میشاد عزیز :
راستش بنظر من اگر چیزهایی که برای تو ارزشه با ارزش های جامعه ای که توش زندگی میکنی نمیخونه ، این نشاندهنده عدم انعطاف تو نیست . من معتقدم شخصیت آدم ها آب نیست که هر طرف بریزی ، سرازیر بشه .بالاخره هر کسی برای خودش یه چارچوبی داره .ولی اونی که چارچوبش پول و موقعیت بهتر کاریه منعطف تر بنظر میاد چون هر کاری رو حاضره انجام بده .ولی برای من نوعی که درستی انجام کار مهمه ، حاضر به پاچه خواری و موس موس نیستم زندگی توی این جامعه یعنی باخت . تا اونجا که فهمیدم توی کانادا هم باید برای انجام کارهات پیگیرباشی ؛ چون کلا " مردم خیلی ریلکسن ولی این موضوع با عصبی بودن و اینکه تو هر روز میبنی بر بی شعوری مردمت اضافه میشه و کاری نمیتونی بکنی فرق میکنه .مثل اینه که توی یه باغچه پر از تربچه ، جعفری سبز شده !!! این نشنوندهنده عدم انعطاف نیست .
توی ایران آدمهایی که از هرطرف آب بریزه ، مثل آسیاب به همون طرف میچرخن ، بسیار راحت زندگی میکنن .نمیخوام بگم آدمهای فاقد ارزش ، ولی چیزی نیست که بخوان ازش دفاع کنن . تا دیروز کاباره میرفتن ، امروز مسجد میرن , چون نون توی اینه ...گذران زندگی با حداقل صرف انرژی ...
من بنظرم تو هم بجای اینکه خودت رو زیر سوال ببری ، یه فرصت برای خودت ایجاد کن .اگر هم اونجا نشد حداقل امتحانش کردی ...توی دنیای امروز خیلی راحت مردم جابجا میشن .یکی از همکارای سابقم که اتفاقا " توی ایران هم پدرش کارخانه دار بود و وضع مالی بسیار خوبی داشتن ، 8 سال پیش برای فوق لیسانس رفت آمریکا .بعد هم دکتراش رو اونجا گرفت .یکبار که اومده بود میگفت من رانندگی اونجا برام خیلی سخته .باید حواست به همه چی باشه .چند هفته پیش کارش داشتم و براش میل زدم گفت اومدم کوبا !!!!! اینجا خیلی با روحیه من سازگارتره ؛ ووقتی درست فکر کردم دیدم راست میگه .دیسیپلین آمریکا کلا " نسبت به اروپا کمتره و آمریکای لاتین از همه کمتر . این خانمی که میگم اصلا " سخت گیر نبود ، کلا " هر چیزی میشد با خنده باهاش برخورد میکرد . خوب خودش رو توی آمریکای لاتین راحت تر احساس کرده .ولی برای من که استاد سخت گیری و حرکت در راستای چارچوب و مطابق برنامه ریزی هستم ، زندگی تو یجامعه ایران یعنی مرگ .
توی همین شرکت خودمون که اینقدر ناراضی بودم ، یه زن و شوهر کار میکنن .بخدا وقتی اومدن هردوشون رو از کار بیکار کرده بودن با پول تسویه حسابسون یه آپارتمان کوچک قولنامه ای خریده بودن و یه بچه سه ماهه داشتن .توی این 9 سالی که اینجا هستن ، الان یه ویلای شمال ؛ یه آپارتمان سند دار 150 متری و دو تا ماشین دارن ( حداقل من اینا رو میدونم ) .چون هردوشون بسیار پاچه خوار و.اهل حق حساب و ... خلاصه هر چی به پول وپست و مقام مربوط میشه بودن و هستن .من نتونستم اینجوری باشم .برعکس اونها چون حس کردم فضای کار با مشتری و پیمانکاران مسمومه ، ارتباطم رو باهاشون به حداقل رسوندم و خلاصه هیچ چی ...شد همین که میبنی ولی وجدانم راضی و آرامه و این برام بیشتر از هر چیز دیگه ای میارزه .