2777
2789

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

نینا جون تا اول ژانویه صبر کن وقتی لیست جدید فدرال اومد ببین توی لیست مشاغل مورد نیاز هست یا نه بعد می تونی اقدام کنی. به قول دوستان کار اونجا نریخته ولی خوب باید چند ماه اول ورودت برای مخارج زندگیت پول ببری حداقل 6 ماه و حداقل ماهی 3000 دلار. در ضمن هر چقدر هم مهندس به قول معروف چیره دستی باشی و کار بلد باشی اونجا در ابتدا شغل مهندسی یا مدیریت بهتون نمی دن. باید یه دوره هایی رو بگذرونید بعد از یکی دو سال که کار کردید اونوقت می تونید در شغل مهندسی مشغول بشید. در مورد درآمد هم باید بگم درسته که اونجا به دلار حقوق می گیرید اما به دلار هم خرج می کنید. بسته به حقوقتون و هزینه هاتون داره که زندگی چطور بگذره. موفق باشید.
نینا جون از طروق دیگه هم می تونی اقدام کنی 1- تحصیلی که خیلی زود می تونی بری .باید پذیرش از یک دانشگاه بگیری. ولی اجازه کار بیش از یه مدت محدود نداری و حقوق اون برای زندگی یه خانواده کمه. و باید حتما پول با خودت ببری.
2 روش دوم سرمایه گذاری هست که باید بیش از 200 هزار دولار سرمایه گذاری کنی. در ضمن یه مدتی هم پولت رو نمی تونی دست بزنی . و تازه به این سادگی هم نیست و مسائل دیگه هم به دنبال داره که زیاد در جریانش نیستم.
3- راه سوم هم کارآفرینی هست که شما باید صاحب کار و یا شغلی باشی که در آن سابقه مدیریت رو داشته باشی در ضمن در کانادا باید کاری که راه می اندازی چند کانادایی رو به استخدام خودت در بیاری البته دقیق نمی دونی اگر دوستان نظر دارند بدهند.
4- از طریق استانی که خودش خیلی مفصله و هر استان شرایط خودش رو داره.
5- از راه جاب آفر هم هست که تقریبا این مورد از ایران غیر ممکنه و نمی شه. اونهایی هم که میگن از این طریق میشه و وعده میدن دروغه. می دونی چرا به فرض اینکه یک کاری باشه در کانادا که نیروی کار می خواد. اولا اون کارفرما باید در خود کانادا جستجو کنه و اگر برای او شغل کسی رو پیدا نکرد اجازه داره که از خارج از کانادا نیروی کار بگیره. حالا به فرض اینکه از ایران یکی رو انتخاب کنه مطمئن باشید تا وقتی که شما برید دیگه اون شغل یا وجود نداره یا اینکه مدت خیلی کوتاهی شما کار رو از دست خواهید داد. الان می گم چرا. برای گرفتن ویزا چند ماه باید منتظر باشید. به فرض شما کارفرما حاضرید چند ماه صبر کنید آیا نیرویی که گرفتید موفق بشه بیاد یا نه . در ضمن حالا به فرض اینکه منتظر موند و رفتید ولی چون از قبل شما و کار شما رو ندیده. اگر ببینه اون چیزی که می خواسته در شما نیست. شما را اخراج خواهد کرد و هیچ تعهدی هم نداره که شما رو نگه داره. پس از این روش هر کس هم که می گه رفته حتما خیلی پارتی قوی داره که اون هم باید یکسری هزینه ها از جمله مالیات رو به کارفرما بده.
سلام :
خیلی وقته کامنت نگذاشتم ، چون نمیخواستم نا امیدانه بیام بنویسم . توی این یک ماه دنبال خیلی از کارها رفتم و متوجه خیلی چیزها شدم .که متاسفانه بوی خوبی ندارن . برای کار توی فروشگاه ، باید فول تایم در دسترس باشی که الان بخاطر اینکه نلیسا شنبه و یکشنبه ها باباش خونه نیست ، عملا " فرصت کار کشتن ماهی زنده رو ازدست دادم !!! بگذریم که وقتی اومدم خونه هم بابت تصور اینکه باید سر ماهی زنده بدبخت رو میشکوندم و میکشتمش کلی گریه کردم . بعد در نهایت تعجب ، متوجه شدم نه تنها کار تخصصی خودم ، که حتی برای ورود به بازار کار فروشگاهی شون هم پارتی میخوای !!! الان یکی از دوستانم از دبی اومده اینجا و اونجا شوهرش یک سوپر مارکت داشت که این دوستم اداره اش میکرده ، با چنین سابقه کاری ، تونسته توی یکی از سوپرمارکت های اینجا برای بخش میوه و سبزی اش مشغول شه و از اول این هفته میره سر کار یا مثلا " شوهرش برای شیفت شب یکی دیگه از سوپر مارکت های اینجا کار گرفته ، کپی پاسپورتش روخواستن که ببینن دوبی بوده یا نه ؟!!!