نمیدونم چرا دلم باهاش صاف نمیشه. من خیلی بچشو دوست داشتم همیشه تو مهمونیا بغل من بود برای تولداش و کلا گه گاهی براش کادو میگرفتم واقعا از دلم بچرو دوست داشتم نه فیلم. ولی اون وقتی بچه ی من دنیا اومد یک ماه زایمانم تازه بعد اونم با یه قیافه عصبی و درهم اومد دیدن بچم. از درم اومد یه متلک راجبه ظاهر بچم انداخت که واقعا از رو حسادت بود نه واقعی چون خودم همه برعکس این قضیرو راجبه بچم میگفتن.و با اینکه خیلیییی پولدارن نسبت به ما و خسیس هم نیستن یه اسباب بازی برای بچم آورد دیدنی در حد اینکه مثلا نهایت تولدای غریبه ها شاید خودم این کادورو ميبردم
کلان جاری فامیل نمیشه من از اول عروسیم انقدر کشیدم ازشون تازه دوتاشون خواهرن من غریب ولی الان باهاشون فت امد دارم ولی میدونم هیچ وقت باهام با صداقت نیستن و حسادت دارن
برام دعا کنید به حق این ماه عزیز منم مامان بشم لطفا صلوات بفرستین برام😚
این وسط شوهرمو چیکار کنم. اوایل که کلی باش دعوا کردم گفتم به بچت بی محلی میکنن تو نمیفهمی چرا. اونقد گیجه نمیفهمید و سعی میکرد کاراشونو توجیه کنه طرف داداشرو زمین نزارا