خیلی دعوا و بحث میشد به پدرشون گفتم و پدرشون باهاش برخورد کرد که فلانی کاری میکنی پاک کن زنت نفهمه  بیاد بگه و من درخواست طلاق بخاطر چند تا مشکل دیگه و اینکه قرار بود زندگیمون اصفهان باشه دادم
چون این آقا 6 ماه بود منو گذاشته بودن و رفته بودن شهرشون و من با چک کردن حساباش فهمیدم گوشی لمسی خریده و با خانوادش کتمان کردنو و يسري ماجرا و ازشون خبری نبود  بلاخره ایشون اومدو با التماس که درست میشم اشتباه کردم دیگه تکرار نمیشه با تعهد گرفتن از ایشون مراسم عروسی رو برپا کردیم و من فک کردم دیگه تموم شد اما بعد عروسی کتک ها بیشتر شد و یه گوشی لمسی آورد داخل خونه و دیگه سرشو از گوشی بیرون نمی‌آورد و همش بیرون بودو من باز شک کردم  یه سالی به این روال پیش رفتو من حرفی میزدم کتک باهاش بود تا اینکه منو باز برد اصفهان گذاشتو رفت خوزستان و من باز هر چی زنگ جواب نمی‌داد بداخلاقی و.... از مشکلاتم به خانوادم هیچی نمیگفتم که ازش متنفر نشن تا اینکه صاب خونه یه دوباری زنگ زد کجایی و صدای خانوم از بالا میادو من شدم اسفند رو آتیش و بزور برگشتم خوزستان و ازش پرسیدم باز انکار که دادو بیداد راه انداختم که بس کن همسایه دیدت بودو داشتم پاستیل که تو یخچال بودو میخوردم و یهو گفت ببخشید رفیقم فهمید تو نیستی با دو تا دخترو یه شیشه مشروب و مزه که یکیش همین پاستیلیه که دستته اومد خونه من زیرو رو شدم گفت من از خونه بیرونشون کردم 

اما من تو کتم نمی‌رفت که انداخت شون باشه بیرون آخه همسایه میگفت تا نیمه شب صدای خندشون میومد و گفت اصلا از من حرفی نزن گذشتو من مدرکی نداشتم و چند وقتی بودو خیلی درمورد تبریز حرف می‌زد و من شک کردم خانم تبریزی باشند و من مشکل پیدا کردمو منو آورد اصفهان و رفتو باز بی پول منو گذاشتو 6 ماهی ازش خبری نبودو من زنگ میزدم جواب منو نمیدادن و من 6 ماه بی پول بودمو بخاطر مشکلاتم بیمارستان بستری شدمو هر چی زنگ زدم به ایشون که بیا  و نیومد و من عملم پول نداشتم و بیمارستان تامین اجتماعی عمل شدمو مکافات که داشتم بعد من زنگ زنگ زنگ که دیگه بیا منو ببر و هر دفه که میام اصفهان همین مکافات باید هزار بار زنگ بزنم تا بیانو منو که نیومدن دیگه من با خانوادم پاشدمو رفتم اونجا و چون خانوادم اومده بودن بد اخلاقی میکردو و خانواده من دیگه نیومدند و تو این سه سال فقط یبار خونه ما اومدند تو چند روز که اون خونه بودم فقط برای خواب میومدند خونه و همش سر تو گوشیو همش یا تو دست‌شویی داشت با گوشی حرف می‌زد و من حرفی میزدم فقط کتک و قبل اومدنم صاب خونه گفته بود پاشینو آقا با خانواده خونه دیده بودنو اسباب کشی بود تو روز اسباب کشی با وجود عملم برا اینکه پول برا خودش بمونه خودم کمک کارگرا کردم و حالا هر چی تا اینکه گوشیشون خاموش شد دادن به من  که بذارم تو شارژ منم تو تمام این مدت اجازه نداشتم به گوشیشون دست بزنم و حتی چند بار گوشیشون زنگ میزد دستشون بند بود دست نمیزدم و نگاه هم میکردم دستپاچه میشدن و دادو بیداد راه مینداختن و گوشیشون همیشه سایلنت بود و من بعد 9 سال زندگی مشترک اخلاقش نو میشناسم که وقتی از چیزی می‌ترسه شروع میکنه دادو بیداد کردنو زدن من حتی زمانهایی هم که با کسی در ارتباط باشن منو از خودشون دور میکنه و شروع میکنه فشو فحاشی تا من اصلا زنگ نزنم و اینم اضافه کنم که من بلیط تبریز پیدا کردمو گفت نه و من تبریز نرفتم و بعد کلی انکار بلیط رو نشون دادمو گفتن آره من رفتمو ماموریت کاری بوده و به چند تا دوستاشون زنگ زدنو اونام قسم که آره ماموریت رفته روز اسباب کشی من فرصتو غنیمت شمردم و رفتم گوشیو روشن کردم چون داده بود من بزنم شارژ و چیزایی که دیدم فاجعه بود یه دختر دو تا دختر نبودن یه لیست بالایی از دخترا بودن که اسم هاشون سلمانو عباسو اینا بود من شوک شدم خیلی داغون شدم و تمام بدنم داشت میلرزید و بزور پیام خانمی که بیشتر باهاشون در تماس بودنو باز کردم و هیچی نمیفهمیدم فقط قربون صدقه و کجایی و فلانو یه عالم دری وری و به اینجا رسیدم که عزیزم تبریز که اومدی خیلی خوش گذشت دوباره بیا و...... من تند تند شماره هارو تو گوشیم یا گوشی خودش پیام میدادم که خجالت بکشین صاحب این خط زن داره
یهو اومد گوشیو خاموش کردم رفتم جلو گفتم یه سوال تکراری ازت میپرسم درست جواب بده گفت باشه قرآن آوردم گفتم دست بذار روش و بگو دوست دختر داری یا نه و قسم خورد که به قرآن ندارم اینقدر عصبانی شدم که داد زدم غلط کردی پ اینا که تو گوشیت کی بودند