فکرکنین برای کار مرتب کردن فروشگاه توی شیفت شب !!! تازه این اقا توی ایران 15 سال توی کار فروش بوده و شرکت خودش روداشته ولی در هر حال کار و کاسبی اونجا رو تعطیل کرده و اومده اینجا . انگلیسی شون در حد عالی ....اینجا برای چند تا از سوپر مارکت ها رزومه دادم ، برای تیم هورتون و ... ولی هیچ خبری نشد !!! یعنی فکر کنم همه اش رفته سطل اشغال . اصلا " گرفتن کار فروشگاه باین راحتی نبود که همه میگفتن : یه رزومه الکی بنویس و حضوری ببر به مدیر فروشگاه بده ،سومی برات جور میشه !!!دیگه الان نگران کار خودم نیستم ، نگرانم که حتی اگر نتونیم همین کارهای پایین دستی رو هم گیر بیاریم ، چه خاکی توی سرمون بریزیم ؟!! صبح به همسرم گفتم ، همون یکسال که گفتی رو فرصت میدیم به خودمون ، اگر کار پیدا نکردیم ، برگردیم ایران و البته من یکراست به امین آباد خواهم رفت .حرصم از این میگیره که همه میگفتن اینجا اگرکار رو بلد باشی ، کافیه !!! ولی اصلا " و ابدا " اینجوری نیست . فقط پارتی داشته باشی کافیه !! تیم هورتون یه محصول جدید داده بیرون باسم peninاینقدر روی در و دیوار و روزنامه تبلیغش هست که من فکر میکنم نوزادان هم متوجه اش شدن !! سه روز پیش رفتم تیم هورتون پشت خونه مون ، عصر بود و منم از صبح بیرون بودم و ناهار نخورده بودم گفتم فدای سر دلار مبارک ، بگذار امتحانش کنم ببینم چیه . به پسره توی تیم هورتون میگم penini میخوام ، با دهان باز به من نگاه میکنه و میگه چی ؟!!! آخرش هم نفهمید و سرپرستشون اومد و بهم گفت توی شعبات کوچک penini نمیدن . یعنی چون اونجت درست نمیکردن ، طرف اصلا " محصول شرکتش رو نمیشناخت . فقط اینکه همه شون هم قیافه و از یک ملیت بودن .
ایرانی ها هم که قربونش برم ، دوستان خیلی لطف دارن و همه چون میدونن دنبال کار میگردم ، هر کسی کسی رو میشناسه بهم معرفی میکنه . یکی اش بود که هم نزدیکمونه و هم آشنای بابای همکلاسی نلیسا بود . رفتم پیشش بهم میگه شما که سابقه گلفروشی نداری ، سه ماه باید بیای اینجا داوطلبانه کار کنی بهت آموزش بدم بعد سه روز در هفته مغازه رو بدم دستت . برای اینکه بخوای این کار رو اینجا ( کانادا ) انجام بدی باید یک سال کالج بری و 5000 دلار خرج کنی . یک دختر کانادایی که فارغ التحصیل همین رشته بوده ، اومده و خواسته اینجا کار کنه ولی چون آخر هفته ها نمیتونست بیاد قبولش نکردم ، انگلیسی اش هم که عالیه و... خلاصه حسابی زد توی سرمون و اخرش هم زنگ نزد .خواستم برم بهش بگم ، ببین من مهندسم ، اگر مشکلت اینه که اسم گلها رو به انگلیسی نمیدونم ؛ 24 ساعته از روی دیکشنری حفظ میکنم ، یک هفته کار من رو ببین و اگر خواستی استخدام کن .مشتری هات هم که از هر 10 نفر ، 8 نفر ایرانی ان و خیلی هاشون اصلا " انگلیسی نمیدونن ....ولی همسرم گفت ولش کن ، این برای یک کار دیگه نیرو میخواد ؛ نه برای گلفروشی . یا رفتم پیش کتابفروشی که خیر سرش داره کار فرهنگی میکنه ، بهش میگم کسی از دوستاتون نیرو نمیخواد ؛ من دنبال کار میکردم .با لحن تاثر برانگیزی میگه :آخیش ....!! میخواستم بزنم توی دهنش بخدا ...خلاصه در فاز بدی هستم .بقول همسرم میگه اینجا بهشت اگر نتونیم کار بگیریم ؛ از کجا بیاریم بخوریم ؟!!!
بقول ماریا ، میگه اگر الان چینی ها بودن ، پیش هرکدومشون رفته بودی صد بار ازت شماره تلفن میگرفتن و به محض اینکه کاری پیدا میشد خبرت میکردن .
خلاصه فعلا به هر دری زدم بسته بوده . کلاس elt که از بدوورود میگن خیلی خوب و عالیه و اگر سطح زبانتون خوب باشه میفرستنتون اونجا از هفته دیگه شروع میشه . هفته پیش کلاس هماهنگی اش بود . یک دختر جوان انگلیس الاصل اول صحبت کرد و بعد یک اقای مهندس برق رومانیایی رو آورد که قراره 14 ساعت بهمون درس بده .اینقدر این اقا بی ادب بود که حد نداشت . توی کلاس که همه مهندس بودن و من از جوانانش بودم و 12 نفر ایرانی و یک نفر چینی و دو نفر هندی و یک نفر هم سرخپوست بود و همه هم مهندس ، میگه 98% مصاحبه به شما بستگی داره ، 2% به مصاحبه کننده . شما باید مثل ( ببخشید مینویسم ) سگ اینجا کار کنید !!!! همه مبهوت شده بودن !!!!فکر کنید طرف موهاش رو توی فیلد فنی سفید کرده اومده اینجا که بشینه بهش بگن باید مثل سگ کار کنی !!!!همون روزش یک نمایشگاه کار مهندسی بود توی منطقه میسیساگا که خودشون نوشته بودن کلی از شرکتها مدیرانشون هستن و برای تمام فیلد های مهندسی کار هست . همسرم بنده خدا با یکی از همکلاسی هاش هماهنگ کرد و با هم با پرداخت 16 دلار و تغییر سه تا اتوبوس رفتن اونجا و اونجا نگذاشتن برن تو !!! اطلاعیه زده بودن که کسانی که میخوان برن داخل باید دو سال سابقه کار کانادایی داشته باشند !!!نمیدونم میمردن اگر این رو توی ایمل هایی که فرستاده بودن ، مینوشتن ؟!!!!
اون هفته یک شرکت در رابطه با کار خودم باهام تماس گرفت . اتفاقا " صبح هم سرد بود .خلاصه با جکمه راه افتادم رفتم اونجا و رسیدم توی ساختمون رفتم دستشویی کفش رسمی پوشیدم و رفتم افیس . یک فرم استخدام بهم دادن پر کردم و بعدش قرار بود یخ تست روانشناسی داشته باشم که البته اون چیزی که از من گرفتن مثلGRE بود ، چون فقط تست نگارش انگلیس و ریاضیات بود !!!!1.5 ساعت اونجا بودم .تلفن شرکت یک بار زنگ خورد . اینقدر سرد بود که خودشون همه با ژاکت میگشتن . کار شرکت ساخت و فروش مستربج بود ( برای رنگ مواد پلاستیکی از این ماده استفاده میشه ) و من مونده بودم اینها یا مشتری ندارن ، یا جنس ندارن !!! من دفتر بازرگانی شرکت خودمون میرفتم مرتب تلفن هاشون داشت زنگ میخورد . اتاق بغلی ام هم جلسه بود ، اینقدر صدای خنده ازش میومد که من فکر کردم دارم جک برای هم تعریف میکنن !!!!!یاد خودمون افتادم که اگر توی یک واحدی صدای خنده مون بلند میشد ، کلی حرف پشت سرشون بود که پس کی کار میکنن ؟!!!!
وضعیت دکتر ها که بدتر از ما است الان توی همسایه هامون زن و شوهر پزشکی هستن که سه ساله اینجان ، بنده خدا اقا هه که کلافه است حسابی . خانمش هم بقول خودش تا حالا 20000 تا خرج امتحاناتش کرده و میگه تازه این فاز که تموم میشه باید بری توی صف انتظار استخدام !!!
میدونم خیلی منفی شدم ولی خیلی چیزها برام علامت سوال شده !! من قبول دارم برای ورود به جامعه کار کانادایی باید از کار های پایین شروع کرد ولی اصلا " فکرش رو نمیکردم که برا یکارهای پایین هم باید اشنا داشته باشی و امثال من که کسی رو ندارن ، ممکنه حتی این کار هم گیرشون نیاد ! صادقانه بهتون بگم ، اینجا همه چیز شانسیه .... شانسی هم کار گیرتون میاد ...اگر هم شانس و پارتی مثل من نداشته باشید که هیچ چی ...کلاهتون پس معرکه است .
بخدا نگفتم نا امید بشید ...من ممکنه تصمیم بگیرم برگردم چون اصلا " فکر نمیکردم بخوام هر کاری بکنم و باز کار گیرم نیاد .یکی از دوستان دیروز تعریف میکرد ( میخواست به من امید بده که نا امید نشم ) میگفت یکی از دوستانش 4 سال با اریال هر ماه 100 تا رزومه دنبال کار بوده و آخرش هم برادرش یک جا توصیه کرده و مشغول کار شده !!! یا یک خانمی هست همسایه مونه البته کل خانواده اش اینجان . توی ایران مهندسی شیمی خونده و ازدواج کرده و اومده کانادا ، اینحا سه سال رفته دوره حسابداری توی سنکا کالج خونده و بعد ش هر چی گشته کار گیرش نیومده و آخرش برادرش مطب دندانپزشکی اش رو زده و الان اونجا پیش برادرش کار میکنه ...
خدا خودش بداد ما برسه . کس بی کسون خدا است ....دوست ندارم نلیسا رو برگردونم ایران !!!!
سلام سپیده جونم خوبی؟

سپیده همه ی پستت رو خوندم خیلی متاسفم شدم که اونجا هم باید با پارتی پیش بره.پس کلا دنیا اینجوری شده.

ببین سپیده یه بار دیگه هم گفتم بهت البته من خواهر کوچیک تو هستم و به خودم اجازه نمی دم دخالت کنم اما واقعا چرا خودتون رو محدود کردین به تورنتو؟

باور کن اکثرا وقتی میان اصلا انتظار کار تو تورنتو رو ندارن اول برین یه جای دیگه .الان من کلی تو شرکت های عکاسی و

آتلیه ها تو کلگری یه رزومه ی الکی پر کردم کلی برام جاب افر میاد.نمی گم حالا همشون هم واقعا هستا نه ولی واقعا

روزانه کلی میاد و تنها چیزی که خنده داره اینکه برای اونایی که اونجا هستن و من با دل خوش بر داشتم پر کردم که برام میل بیاد.

چون فکر می کردم ممکنه راهی باشه برای گرفتن جاب افره واقعی.اینا برای شما ها خیلی به درد بخوره باور کن.

بیا یه سعیی بکنین و برین یه جای دیگه بهت قول می دم خیلی زود کار خوب پیدا خواهید کرد.

بابا شما تو ایران جای خوب بود کارتون یعنی وضعیت خیلی خوبی داشتین حالا هم اصلا به کم راضی نشو فقط به جای کمتر از تورنتو راضی بشو.
سما جونم . ببین راستش اصلا اطمینان ندارم برم کلگری کار پیدا کنم . توی کار تخصصی خودم که اینجا بهتر از کلگریه . چون حداقل توی سرچ اینترنتی ، نتییجه اینجوریه . برای کارهای غیر تخصصی هم نمیدونم ،فکرکن الان برای خونه باید قراردادمون رو کنسل کنیم و کلی ضرر بدیم . نلیسا توی مدرسه اش تازه داره آشنا میشه باید جابجا شه و یک شوک دیگه بهش وارد شه . وسایل خونه رو یا باید حمل کنیم یا باید ببخشیم به صاحبخونه و حدودا " بالای 7000 تا ضرر خواهیم کرد . اونهایی هم که برات میگن اکی هست میدونن در دسترس نیستی این رو میگن . برای کلگری حتما باید کار پیدا کنم و بعد برم که توی فیلد تخصصی خودم وضع اینجا بهتر از اونجا است . تازه نمیدونم اونجا هم اینقدر پارتی بازی موثر هست یا نه . چون بقول پیمان وقتی کار دست عوامل انسانی باشه ، همه جا همینه . اینجا باز مثلا " خیر سرمون یک فامیل و دو سه تا دوست داریم . اونجا که دیگه هیچ کس رو ندارم . الان یکی از دوستانم سه سال هست ادمونتون زندگی میکنه . البته دانشجویی اومده و هنوز فرایند مهاجرتش تموم نشده . همسرش مهندس متالوژی هست و هنوز نتونسته کار بگیره .
بخدا از تورنتو بدم اومده ، الان اصرار ندارم اینجا باشم .چون اومدم اینجا دروغ نگم . همه اش دارم دروغ میگم !!!!ولی قبول کن برای کارهایی مثل فروشندگی و ... باز تورنتو فرصت بیشتری داره ، اگر پارتی بازی ها امان بده . چون اینجا جمعیت بیشتره ، خرید بیشتره . دیروز به پیمان میگفتم نمیدونم اینهایی که توی خیابون برگ جمع میکنن هم پارتی میخواد ؟من تمام اون متن رو نوشتم که بدونید ، اینجا "هر کاری" رو هم راحت بهتون نمیدن . کار تخصصی که بماند ....
نوه خاله ام توی بانک اقتصاد نوین کار میکرد .لیسانسش متالوژی بود و یک دوره بین المللی جوشکاری رو با مدرک آمریکایی گذرونده بود و با همون اقدام کرد و اومد اینجا . مدرک امریکایی اش رو که قبول نداشتن . از آخر سپتامب رهم که اومدن رفتن خونه عموی خانمش موندن و بقول خودش برای 200 جا اقدام کرد و رزومه داد برای هر جور کاری . یکبار که اومده بودن اینجا از دهان خانمش پرید که یکی از دوستانش مدیر یک فروشکاه مبلمانه و بهش گفته اگر زبانت خوب بود میاوردمت سر کار . من شوخی شوخی گفتم ببین من حاضرم برم و البته حس کردم نوه خاله ام از اینکه این حرف رو خانمش زده بود ،خوشش نیومد . حالا جالبه که نوه خاله ام میگفت دو ماه قبل از اومدنش ، براش یک جا پذیرش دادن و این قسم داده من تا دوماه دیگه دارم میام . برام اونجا رو نکهدارین و گفتن نه همین الان میخوایم !!! خلاصه بنده خدا بعد از کلی این درو اون در زدن ، هفته پیش زنگ زدم احوالش رو بپرسم دیدم رفته همون فروشگاه مشغول شده با ساعتی 13 دلار .یعنی میخوام بهت بگم هر چی بهت میگن رو باور نکن که اگر الان اینجا بودی بهت کار میدادن . اگر بودی ، بهت نمیدادن !!!!
سپیا جون عزیزم نا امید نباش و سعی کن همچنان ادامه بدی الان متاسفانه خورده به اخر سالشون و اوضاع کار بد هست اما از فبریه و مارچ اوضاع کاری خوب میشه تا اخر می . انشالله تو همین مدتی که هستین یه کار خوب پیدا کنین. و با خبرهای خوب بیای
[خدایا شکر همه نعمتات]
salam behame

mamnoon az doostaye golam nazare lotfetonbe
samayi man khobam mesi azizam

moham ro ham kotah negah dashtam ta az bachedari ke darbiyam mizaram boland beshe felan kotah
chashm nasim joon mesi azizam eshala ke zoodtar biyay to ham arshano bebuss

man hamfelan be in natije residam ke toronto bemonim

majeed ke karesh khobe doroste ke onja daramadesh kheyli bishtare ama kheyli chiza ro az dast midim va man inbja khoshal taram

movazeb khodeton bashid
...و خدایی که در این نزدیکی‌‌ست...
سلام دوستاااااااااااااااان

سپیا جان در مورد کار فقط بهت همین رو بگم که کار پیدا کردن (کارهای فروشندگی و ...) فقط احتمالش 10% متاسفانه!!

یکی از دوستان من اینجا(وینیپگ) خیلی شانسی تونست cake decorator؛ safeway بشه؛ خیلی شانسی تونست این کار ر و بدست بیاره! برای تولد شوهرش یک کیک خوشگل درست کرده بوده خامه برای نوشتن روش نداشته کیک رو میبره سیف وی که براش تولد مبارک بنویسن اونهام کلی خوششون میاد و استخدامش میکنن! در ضمن زبانش در حد صفر بوده طوری که تلفن ها رو جواب نمیداده و خودش رو مشغول میکرده که تلفن جواب نده!

یه چیز دیگه اینکه فکر کنم کار پیدا کردن توی رشته ی خودت رو باید فراموش کنی! برای کارهای تخصصی باید حداقل یه سرتیفیکیت از همین جا داشته باشی چون اینها تقریبا مدرکهای ما رو قبول ندارن!!

خیلی از دوستهای ما مهندس عمران و کامپیوتر و .... از ایران هستن و الان دارن تو اشپزخونه ی دانشگاه کار میکنن!!

به نظرم اگر یه هزینه ی بکنی و یک certificate از همین جا بگیری شاااااااید بتونی کار پیدا کنی
فندق مامان 29 مرداد اومد بغل مامانش :*
انا جون در مورد هزینه های اینجا باید بگم از سایر شهرها مثل تورنتو و ونکوور ارزونتره؛ یه خونه ی تمییز یک خوابه با برق و هیتر 800-900 دلاره

علاوه بر اجاره خونه ماهیانه 1000-1200 دلارم خرجمون میشه
فندق مامان 29 مرداد اومد بغل مامانش :*
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز