2777
2789
عنوان

داستان جن

| مشاهده متن کامل بحث + 611 بازدید | 51 پست

بچه‌ها اگه امرور خرید سوپرمارکتی دارین، پیشنهادم اینه که خریدتون رو از سوپرمارکت دیجی کالا انجام بدین. 😄

هم تا ۹۹٪ تخفیف داره، هم یه کد تخفیف ۵۰۰ هزارتومنی داره.

کد: ATP5

ارسالشم انگار رایگانه

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

وقتي نور روش افتاد انگار منو تازه ديده بود و شروع كرد دويدن به سمت برجك ديگه مساله مرگ و زندگي بود چن تير هوايي شليك كردم ولي متوقف نشد منم شروع كردم به سمتش شليك كردن ولي بازم ااتفاقي نيوفتاد همچنان ميدوييد تقريبًا به پاي برجك رسيده بود كه خشابم تموم شد خواستم عِوَض كنم كه تازه متوجه صورتش شدم و بوي تعفني كه تو هوا پخش ميشد شدم چشمايي كه زرد. رنگ بود و به من خيره شده بود و پايين برجك وايستاده بود دوباره اسلحه رو سمتش گرفتم و شليك كردم تكه پوستاي كه به عنوان لباس تنش بود با گلوله تيكه پاره ميشد انگار گلوله به بدنش نميخورد و ازش رد ميشد چرخي دور برجك زد و زوزه بلندي كشيد كه تا اونروز از هيج حيواني نشنيده بودم انگار خوشبختانه بلد نبود از نردبون بياد بالا بينمون فقط يه نردبون چهار متري مونده بود 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108