نمیدونم چرا دلم باهاش صاف نمیشه. من خیلی بچشو دوست داشتم همیشه تو مهمونیا بغل من بود برای تولداش و کلا گه گاهی براش کادو میگرفتم واقعا از دلم بچرو دوست داشتم نه فیلم. ولی اون وقتی بچه ی من دنیا اومد یک ماه زایمانم تازه بعد اونم با یه قیافه عصبی و درهم اومد دیدن بچم. از درم اومد یه متلک راجبه ظاهر بچم انداخت که واقعا از رو حسادت بود نه واقعی چون خودم همه برعکس این قضیرو راجبه بچم میگفتن.و با اینکه خیلیییی پولدارن نسبت به ما و خسیس هم نیستن یه اسباب بازی برای بچم آورد دیدنی در حد اینکه مثلا نهایت تولدای غریبه ها شاید خودم این کادورو ميبردم
نمیدونم والا حسادت بود چی بود جاهایی که منو بچم بودیم تا چند ماه نمیومد و حتی حالشم نمیپرسید.واقعا میخواست بچه منو نزد خانواده شوهر بی اهمیت جلوه بده با این کاراش خودش دوتا بچه داره که تا الان عزیز دردونه بودن و وقتی بچه من اومد انگار عصبانی بود از این قضیه. الان یه ماهی هست اخلاقش بهتر شده سعی میکنه دوست شه ظاهرا منم بخشیدم ولی نمیدونم چرا دلم باهاش صاف نمیشه 😣مثلا جشنی چیزی برای بچش میشه کادو گرفتنی یا شوهرم میخواد کاری کنه برای بچش کلاسی ببرتش چیزی براش بخره منم خوشم نمیاد دیگه آخه اون کاری کرده بود برادرشوهرم تا چند ماه اسمی از برادرزادش نبره الکی و بی دلیل دعوا داشت باهام بچمم سعی میکرد حقیر کنه
الان شوهرم کاملا فراموش کرده کاراشونو کادو گرفتناشو از سر گرفته دوباره فردا هم میخواد ببره برادرزادشو کلاسی که زیر نظر دوستشه ثبت نام کنه منم ظاهری نشون نمیدم ولی از دلم نرفته بودن
من یه برادر شوهر دارم سالی یه بار بچه های من و می بینه وقتی هم می بینه هیچ احساسی نداره نسبت به بچه هام جاریم هم همین طوراما بر عکس من با بچه هاش خیلی خوبم و دوست شون دارم چون واقعا نمی تونم مثل اونا باشم
عیب نداره گلم حالا که دیگه فهمیده کارش درست نبوده و الان باهاتون خوب شده شما هم دلتو باهاش صاف کن&nb ...
میدونم ولی اعصابم خورده اگه با خودم اینکارو میکرد بهتر میتونستم صاف کنم دلمو. نه اینکه برای بچم انقد ادا دربیار اونم الکییییی جواب محبتامو با این مسخره بازیا داذ