2777
2789
نینیا 2 عزیز .
منکه خودم فکر کنم بالای 8 سال بود داخل پلی تکنیک نرفته بودم .ئفعه آخر یه سیمنار نساجی بود همون حدود 7-8 سال پیش .
من ورودی 20 سال پیش پلی تکنیک بودم .نیمه دوم 71 بودم و تا تابستون 76 اونجا پلیمر خوندم .وااای ...الان که دارم مینویسم میبینم راست راستی 20 سال پیش بود!!!!!
سلام دوستان

حالا کمی‌ هم من براتون بگم

من به شخصه دیگه از اینجا بودن خسته شدم

از اینکه بیرون از خونه ات هیچ آرامشی نیست ....همش دعوا میبینی‌ و بس....هیچ کس مسئولیت پذیر نیست .....اجبار بالا سرته و باید قبولش کنی‌....نظم هم که وجود نداره ....قانون هم که خدا رو شکر موجود نمی‌باشد و هزاران چیز دیگه.

من و همسرم ۲ ساله که به خاطره شرایط کاریمون مجبور شدیم بریم جنوب ایران....جائی‌ که ما هستیم هیچی‌ نداره هیچییییییییییی‌...و به خاطره همین هیچی‌ نداشتنش سرو کار من به مردمش نمیفته و آرامش نسبی‌ دارم ... ولی‌ ۲ ماه که به خاطر کاری اومدم تهران و تو این ۲ ماه به اندازه ۱۲۰ مورد بوده که به خاطرشون 240 بار حرص خوردم ....

من که دیگه اعصاب مصاب واسم نمونده

قصد ما از رفتن 1- آینده پسرم و 2- به دست آوردن آرامشی است که تو اینجا نتونستیم به دستش بیاریم و قصد بر گشتن هم نداریم و اگه یه زمانی تو کانادا کم آوردیم بعد از سیتیزن شدن میریم USA پیش خواهرم و برادرم و مامان و بابام.

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

سلام دوستان
یک موردی خیلی ذهنم رو مشغول کرده قضیه از این قراره که:
من خوزستانی هستم و خوزستان زندگی میکنم..وقتی توی محیط کارم هستم از این همه زیر آب زدنها حالم بد میشه از حرف حرفی بودن بعضی خانمها و از اینکه فقط برای حفظ و نگهداشت کارشون دست به هر دست آویزی میشن حالم بد میشه از اینکه میبینم خانمی که هیچ اطلاعات علمی نداره و تلاشی نمیکنه که خودش رو ارتقا بده و فقط به روش بردگی و به قول خودم(موس موس)دنبال رئیش و حتی منشی مدیر عامل که برای روز مبادا نگه اشون داره حالم بد میشه
من اصل کار کردنم صداقته و دقت در کار..از اون دسته آدمهایی هستم که دقتم خوبه ولی سرعتم خوب نیست یعنی کندم...
در ضمن وقتی خارج از محیط خونه میرم و میبینم مردم اینقدر قانع و بدبختن ناراحت میشم و قتی میبینم خانم کاملا بیخیال از گرد و غبار وحشتاک ، بچه 3 ساله اش رو آورده بیرون و داره از دست فروش با شوق و ذوق خرید میکنه ودلش خوشه به همین بعد از ظهرش و اینکه راضیه فحالم بد میشه ...(لزومی نمیبینم توی این هوای وحشتاک بره بیرون الا در مورد لزوم مثل خودم )
از رنجور بودن اددمهای اطرافم و از راضی بودنشون به این زندگی ناراحت میشم
و اینم بگم من 32 ساله ام به نظر شما من که اینطوری هستم و خودم میدونم انعطاف پذیری ام کمه میتونم محیط جدید رو که با نظم و قانون بپذیرم ؟ممکنه من نتونم سازگاری پیدا کنم و به همین فرهنگ و این ادمها عادت کرده باشم و خودم نمیدونم؟؟؟
در ضمن این طوری نیستم که بگم تهران رو میپسندم اصلا اینطور نیست از استرس و دویدن مردم توی این شهر هم بیزارم از اینکه برای بدست آوردن لقمه ای نون بعضی ها رو میبینم که به هر طریقی متوصل میشن ناراحت میشم.دنبال یک آرامشی هستم خارج از این دو نوع...
پس ::::::::به نظر شما من که به سن 32 رسیدم ممکنه اونجا برم و نتونم خودم رو وفق بدم و از تغییر فراری باشم؟؟

شاید خیلی این فکر من براتون پیش پا افتاده باشه ولی واقعا فکرم رو مشغول کرده حس میکنم شاید دچار تناقض بشم
من منحصر به فردم. دوست میدارم و دوست داشته میشوم و آزادم.
میشاد عزیز :
راستش بنظر من اگر چیزهایی که برای تو ارزشه با ارزش های جامعه ای که توش زندگی میکنی نمیخونه ، این نشاندهنده عدم انعطاف تو نیست . من معتقدم شخصیت آدم ها آب نیست که هر طرف بریزی ، سرازیر بشه .بالاخره هر کسی برای خودش یه چارچوبی داره .ولی اونی که چارچوبش پول و موقعیت بهتر کاریه منعطف تر بنظر میاد چون هر کاری رو حاضره انجام بده .ولی برای من نوعی که درستی انجام کار مهمه ، حاضر به پاچه خواری و موس موس نیستم زندگی توی این جامعه یعنی باخت . تا اونجا که فهمیدم توی کانادا هم باید برای انجام کارهات پیگیرباشی ؛ چون کلا " مردم خیلی ریلکسن ولی این موضوع با عصبی بودن و اینکه تو هر روز میبنی بر بی شعوری مردمت اضافه میشه و کاری نمیتونی بکنی فرق میکنه .مثل اینه که توی یه باغچه پر از تربچه ، جعفری سبز شده !!! این نشنوندهنده عدم انعطاف نیست .
توی ایران آدمهایی که از هرطرف آب بریزه ، مثل آسیاب به همون طرف میچرخن ، بسیار راحت زندگی میکنن .نمیخوام بگم آدمهای فاقد ارزش ، ولی چیزی نیست که بخوان ازش دفاع کنن . تا دیروز کاباره میرفتن ، امروز مسجد میرن , چون نون توی اینه ...گذران زندگی با حداقل صرف انرژی ...
من بنظرم تو هم بجای اینکه خودت رو زیر سوال ببری ، یه فرصت برای خودت ایجاد کن .اگر هم اونجا نشد حداقل امتحانش کردی ...توی دنیای امروز خیلی راحت مردم جابجا میشن .یکی از همکارای سابقم که اتفاقا " توی ایران هم پدرش کارخانه دار بود و وضع مالی بسیار خوبی داشتن ، 8 سال پیش برای فوق لیسانس رفت آمریکا .بعد هم دکتراش رو اونجا گرفت .یکبار که اومده بود میگفت من رانندگی اونجا برام خیلی سخته .باید حواست به همه چی باشه .چند هفته پیش کارش داشتم و براش میل زدم گفت اومدم کوبا !!!!! اینجا خیلی با روحیه من سازگارتره ؛ ووقتی درست فکر کردم دیدم راست میگه .دیسیپلین آمریکا کلا " نسبت به اروپا کمتره و آمریکای لاتین از همه کمتر . این خانمی که میگم اصلا " سخت گیر نبود ، کلا " هر چیزی میشد با خنده باهاش برخورد میکرد . خوب خودش رو توی آمریکای لاتین راحت تر احساس کرده .ولی برای من که استاد سخت گیری و حرکت در راستای چارچوب و مطابق برنامه ریزی هستم ، زندگی تو یجامعه ایران یعنی مرگ .
توی همین شرکت خودمون که اینقدر ناراضی بودم ، یه زن و شوهر کار میکنن .بخدا وقتی اومدن هردوشون رو از کار بیکار کرده بودن با پول تسویه حسابسون یه آپارتمان کوچک قولنامه ای خریده بودن و یه بچه سه ماهه داشتن .توی این 9 سالی که اینجا هستن ، الان یه ویلای شمال ؛ یه آپارتمان سند دار 150 متری و دو تا ماشین دارن ( حداقل من اینا رو میدونم ) .چون هردوشون بسیار پاچه خوار و.اهل حق حساب و ... خلاصه هر چی به پول وپست و مقام مربوط میشه بودن و هستن .من نتونستم اینجوری باشم .برعکس اونها چون حس کردم فضای کار با مشتری و پیمانکاران مسمومه ، ارتباطم رو باهاشون به حداقل رسوندم و خلاصه هیچ چی ...شد همین که میبنی ولی وجدانم راضی و آرامه و این برام بیشتر از هر چیز دیگه ای میارزه .
سپیا عزیز ممنون از جواب و و توضیح که دادی
عزیز الان من توی محیط کار بعد از 8 سال سابقه ام توی این شرکت وقتی و به رستوران برای ناهار اختصاص میدم که خانمهای زیر آب زن ..اهل پچ پچ و پاچه خوار و که فقط و فقط بلدن خودشون رو با این زبان گوشتی چند گرمی اشون ارتقا بدن رو نبینم..وقتی با پدرم و همسرم صحبت میکنن میگن همه جه همینطوره ..ولی من نمیتونم خودم رو وفق بدم..
به مورد خوبی اشاره کردی دقیقا این افراد نون رو به نرخ روز میخرن... شاید از نظر خیلی افراد این یک دندگی و کله شقی من باشه ولی نمیتونم بپذیرم ...ملت اینقدر راحت زیر آب میزنن اینقدر راحت بردگی بالا دست رو میکنن
وای خیلی درد اوره
کلا از نحوه دستیابی به پول و مال ثروت به این نحو مشکل دارم اساسی و روی اعصابمه...و با صفات ناجور انسانها توی اجتماع مشکل دارم
نه اینکه حالا خودم بی عیب و نقصم..که هیچ کس بی عیب و نقص نیست. ومن هم.
..اما این موارد اینجا بیداد میکنه ....................
در کل خودم هم میگم به خودم فرصت رو بدم و امتحانش کنم ولی از نظر همسرم اینه که حتما باید برنامه قطعی باشه و نباید وقت و هزینه بزاری وبعد به خودت دوباره فرصت برگشتی بدی..
از طرفی خودم به خودم میگم من که 32 سال اینجا بودم شاید به این فرهنگ و خلق و خوی افراد اینجا عادت کردم و خودم نمیدونم و برم اونجا و نتونم وفق پیدا کنم........
و با این همه افکار جور واجور .از طرفی دارم دوره آیلتس رو میرم که انشالله آیلتس رو بگیرم
من منحصر به فردم. دوست میدارم و دوست داشته میشوم و آزادم.
میشاد نمی دونم چی بگم والا.

من خودم که واقعا اعصاب مصاب ندارم به قول سوگلی.

فقط خدا واقعا فقط خدا می تونه بهمون کمک کنه و زود کارمون رو جور کنه.فقط خودش.ایمان دارم که می تونه.

منتظرم تا 10 تیر ببینم رشتمون هست؟ای خدا.
سما جونم ، امیدوارم توی لیست جدید باشی ....وگرنه من بیکار میشم !! پیش خودم نقشه کشیدم وقتی اومدی بیام توی عکاسی شما کار کنم .امتحانت چی شد ؟
میشاد همسر منهم میگه به بدی های اینجا هم عادت کردیم ولی بعنوان تجربه دو ماهه میگم ماکه مغزمون منضبط و قانونمنده ( یعنی از درهم بودن و اغتشاش خسته میشیم ) خیلی سریع به اونجا عادات میکنیم .بخدا تا سه روز اول همسری باور نمیکرد ماشین ها بخاطر ما که هنوز سه متر با خیابون فاصله داشتیم می ایستن .جالب این بود ، وقتی می ایستادیم هم باز نمیرفتن تا وقتی از عرض خیابون رد شیم ...ولی ظرف 3 روز عادت کردیم .وقتی اومده بودم به خدا سختم بود از خیابون رد شم !!!عادتها ت با سرعت نور تغییر میکنن ، نگران نباش .
سلام دوستان گلم
خوبین؟خوشین؟

ساما جون چه بامزه که مثل همیم....وجه تشابهاتمون زیاده،،،،،وقتی‌ که فهمیدم شما کار عکاسی میکنی‌ برام جالب بود چون همسر منم عاشق عکاسی و تصمیم داره که تا کار اصلیش جور شه عکاسی کنه...راستی شما تصمیم دارید کدوم شهر برید؟اگه اشتباه نکنم تورنتو نمیرید نه؟


ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز