2777
2789
سلام...منم اومدم

قراره بیایم تا دوماه دیگه ونکوور
برای ما ازا لحاظ کاری زیاد مهم نیست کجا باشیم(البته فعلا برای شروع)
وقتی بیایم کانادا شوهرم قرار نیست برای اونجا کار بکنه.همین کار ایرانشو ادامه میده.شوهرم کارش تو خونه است.تو زمینه ی مخابراته و شرکت انگلیسی داره و خلاصه توی شغلش و درامدش مهم نیست کجا زندگی کنه.و صدالبته وقتی با شرکتهای ارجی کار می کنه، خیلی بهتره که محل زندگیش ایران ناشه اونم تو این اوضاع نحریم و ....
منهم که فعلا پسر 1.5 ساله دارم و قصد کار کردن فعلا ندارم.ایشالا کم کم بزرگتر شد چندماه بعد میرم کالجی جایی ت یه سرتیفیکیت ازونجا بگیرم و باقی ماجرا

خلاصه....کم کم با مشکلات قبل از اومدن و مهاجرت کنار اومدم.به خانواده هامونم دیگه گفتیم
شوهرم درحال جمع و جور کردن پروژه های ایرانشه و حسابی سرش شلوغه
منم که بیشتر گیج می زنم ههههه

برام دعا کنین راحت با شزایط کنار بیام
خیلی می ترسم
به موقعش که نزدیک شدیم دلهره گرفتم


آنا جون شرمنده جواب ایمیل دومتو فرصت نکردم بدم.فسقلیم چند روزه اویزون گردنمه الانم با گوشی اومدم یواشکی ههههه


نسیم جون خوشحال میشم از ونکور یه مقدار بیشتر برام بگگی که یه پیش زمینه ای داشته باشم
مثلا اگه بیام جایی برای بازی بردن پسرم هست مثل پلی هاوس یا کارگاهای بازی مادرو کودک و...
حس می کنم اینجور جاها هم برای خودم بهتره هم پسرم

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

وای نا امید شدم همه بد میگن از کار اونجا
یعنی نیام سنگین تریم چون سرمایه انچنانی نداریم
یعنی واقعا اینقدر سخته ؟؟؟؟؟
مگه میشه؟
پس من نمی دونم اونجا که اینقدر اوضاع دکترشون خرابه وقتهای چند ماهه می دن واسه چی یکی امتحاناشو قبول میشه تو نوبت میزارنش؟؟؟؟؟؟؟
یا هر رشته دیگه ای !!!!!!
[خدایا شکر همه نعمتات]
راستی دوستان اگه تو فرمها لندینگ رو مثلا ونکوور زده باشیم اما بخوایم مستقیم بریم تورنتو یا کلگری؟
یا اینکه حتما باید ونکوور لند کرد بعد شهر دیگه ای رفت؟؟؟؟
[خدایا شکر همه نعمتات]
سپیا جون امیدوارم که هر چه رودتر کا ربراتون پیدا بشه....خواهر من هم همینو میگه...میگه اونقدر ها هم درمورد کار عدالت نیست....اکثرا در مورد کارشون دروغ می گن!!!!!!
این دوره های منشیگری چه طوره!!!!!یکی از اقوام با کمک هزینه مدرکشو گرفت بد می تونست تو مطب کار کنه!!!
امید وارم که دلت شاد بشه!
سلام.

سپیده خیلی ناراحت می شم.اما اصلا به اینکه برگردین فکر نکن.فقط به اینکه بمونی و به خاطر نلی هم شده به این فکر کن

که حتما یه کار خوب پیدا می کنین.امیدت به خدا باشه.اصلا نا امید نشین تا 6 ماه واقعا طبیعیه شما سه ماه رفتین تازه.


امیدوارم با خبر های خوش بیای.
مهسا جون من خودم تازه اومدم ونکور و خوب خیلی چیزها رو نمیدونم. والی خوب حتما تمام کمونیتی سنتر ها از این کلاس ها با هزینه کم دارند من خودم ارشان رو میبرم یه جایی به اسم جمبوری که ماهی ٨٠ دلار هستش شر میخونند و بازی میکنند و از اینجور داستانها من که تا الان راضی بودم والی خوب سه جلسه بیشتر نابوردامش در ضمن ارشان چون فقط سه ماهشه این تنها جایی بود که برای زیر شش ماه کلاس دشت والی هرچی بچه بزرگ تر باشه کلاسهای بیشتری هم براشون هاست. مثلا تو همین مواسسه موسیقی دارند کلاس هنر دارند کلاس ورزش دارند و کلاس مهارت های مدرسه در ضمن من تصمیم دارم ارشان رو از ٨ ماه ببرم کلاس شنا یه جایی هم پیدا کردم که فقط مخصوص کودکانه والی خوب یه مقدار هزینش بالاست کامی هم ثبت نامش دردسر داره. ولی فکر کنم نلی باسی بهتر بتونه کمکت کنه چون مدت بیشتره اینجاست
سلام به همه
سپیای عزیز دیروز پستتو خوندم من نگرانیهاتو درک میکنم و بهت حق میدم دیشب تو یک مهمونی بودیم که داشتم با یک خانمی در مورد تو صحبت میکردم و مثلا براش تیم هورتون رو مثال زدم اون به من گفت که اون اوایل اونم که دنبال کار میگشته به چنین مشکلاتی برخورده اون به من گفت مهمه وقتی میری جایی رزومه ات رو به کی بدی و اصلا کجا بری؟ مثلا به من گفت اکثر فروشگاهها فرم استخدام دارن و میری همونجا پر میکنیو سابمیتت میکنن. گفت وقتی میری تیم هورتون نباید به یکی دو تا بسنده کنی . این خانمی که میگم خیلی زبله و از این مدل کارها هم انجام داده. به هر حال اوایل که آدم میاد اینجا این سختیها هست. ما وقتی اومدیم اینجا چون خونه مون رو فروخته بودیم و اومدیم خیلی نگران پول نبودیم و با این تفکر اومده بودیم که تا مدتها کار نداریم همه به ما گفته بودن تا دو سال فکر کار نکنید .
من با دوستانی که میگن کار مرتبط با رشته پیدا نمیشه و باید حتما اینجا سرتیفیکیت گرفت موافق نیستم اینجا همه دوستان ما که همه مهندسن و کار مرتبط انجام میدن هیچکدوم اینجا درس نخوندن یعنی هیچکدوم همچنین در شرکت من هیچ ایرانی ندیدم که اینجا دنیال سرتیفیکیت رفته باشه . همه جور مهندسی هم هستن مهندس سیویل و مکانیک و شیمی و سازه.
ببینید وقتی اینجا با مدرک ایران و سابقه کار ایران استخدام میشید عنوانتون مهندس نیست فقط و فقط همین میشید دیزاینر یا اسپشیالیست و بسته به تواناییهاتون میتونید کار مهندسی انجام بدید و بعد از اینکه مصاحبه پی انج رو انجام دادید یا امتحان تکنیکال دادید و قبول شدید امتحان اخلاق و قانون و مهندسی رو میدید و بعد از یک سال سابقه کار کانادایی مهندس میشید. این امتحان قانون و اخلاق مهندسی رو هم همه باید بدن حتی کسانی که اینجا فارغ التحصیل شدن. کلا هم برای پروفشنال اینجینیر شدن 4 سال سابقه مهندسی لازمه که اگر در کشور خودتون سابقه 4 سال رو داشته باشید فقط یک سال کار در کانادا کفایت میکنه.
همیشه مهاجرت سخته کسی منکر این نیست و من کاملا قبول دارم که اینجا روابط بسیار مهمه اما مثلا همسر من بدون هیچ رابطه ای کار پیدا کرد یا دو تا از دوستان نزدیکمون اما شانس هم مهمه این که کی وارد کانادا میشید و در چه برهه کاری هست.
به هر حال نباید ناامید شد اما هر کسی تعریف خاص خودشو داره ممکنه یک نفر به هر قیمتی نخواد که بمونه و یک نفر دیگه اینطور نباشه .
برای همه آرزوی موفقیت میکنم. اما بدونید تو شرکتهای مهندسی بهترینها مهندسهای ایرانی هستن و واقعا از نظر معلومات و تجربه کاری از بقیه بهترن.
سلام به دوستان :
بچه ها بخدا با نوشتن آنچه که با تمام وجودم دارم لمسش میکنم ، نه میخوام کسی رو ناراحت کنم ، نه میخوام کسی رو نا امید کنم ، نه امیدوار .دقیقا " مثل بچه دار شدنه . من قبل از نلیسا ، تمام دوستانم بهم میگفتن یکدونه بیار ، بچه شیرینه ، بچه جای خودش رو باز میکنه و... به تنها چیزی که توجه نکرده بودم ، این بود که این دوستان من ، همه شون خانه دار بودن ، مادرانشون سرحال و قبراق در خدمتشون بودند یا اینکه حداقل میدونستن بچه داری یعنی چی . من خودم هیچ چی از بچه داری نمیدونستم و واقعا " ورود نلیسا به زندگیم ، یک شوک وحشتناک بود . من با یک بچه کوچولو که فقط بلد بود گریه کنه ، از صبح تا شب تنها بودم و بجز دو هفته که منزل پدرم ، دو سه تا از دوستانم اومدن و بهم کمک کردن که چه جوری بچه رو بشورم ، چه جوری حمومش کنم و... ( چون من و برادرم رو مادربزرگم بزرگ کرده بود و مامانم هیچ چیز از بچه داری یادش نبود !!!!) دیگه خودم بودم و خودم و بعد هم که رفتم سر کار بیشتر پوستم کنده شد . چون هیچ کمکی بجز همسرم که اونهم همه اش سر کار و اضافه کار بود نداشتم .بعدا " به همبن دوستانم میگفتم بابا چرا به من نگفتید اینقدر سخته ، میگفتن خوب حالا یکی دو سال در ازا 50 سال زندگی ات رو سختی بکشی که عیبی نداره . درست هم میگفتن ولی من بعد از خودم ، به همه میگم که اگر کسی رو ندارن کمکشون باشه و میخوان باشرایط کاری مثل اونموقع من کار کنن ، حتما " خوب فکرهاشون رو بکنن .
مهاجرت سخته . همه این رو میگن . برای یکی فقط غم دوری از خانواده است ، برای یکی هزار تا غمه . من خودم بشدت نوسانی شدم . لحظاتی کاملا " امیدوارم و لحظاتی کاملا " نا امید . لحظاتی میشینم و گریه میکنم که چرا همه مون رو بدبخت کردم و بعد وقتی میشنوم توی ایران دارو پیدا نمیشه ، میگم بخاطر نلیسا هم که شده ، کار خوبی کردم اومدیم . نه اینکه بخدا بی خیال هم میهنانم باشم . همین بچه های اینجا ...باورکنید خیلی بهشون فکر میکنم ولی کاری از دستم بر نمیاد . اگر بر میومد ، از کشورم ، از خونه و دوستام و پدرو مادر پیر و تنهام دور نمیشدم ....
میدونین ، من برای اومدن بیشتر مصر بودم و خیلی خام ، فقط با شنیدن جملات ساده خیلی از دوستانی که یا سختی ها ی اینجا یادشون رفته ، یا نمیخوان آدم رو نا امید کنن ، فکر کردم ظرف دو سه ماه میتونم اینجا یک کار معمولی بگیرم تا همسرم آروم آروم توی اون جهتی که میخواد بیاد جلو . در حالیکه پیدا کردن مار معمولی هم اینجا داستان داره . یکی از دوستان میگفت ما اینجا مجبور شدیم بعد از شش ماه رفتیم سرکار . الان برای من این سوال مطرحه که چندوقت دنبال کار گشتید که بعد از شش ماه رفتید سرکار .اینجا برای کار گرفتن معمولی هم باید رزومه الکی بنویسید ، باید برید و همونجور که شهرزاد نوشت ، حتما رزومه تون رو دست مدیر فروشگاه برسونید که توی این مدت ، توی مترو پشت خونه مون که ردم کرد چون فول تایم آخر هفته نمیتونستم برم ، یک فروشگاه دیگه و تیم هورتون مدیرش از من تحویل گرفت وگرنه مابقی همه شون گفتن امروز مدیرمون نیست .بعد که از تیم هورتون پیگیری هم کردم گفت ما تصمیم گیرنده نیستیم !! باید از مرکز با شما تماس بگیرن .بعد اینکه من نمیدونستم برای کار پارت تایم هم باید any time در دسترس باشی !!! سومین چیزی که دو ساعت بعداز گذاشتن پست آخرم فهمیدم ، این بود که اگر دارم برای منطقه ریچموند هیل اقدام میکنم ، بهتره آدرس و تلفن اونجا رو بدم !!!1 چون ممکنه به علت دوری راه قبولم نکنن .اینها همه نکات کوچیک ولی مهمی هست که شاید بدرد خیلی از کسانی که اینجا هستن یا دارن میان نخوره .ولی شاید بدر همه اونهایی که مثل من فکر میکنن میایم و سریع یک کار معمولی میگیریم ، بخوره . حداقل برای من اینجوری بوده .در حالیکه خیلی ها هم توی همین سه ماه تونستن کار بگیرن . یک بنده خدایی تعریف میکرد که اول که اومده بودن ، بچه دو ما هه اش رو شب میگداشته پیشهمسرش و شیفت شب کار میکرده و صبح تا عصر میرفته کالج .واقعیت اینکه که مجبور بوده اینجوریکار کنه و یک بخش بسیار مهم قضیه اینه که معمولا " زمانها به شما گفته نمیشه . همه میگن میاین و بعنوان پزشک یا پرستار چند تا امتحان میدید و بعد مشغول میشید . در خوش بینانه ترین حالت ، یک پرستار بعد از دو سال و یک پزشک بعد از سه سال میتونه وارد بازار کار اینجا بشه . مشکل کمبود پزشک اینجا مشکل بودجه دولت هست که البته بدرستی میخواد از تمام توان پزشکان اینجاش استفاده کنه . چون پزشکان عمومی پول بسیار خوبی از دولت میگیرن و دولت کانادا میخواد از تمام توانشون استفاده کنه و بعد پول خوب هم بهشون بده ، با عینک بدبینی میشه گفت استثمار ، با عینک خوش بینی ، میشه گفت مدیریت منابع . یکبار یک نفر گفت اینجا یک دلار رو راحت بهت نمیدن و الان دارم حس میکنم یعنی چی ؟
در هر حال همیشه در کنار آدمهایی که 4 سال دنبال کار گشتن و اخرش هم بزور پارتی وارد بازار کار اینجا شدن ، افرادی هم هستن که کم هم نیستن و همونجور که شهرزاد گفت حتی بدون سرتیفیکیت وارد بازار کار اینجا میشن . من خودم اول میخواستم برم درس بخونم ولی هر چی بیشتر بررسی کردم ، دیدم اصلا " درس خوندن اینجا دلیلی نمیشه که کار بهتری پیدا کنی . باید اول وارد بازار کار بشی و بعد بری درس بخونی .حتی اگر توی رشته های مورد نیاز اینجا درس بخونی ، وقتی بیای از داشگاه یا دانشکده بیرون ، سابقه کار ازت میخوان !!!
در هر حال ما تمام تلاشمون رو برای پا گرفتن در اینجا میکنیم . نمیدونم چقدر بتونیم جلو بریم . من بابت اینکه همسرم رو از شرایط کاری راحت ، اما نه ایده آلش ، دور کردم احساس گناه میکنم .وقتی میرم توی فروشگاه و دلم برای لباس های دخترونه همسن نلیسا ضعف میره و لی سرم رو میگیرم یکطرف دیگه که وسوسه ام نکنه برم براش بخرم ، کاریکه این آخری ها توی ایران خیلی راحت انجام میدادم ، عذاب میکشم .وقتی نلیسا تبلیغ باربی رو توی تلویزیون میبینه و میگه مامان برام این رو میخری ؟بهش میگم شما که چند تا باربی داری ، لازم نداری ولی یه بغضی توی گلوم میاد که با کدوم درامد میخوای این رو بخری ، دلم اینقدر میگیره .... که نگو . همه اش میگم من باعث تمام این ضعف ها شدم . ولی باید مقاوم باشم ...بخدا نمیگم دلتون بسوزه یا برام ابراز تاسف کنید . سختی مهاجرت همین چیزها است . کارهایی که قبلا " میکردی و دیگه نمیتونی بکنی . چیزهایی که قبل " داشتی و دیکه نداری . واقعیت اینه که توی کانادا ، برا یکسانی که هیچ چیزی ندارن ، جای رایگان و کمک هزینه میدن ولی من باورم این بود این امکانات باید برای کسانی باشه که نمیتونن بهر علتی کار کنن . اصلا " نمیتونستم فکرش رو بکنم که ممکنه به سادگی بهت کار ندن ومجبوربشی بری همونجا زندگی کنی . ولی الان حس میکنم ممکنه به سادگی باین نقطه برسم و از این موضوع وحشت دارم ....بعید میدونم توی اون شرایط بخوام اینجا بمونم . یک نکته مهم رو در نظر داشته باشید: اینجا پول و زمان ، تا وقتی دارید از جیب میخورید و پولی هم براتون قرار نیست از جایی بیاد ، دشمن هم هستن ...برای همینه که میگم زمانها بسیار مهم هستند . اگر کسی میگه کار پارت تایم گرفته ، بپرسید چند وقت دنبالش بوده .البته تمام این مقوله ختم میشه باین که باید در زمان مناسب ، در جای مناسب قرار بگیرید و این ممکنه برای یک نفر ظرف دو ماه پیش بیاد ، برای یکی توی سه سال هم پیش نیاد . ولی باید تلاش کرد شاید احتمال برخورد با زمان مناسب و مکان مناسب ، بیشتر بشه .
ببخشید از اینهمه وراجی و ممنونم از همه . شهرزاد ممنون که انرژی مثبت دادی .
سپیا جون بالاخره همه چی درست میشه بچه ها همیشه میگفتن تا یکسال اول هزینه زندگی باید با خودت داشته باشی الان از شانستون زمان خوبی واسه کار نیست اما تو مارچ و اپریل و می خیلی اوضاع کار بهتر میشه پس نا امید نباش شاید یکم دیرو زود بشه اما بالاخره کار مورد نظرت رو پیدا می کنی
[خدایا شکر همه نعمتات]
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز