2777
2789
سپیا جان بعدها به حرفم می رسی که یه فرش سه متری بسه.بقیه رو باید لوله کنی بذاری کنار.
سارا جون امیدوارم حسابی خوش بگذره .جای ما رو هم خالی کن.
مزگان عزیز ما از طریق اسکیل ورکر کبک اومدیم.نه ایتلس احتیاج نداشت و ما هم نگرفتیم
نلی -باسی عزیزم :
مگه متراژ آپارتمانای اونجا چقدره ؟
من الان توی 70 متری زندگی میکنم ،‌دو تا 6 متری رو راحت مینداختم .
نه اینکه بخوام اصرا رکنم روی حرفم ؛‌من اصلا " میام اینجا که از تجربیاتتون استفاده کنم . ولی راستش نمیدونم اگر متراژها همین حدود 60-70 متره ،‌چه جوری نظر همه تون اینه که یه سه متری کافیه ؟ برای اسباب کشی میگین ؟
راستش یه سه متری سبک دیدیم ، ولی بعد،‌به همون علتی که گفتم ،‌منصرف شدیم از تبدیل فرش ها به سه متری . چون باید 1- فرش هام رو با ضرر بفروشم 2- شاید سر هم ازم بگیره .
ولی اگر بنظرت بهتره عوضش کنم و سه متری بگیرم ،‌زودتر برم دنبالش .چون در هر حال یا باید عوضشون کنم یا باید بیارمشون .
باز هم ممنون از راهنمایی ات .

مامان پوریا:

وای بچه‌ها تازه فهمیدم چرا خواهرم انقدر تغییر کرده!😳

خواهرم با رژیم فستینگ دکتر کرمانی ۱۰ کیلو تو ۲ ماه کم کرد، منم وقتی دیدم چقدر حالش خوبه شروع کردم.

خودم هم خوابم بهتر شده، ولع غذا کمتر شده، انرژی‌م بالاتره، گفتم به شما هم بگم.


برید تو سایت دکتر کرمانی و شروع کنید.

سپیا جان ما الان خونمون نزدیک 70 متره تو سالن یه فرش سه متری داریم.میز ناهارخوری و مبل و میز جلوی مبل هم فضا برده.کف خونه ها همه یا موکته یا پارکت و لمینیت.اتاق خواب کامل با تخت و دراور پوشش داده می شه و جای فرش به نظر من حتی 3 متری هم نیست.بازم این نظر منه برای خونه یکخواب شاید 2 خواب بشه یه دونه سه متری و یه شش متری انداخت.(ما خونه ایرانمون هم دوخواب بودیم یه 6 متری تو سالن می ذاشتیم یه سه متری تو یکی از خوابها و اون یکی خواب با تخت و درواور پر شده بود.)ولی کلا هزینه کردن برای خرید فرش جدید هم در این شرایط معقول نیست.
بهتره نظر دیگر دوستان رو هم جویا بشی.شاید من اشتباه می کنم.من الان خوشحالم که از دو تا فرش یکیشو بیشتر نیاوردیم.
نلی جون میشه بگی چه طوری اقدام کردی ؟ وکیل داشتی ؟ چقدر طول کشید کارتون درست شد ؟زبان فرانسه ات خوب بود ؟

ببخشید انقدر سوال کردم چون ما هم تازه از طریق skill worker اقدام کردیم

راستی الان کبک هستی؟
سلام
خواهر منم کاناداست و روز عید فطر از اونجا حرکت میکنند به طرف ایران بعد سه سال
من یک ماه دیگه خواهرمو میبینم هورااااااااااااا هورااااااااا خواهرم هنوز از نزدیک نی نیمو ندیده .
منم دلم برای خواهر زادم تنگ شده خواهرم داره روز شماری میکنه که زودتر برگرده اخه از دوری خوانواده دیگه خسته شده
الهی العفو العفو العفو
ممنونم نلی باسی جون .
ایندفعه یکی اش رو میارم .تا ببینم بعدیش چی میشه .
ببخشید میخوام یه سوال مسخره بپرسم !
بچه ها اونجا که آفتابه پیدا نمیشه ؟‌! باید با خودمون بیاریم ؟
بخدا ترکیه بودم سر نبودن شیلنگ بیچاره شدم . زن عموم توی آلمان از این آب پاش های لوله بلند استفاده میکرد . چون آفتابه نداشتن .
ببخشید تورو خدا نگین این چه سوالیه ؟
الان همه چی برام سواله .
پلنگ صورتی عزیز ، کی عازمی انشا ءا...؟
سلام به همه
ما اسباب کشی کردیم و الان در وسط کارتنها هستیم اوضاع قمر در عقربیه.
سپیا جون اینجا توی مغازه های یک دلاری از همین آبپاشها هست که همه بعنوان آفتابه استفاده میکنن و خیلی هم مناسبه نگران نباش.
در مورد فرش هم باید بگم اصلا 6 متری نیار که جز ندامت برات نمیمونه اینجا حتی اونهایی که خونه های بزرگ هم دارن باز 3 متری میندازن. آپارتمانها هم که همه سالنهای خیلی کوچک داره و اصلا نمیتونی 6 متری استفاده کنی ولی بازم با خودته. یک دونه هم بیاری بسه.
دوباره سلام .
امروز داشتم همین چند تا نوشته رو میخوندم و میخواستم براتون بنویسم که از مهد کودک نلیسا زنگ زدن و یه گرد و خاک حسابی با مدیر مهد بپا کردم . بعدش تا نیم ساعت داشت تنم میلرزید و تا ظهر اعصابم خرد بود و داشتم دنبال تلفنهای مهد های نزدیک خونه میگشتم که بهشون زنگ بزنم و ساعتهای کارشون رو بپرسم . بعد هم که خط آزادمون رو کم کردن و 40 دقیقه باید بشینی تا خط آزاد شه ... اینقدر طول میکشه که یادت میره کجا میخواستی زنگ بزنی . خلاصه تلگرافی نوشتم ببخشید .
دو ساعت بعدش هم خانم مدیر زنگ زد و پاچه خواری و قربونت برم و فدات بشم ولی اون چیزی که نمیبایست اتفاق میفتاد ،اتفاق افتاده بود و من تا آخر همین هفته بتید مهدش رو عوض کنم . آدم پول بده و بعد هم بدهکار بشه ؟ وا... زور داره .
سرکار خانم مهر پارسال موقع ثبت نام 80 تومن گرفت بابت خرید یه سری خنزر پنزر ( دفتر و مقوا و کاغذ رنگی و... ) که همه اش تحویل مهد شد و هر فصل یه عکس از بچه ها ( بجز فیلم و عکس عید )و اینکه ما دیگه دستمال کاغذی و صابون به مهد ندیم ( چون هر ماه میدادیم ).
10 اسفند ،25 تومن پول بابت عکس و فیلم عید درخواست کرد که آنا " واریز شد به حسابش . حالا شما ها تا این تاریخ اگر اثری از فیلم عیدشون و عکس های فصلی یکبار و دستملل کاغذی در دستشویی دیدین ،ما هم دیدیم . توی ای مدت هم خیلی بابت فیلم عید پیگیری کردم . هر دفعه یه بهونه آورد ،ای 5 شنبه ،شنبه دیگه ،5 شنبه دیگه و... حتی یکبار بهش گفتم ببین برام قابل درکه که ممکنه فیلم ها خراب شده باشه ،خوب بگو ،لااقل منتظر چیزی نباشیم . گفت :پنه بابا ،این فیلمبردار بچه اش با چایی سوخته بود و درگیر بوده بیچاره من این شنبه ازش فیلم ها رو میگیرم و تقدیم میکنم .ولی خبری نشد .
پیمان م لج کرد و گفت شهریه تیر رو نمیدیم تا فیلم ها رو بده . جالبه که برای فیلمبرداری جشن فارغ التحصیلی پیش دبستانی ها حدود یکماه پیش همون فیلمبردارو آورده و اونم سه شنبه پیش فیلم های جشن فارغ التحصیلی رو تحویل داده .
امروز زنگ رده داد و بیداد سر من که پول فیلم به پرسنلم چه ربطی داره ؟ من از تو انتظار نداشتم . منهم سفت و سخت وایسادم و گفتم شهریه تیر ماهت در گرو فیلمه . فیلم رو دادی شهریه فردا به حسابت ریخته شده . (حالا خولبه توی ای مدت همیشه شهریه رو حداکثر با 24 ساعت تاخیر به حساب ریختم )کلی حرفهای سنگین زد بهم و دست آخر گفت اصلا " نمیخوام دیگه شهریه بدی . منم عصبانی شده بودم گفتم به خودم مربوطه نه به جنابعالی که البته صبر نکرد و قطع کرد .
دو ساعت بعد زنگ زد که آره من از دست این خانم شکایت میکنم و گفتم سه شنبه یه عکاس دیگه بیاد از بچه ها عکس بگیره قربونت برم ،دردت به جونم ....ولی بچه ها یه چیزی توی وجودم یخ کرد .
شهرزاد میدونه ما (من و دوتا دیگه از همکارام که بچه هامون همسن هستن و همینجا میرن )از حدود یکسال پیش دنبال تغییر مهد بودیم . ولی فقط بخاطر مربیشون جابجاشون نکردیم . از اول امسال مربیشون هفته ای دو روز دانشگاه بود و بچه ها آلاخون والاخون ،چه بلاهایی از سرشون رد شد ،بماند و هر موقع اعتراض میکردیم بجای عذر خواهی قضیه رو میپیچوند .از اول تیر دیگه مربیشون هم عوض شد و من باز فقط بابت اینکه گفتم تا شهریور میریم گفتم این یکی دو ماه هم میگذره ،عیب نداره .جای نلی رو عوض نکنم .ولی حالا که قراره نلیسا تا آخر سال مهد بره ،اگر تا شنبه دیگه جاش رو عوض نکردم منو هرچی خواستین صدا کنین !
خدا خودش کمکم کنه .
بنده خدا پدر دوستم سکته مغزی کرده و بیمارستان آتیه بستری .icuدارن شبی یک میلیون تومان ازش میگیرن و پدرش داره توی آتیش تب میسوزه و هنوز نفهمیدن عفونتش از چیه .دو روز پیش دوستم رفته پیش رئیس بیمارستان و دعوا کرده کجای دنیا شبی یک میلیون میگیرن و آخرش هم بهت نمیگن مریضت چشه ؟
دعا کنین بچه ها . خیلی برام دعا کنین این دوران گذار زودتر بگذره . خیلی نگران پدر و مادرم هستم . توی کرج قمه کشی داره بیداد میکنه و بقول پیمان باید مواظب خودمون باشیم تا سالم بمونیم و بریم .
ببخشید ،دلم خیلی پر بود ...
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792