نمیدونم چرا دلم باهاش صاف نمیشه. من خیلی بچشو دوست داشتم همیشه تو مهمونیا بغل من بود برای تولداش و کلا گه گاهی براش کادو میگرفتم واقعا از دلم بچرو دوست داشتم نه فیلم. ولی اون وقتی بچه ی من دنیا اومد یک ماه زایمانم تازه بعد اونم با یه قیافه عصبی و درهم اومد دیدن بچم. از درم اومد یه متلک راجبه ظاهر بچم انداخت که واقعا از رو حسادت بود نه واقعی چون خودم همه برعکس این قضیرو راجبه بچم میگفتن.و با اینکه خیلیییی پولدارن نسبت به ما و خسیس هم نیستن یه اسباب بازی برای بچم آورد دیدنی در حد اینکه مثلا نهایت تولدای غریبه ها شاید خودم این کادورو ميبردم