من ۳تا جاری دارم دوتاشون ک اصلا اصلا رابطه خوبی باهام ندارن بی محلی یه وقتایی تیکه و متلک و........ یه جاری دیگم ک با مادرشوهرم زندگی میکنه احتراممو داره منم متقابلا احترامشو دارم هروقت خونه مادرشوهرم برم ببینم مهمون زیاد دارن سریع بلند میشم کمکش میکنم خلاصه گذشت وذیک شب مهمون مادرشوهرم بودیم بعد از شام و شب نشینی اومدم لباس پسرمو بپوشونم رنگ جورابش اصلا ب تیپش جورنبود سریع جاریم برگشت ب در بگه دیوار بشنوه اسم پسرمو صداکرد گف چرا جورابت با لباست ست نیس منم با حالت جدی گفتم نمیدونست باید ست کنه دیگه جاریم سکوت کرد و هیچی نگف انقد اونیکی جاریام چشممو ترسوندن میترسم اینم واسه زبون دربیاره جلوشو گرفتم