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

و داغون بودم تمام بدنم میلرزید و ولش کردم رفتم برم تو اتاق که دوست پسر دختره شروع کرد زنگ زدن به من و... گوشیمو گرفت و شماره دختره رو یواشکی عوض کرد که دیگه من زنگ بهش نزنم منم شمارشو حفظ شدم تو دو ثانیه ای که دیده بودم  و رفتم لباسامو جم کردم که بزنم بیرون و اومدو نذاشت و درو روم بستو گفت شبه نمی‌ذارم جایی بریو نذاشت و من تمام اون شب بیدار بودم همش میخواستم بزنم بیرون که شیشه های خونه رو شکست و گفت ببخشید دیگه تکرار نمیشه اگه بمونی قول میدم تکرار نکنم غلط کردمو...... و گفتم آخه چرا گفت نمیدونم گفتم براش پاشدی فقط بخاطر یه دختر رفتی تبریز چرا چی داشت براش که از خوزستان تا اونجا رفتی گفت هیچی گفتم چکار کردم که این حقم بود گفت هیچی فقط یه اشتباه من آدم بدیم و ببخشید و گفتم آخه تو یه اتوبوس سوار نشدی بیای اصفهان دو تا اتوبوس سوار شدی رفتی تبریز برا من مرخصی نداشتی درست روز عمل پاشدی رفتی پیش اون تا صبح من نتونستم از فشاری که وارد شده بود بهم و شماره هایی که دیدم و عکسای دخترا که حتی یکیشون قیافشم به من نمی‌رسید داغون بودم خیلی داغون و فقط میخواستم صبح شه بزنم بیرون ساعت 4 شد اومدو نذاشت گفت فردا میریم جلوی یکی از اقوام و من قول میدم دیگه کاری نکنم جلوشون قول می دمو من قبول کردم چون چاره ای نداشتم گفت اگه بخوای بری طلاق بگیری کاری میکنم رنگ موهات شبیه دندونات شه و....
من نشستم فک کردمو خیلی تهدید کرد که من آدم زیاد دارمو فلان میکنم و.... من ترسیدم قبول کردم گفتم باشه و صبح که شد نرفت سر کار و همش دم در خوابیده بود که بیرون نزنم و صبح هر چی گفتم پاشو پس بریم پیش فامیلت بهونه آورد تا چند روزو از اون به بعد با کل خانوادش قطع ارتباط کردو نذاشت من دیگه هیچکدومشون ببینم و شماره ها رو پاک کرد  از گوشیم تا جریانو به هیچکی نگم سیم کارتهای هر دومون شکست و گوشیشو برداشت برد گوشی ساده خریدو گفت بخاطر ت از گوشی ساده استفاده میکنم من گفتم باید ذات درست باشه ربطی به گوشی نداره من نمیگم بفروش  ولی درست شو  و گذشت تا اینکه من کاغذی پیدا کردم که نوشته گوشیو ازش دزدیدن هر چی بهش گفتم که گوشی پولش کو گفت خرج شد اینم اضاف کنم که این آقا منو تو مسائل اقتصادی دخالت نمیده حتی به من حقوقشم نمیگه هزار تومنم بهم نمی‌داد و من شک داشتم که ترک کرده باشه خیانتاشو و هیچی نگفتم و شک خودم رو داشتم و حدود سه ماه انگار آدم شده بودو من فقط سه ماه با این آقا خوشبخت بودم  و رنگ زندگیو دیدم تا اینکه باز منو فرستاد اصفهان و باز منو مکافات های این آقا و من بزور زنگ زدمو منو جواب نمی‌داد اینم بگم وقتیم ماهشهرم پول نمی‌داد و می‌گفت هر چی میخوای خودم میخرم که البته نمی‌خرید  و باز هی زنگ زنگ که بیا منو ببر و اومدن خونه مادرم و منو ببرن که یهو گوشی زنگ خوردو و گوشیو برنمی داشت گفتم جواب بده چرا جواب نمیدی و یهو جواب دادو صدای خانومی اومد من دیدم دستش  رو قطع فشار دادو قطع کرد و شروع کرد الکی حرف زدنو من گفتم الکی زور نزن گوشیو قطع کردی و گفت نه و رفیقم بودو شروع با انگشتاش به گوشی ور میرفت  من گفتم شماره رو ببینم و زنگ زد رفیقش گفت اون بوده و هر چی دنبال شماره گشتم نبود آخه تو تماس‌ش دیدم شماره رو و گفتم این اون شماره نیستو اون انکار انکار انکار و من تو کتم نمی‌رفت  یبار دیگم تو عقد یه خانومی زنگ بهش زدو دلهره شد این اوضاع و خوب می‌شناختم گفتم کارت ملیتو بده تا تو همراه اول نشونت بدمو گفت نه توهمی شدی  کارت ملیمو گم کردمو نداد و من میدونستم دروغ میگه چون قبلش کارت ملیشو دادم ولی چون دروغ گوعه و حرفاش و تا نتونم ثابت کنم همونه مرغش یه پا داره نتونستم ثابت کنم و من نمیومدم اصفهان و گفت درست میشم و بهم 500‪ تومن دادو گفت حساب مشترک درست میکنم باز چرب زبونیو خر کردن من و منم بخاطر فامیلای مزخرفم برگشتم دو دو تا چهار تا که بخاطر شرایطم بود قبول کردم این بگم تو این مدت که اصفهان بودم بیکار نبودم و اینستا گرام ایشونو  که مال دفه قبل بود پیدا کردمو گفتم بهشون یهو اکانت بسته شد و یه اکانت دیگه ساخت که فک نمی‌کرد من پیدا کنمو باز پیدا کردمو بهش گفتم اونم باز پاک کرد که تو اکانت دوم دنبال چیزای درستی نبود و باز قول که درست بشمو نشد و من وقتی برگشتم ماهشهر دیدم باز تغییری نکرده و یهو. یه پیام عدم تمکین اومدو دادو بیداد که من اینجام چرا اینجور میکنی و با کتک و حبس کردن من بلاخره رفت رضایت داد بعد اون هر چی گفتم کارت ملیتو بده گفت گم کردم و میدونستم دروغ میگه  ولی نمیتونستم اثبات کنم و دیدم با همراه اول سیم کارتی که قبلا داشتو دوباره گرفته و تبدیل کرده به یوسیم  

اینم بگم فردای روزی که دختر تبریزی لو رفت رفت سیم کارت ایرانسل خریدو پیامش برای من اومد ولی تا اومد خونه من بهش گفتم وگفتم بس کن و سیم کارتو گذاشتو گفت برای کار میخواستمش و اونروزی که تو همراه من دیدم سیم کارتش باز فعال شده آتیش گرفتم الانم فعاله ولی من نمیتونم باهاش تماس بگیرم و گذشت و تو کیفش یه فاکتور پیدا کردم که هندزفری خریده با یه شماره ای  که به نام خودش نیست و من رفتم روبیکا تلگرام و واتس آپ عکسای آقا روش بودو داغون شدمو قلبم گرفت اینم بگم یه قرص تاخیری هم داخل کیفش بود من باز داغون و زنگ زدم بیا خونه حالم بده زنگ زده بود مادرشو مادرش اومد خونه و منو بزور برد دکترو هر چی زنگ میزد که خانمت حالش بده نمیومد خونه و رفتم بیمارستان و پدر شوهرم میگفت فیلمشه و تمام این مدت من فقط کریه میکردم که زندگیم داغون تر از قبل شده آخه مگه من چی برای این آقا کم گذاشتم خدایا منو بکش که دیگه یه ثانیه با این آقا زندگی نکنم و فهمیدم اون شماره سیم کارت مخفیشه و هندزفری مال خودشه منو برگردوندن خونه و یه سرم بهم زده بودنو یه عالم آرامبخش که نمیتونستم رو پام وایسم و بزور پاشدم و شروع کردم حرف زدمو گفتن ماجرا و لباس جم کردن که همش داشتم می‌افتادم که زد زیرش باز طبق معمول و اینم بگم یبار قبلا اوایل ازدواج خیانتشو به مادرش گفتم و اون گفت خب پسرم جوونه همینه که هست و اونروز که قلبم گرفت براش ماجرا رو گفتم پسرش زد زیرش و زنگ زدم شماره که داشتمو فاکتور رو آوردم و گوشی خاموش بود گوشی که آقا وقتی بیرون خونس روشنه داخل خونه که میاد خاموش میشه  و خاموش بود گفتم اینها گفت این مال شرکته و شروع کرد دادو بیداد و من فقط یجا بی حس نشسته بودمو گفت الان میرم سر کار به همکارم میگم روشنش کنه و رفت باز سر کار مادرشم رفت خونشون و من به خاطر آرامبخش ها خواستم بزنم بیرون از خونه ولی بی‌حس بودم گفتم با این اوضاع بیرون نرم  یهو بیهوش میشم داخل تاکسی شر میشه برام برگشتم تو خونه و همکار همسرم چند بار زنگ زد که مال منه سیم کارت منم گفتم میدونم مال شماس به چه حقی شماره رو دادی به یه آدم متاهل و قطع کردمو نشستم داخل خونه که بیهوش شدم دیگه  وقتی بهوش اومدم دیدم نصف شب شده و آقا اومده خونه وسایلمو برداشتم که برم شروع کرد زدن من اینقدر زد با چوب لباسی به بدن من که چوب لباسی خورد شد و من فقط جیغ میزدم  و بعد درو روم بستو رفت خوابید و فردا که شد از خونه زد بیرونو قبلش درو برام باز کرد منم ساکمو برداشتم رفتم خونه مادر جونش چون جای