2777
2789

راستش یه جایی خسته شده بودم از اینکه هر رژیمی می‌گرفتم یا سخت بود یا وزنم برمی‌گشت. آخرین چیزی که امتحان کردم رژیم فستینگ دکتر کرمانی بود و تو ۲ ماه ۱۰ کیلو کم کردم، بدون احساس گرسنگی. مهم‌تر اینکه نه صورتم لاغر شد نه ریزش مو گرفتم.اگه خواستین، یه سر به سایتش بزنید و رژیم فستینگش رو ببینید.

به یه نفر بگو داوطلب بشه مثلا خاله ات یا مادرت 

بگه بخاطر ویروس نیاید ملاقات و عذرخواهی بکنه 

و بعدا ک رفع شد 

یه مهمونی بگیر و بگو همه بیان دیدنت اینجوری ن کسی دلخور میشه نه زشته 


خدایا . سپاس . در اوج نا امیدی زمانی که بریده بودم از همه جا محکم دست هایم را گرفتی اکنون میخواهم رهایم نکنی
خودم که جایی نمیرم ولی اومدن بقیه روچیکارکنم

۸۰ درصد تا شما نرید کسی نمیاد. اصولا کوچکترا اول میرن دیگه. و اعلام کنید که استرس دارید بخاطر عید و روبوسی. الان بخاطر این بیماری همه استرس دارند و درک میکنند. آدم سالم مراقب خودش هست چه برسه ماها ک شرایطمون فرق میکنه کلا 

مجبوری خبر بدی بچه دنیا اومده هیچی نگو 

اگر هم زنگ زدن پرسیدن بگو دکتر گفته بخاطر شرایط پیش امده فعلا هر رفت وامدی غدقن کرده من عذر خواهی میکنم

یا عکس نینی رو بزار وضعیت زیرش بنویس خیلی دوست دارم ببینمتون فامیلای گلم اما دکترم فعلا اجازه نداده

بعدشم 

میتونی اگه کسی اومد بچه رو ببری داخل اتاق و بگی خوابیده 

خودتم ماسک بزن و دستکش بپوش 

یه کم بشین و بلند شو برو 


ولی اگه فامیلای منصفی داشته باشید خودشون درک میکنن و نمیان

خدایا . سپاس . در اوج نا امیدی زمانی که بریده بودم از همه جا محکم دست هایم را گرفتی اکنون میخواهم رهایم نکنی
۸۰ درصد تا شما نرید کسی نمیاد. اصولا کوچکترا اول میرن دیگه. و اعلام کنید که استرس دارید بخاطر عید و ...

تاحالا نشنیدم ادمی ک زایمان کرده خودش میره جایی

من زایمان کردم همون شب پدربزرگم اینا اومدن خونمون 

و بعدش کلی مهمون تا ده روز اومد 

مگه اصلا با اون درد و بخیه میشه جایی رفت

خدایا . سپاس . در اوج نا امیدی زمانی که بریده بودم از همه جا محکم دست هایم را گرفتی اکنون میخواهم رهایم نکنی
مشکل اینجاس فامیلای شوهرم اصلاملاحظه ندارن 

والا نوزاد رو هیچ کس نمیبوسه 

دستکش و ماسک داشته باشه تند تند هم اسپند دود کنید 

خب ب مادرشوهرت بگو بخاطر ویروس ب فامیلاشون بگه نیان

بگو قصد دارم مهمونی بگیرم همه رو دعوت کنم ولی وقتی ک ویروسه بره

خدایا . سپاس . در اوج نا امیدی زمانی که بریده بودم از همه جا محکم دست هایم را گرفتی اکنون میخواهم رهایم نکنی
بیشترشون بی خبرمیان تماسی نمیگیرن

چی بی ملاحضه .منم دخترم به دنیا اومده بود عمه شوهرم اومده بود .بعد به شددددت سرما خورده بود .اسرارم داشت بچه رو بغل کنه .منم هی با احترام گفتم ایشالا سری بعد بغلش کنین ..هی اصرار کرد بعد با خنده گفتم امام زاده نیس که حاجت بخواین .خوب شدین دوباره تشریف بیارین.بعد فهمید نمیخوام بدم بغلش

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز