2777
2789
عنوان

داستان جن

| مشاهده متن کامل بحث + 569 بازدید | 51 پست

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

وقتي نور روش افتاد انگار منو تازه ديده بود و شروع كرد دويدن به سمت برجك ديگه مساله مرگ و زندگي بود چن تير هوايي شليك كردم ولي متوقف نشد منم شروع كردم به سمتش شليك كردن ولي بازم ااتفاقي نيوفتاد همچنان ميدوييد تقريبًا به پاي برجك رسيده بود كه خشابم تموم شد خواستم عِوَض كنم كه تازه متوجه صورتش شدم و بوي تعفني كه تو هوا پخش ميشد شدم چشمايي كه زرد. رنگ بود و به من خيره شده بود و پايين برجك وايستاده بود دوباره اسلحه رو سمتش گرفتم و شليك كردم تكه پوستاي كه به عنوان لباس تنش بود با گلوله تيكه پاره ميشد انگار گلوله به بدنش نميخورد و ازش رد ميشد چرخي دور برجك زد و زوزه بلندي كشيد كه تا اونروز از هيج حيواني نشنيده بودم انگار خوشبختانه بلد نبود از نردبون بياد بالا بينمون فقط يه نردبون چهار متري مونده بود 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

اغما ایراین

liting | 4 ثانیه پیش
2791
2779
2792