مشکلاتی قبل بددهن بودن بد دل بودن دست بزن داشتن اینکه خیلی دروغ میگه نه تنها به من به همه و پول نداد نشو اینکه نمیذاره از خونه بیرون برم به کنار من بیشتر مشکلی که با این آقا دارم و خیلی عذابم میده یه سری خیانتاش که خودش اسمشو گذاشته اجتماعی بودن
تو دوران عقد که 6 سال طول کشیدو بدبختی که کشیدم به خاطر علاقه ای که به این آقا داشتم و مشکلات خانوادگی و میخواستم عاقلانه فک کنم خیر سرم و طلای نمیگرفتم
اینا به کنار ایشون خیلی تلفنی و چتی خیانت میکرد تا اونجا که من متوجه شدم خیلی دعوا و بحث میشد به پدرشون گفتم و پدرشون باهاش برخورد کرد که فلانی کاری میکنی پاک کن زنت نفهمه بیاد بگه و من درخواست طلاق بخاطر چند تا مشکل دیگه و اینکه قرار بود زندگیمون اصفهان باشه دادم
چون این آقا 6 ماه بود منو گذاشته بودن و رفته بودن شهرشون و من با چک کردن حساباش فهمیدم گوشی لمسی خریده و با خانوادش کتمان کردنو و يسري ماجرا و ازشون خبری نبود بلاخره ایشون اومدو با التماس که درست میشم اشتباه کردم دیگه تکرار نمیشه با تعهد گرفتن از ایشون مراسم عروسی رو برپا کردیم و من فک کردم دیگه تموم شد اما بعد عروسی کتک ها بیشتر شد و یه گوشی لمسی آورد داخل خونه و دیگه سرشو از گوشی بیرون نمیآورد و همش بیرون بودو من باز شک کردم یه سالی به این روال پیش رفتو من حرفی میزدم کتک باهاش بود تا اینکه منو باز برد اصفهان گذاشتو رفت خوزستان و من باز هر چی زنگ جواب نمیداد بداخلاقی و.... از مشکلاتم به خانوادم هیچی نمیگفتم که ازش متنفر نشن تا اینکه صاب خونه یه دوباری زنگ زد کجایی و صدای خانوم از بالا میادو من شدم اسفند رو آتیش و بزور برگشتم خوزستان و ازش پرسیدم باز انکار که دادو بیداد راه انداختم که بس کن همسایه دیدت بودو داشتم پاستیل که تو یخچال بودو میخوردم و یهو گفت ببخشید رفیقم فهمید تو نیستی با دو تا دخترو یه شیشه مشروب و مزه که یکیش همین پاستیلیه که دستته اومد خونه من زیرو رو شدم گفت من از خونه بیرونشون کردم