دیگه ای نداشتم برا اولین بار از خونه زدم بیرون قبل از اون خیلی به همسرم احترام می‌گذاشتم که از خونه بیرون نمی‌رفت مو میترسیدم ناراحت شه تاکسی گرفتمو  پیام همسرم دادمو رفتم  مادرجونش هی شروع کرد زنگ  به شوهرم که یهو یه صدای داد اومدو گفت  غلط کرده و شروع کرد فششش و داد و بعد چند دقیقه یهو  اومد تو خونه مادر جونشو پس زد و شروع کرد کتک زدن منو این زن فلانه و..... عربی حرف زدنمنو داییش اومد گرفتش تا منو نزنه و منو برگردوندند تو خونمون و شب مارو آشتی دادن و من هر چی میگفتم آدم فلانیه دلیلو سند که نه بشین سر خونت و مامانش رسید و شروع کرد اومد تو اتاق منو دعوا کردن منم گفتم من به شما گفتم شما درستش نکردید ولی الان با همون سیم کارت مخفی‌ تا 2 نصف شب کار میکنه اون گوشی هم ازش نشونی تو خونه نیس یبارم یه همکاراش زنگ زد اون هندزفری تو که از دیجی خریدی چند گرفتی و دستپاچه شدو گفت نه و مال فلانی بوده  و من هر چی بعدش گفتم یعنی مرده توهمی بوده که الکی پیله کرده نه اون هندزفری که مال خودت بودو میگم و از این انکار از من اصرار و یه دل سیر باز کتک زد
من الان داغونم دوسش داشتم ولی با اینکارا چیزی نمیمونه نمیدونم چکار کنم چطور خودمو جم کنم من الان 9 سال زن این آقام و فقط بدقولی دروغ و خیانت دیدم خیلی داغون شدم  منو نذاشت برم دانشگاه و مدرکم تا دیپلمه و جایی نمیدونم با دیپلم چطور خرج خودمو در بیارم الان چکار کنم من تا الان که زن این آقام حتی لباس هم نمیخره برام اما جاهای دیگه خرج میکنه که نمیتونم بگم یا خیلی کم الان نمیدونم با این زندگی چکنم این وضعیت منه مشاوره هم نمیاد هر دفه بهونه میاره من خیلی داغونم الان باز اصفهانم و سر گوشی لمسیش که نمیدونم کجاس و يسري بحثمون شد و

 قبل اومدن اصفهانم هی یه اسم خانومی رو می‌آورد من پاپیچ اسم اون خانوم شدمو و چند نفر گفتن آدم درستی نیس الانم من با این زندگی چکار کنم من داغونم الان من باید طلاق بگیرم ولی برای صبری که کردم برا این زندگی و امیدی که هر دفه داشتم که تموم بشه دلم خونه و که تموم نشد یه عالم نذر کردم زور زدم برا نگه داشتن این زندگی  این داستان کل زندگیمو امید بیخودی بود که داشتم این زندگی درست شه ولی هیچ وقت درست نشد چند روزه زنگ میزنم بهش مثه زمانی قبل منو از خودش می رونه هر وقتیم باهاش حرفی میزنم با من حرف نمیزنه یبار نمیشینه بگه آخه چرا و هر دفه میگه من خونه پدرم مجردی نکردم 

ممنون برای خوندنش

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز