2777
2789
عنوان

داستان جن

567 بازدید | 51 پست

ايني كه ميگم برا شوهرم اتفاق افتاده زماني كه ميرفته سربازي و هنوز بامن آشنا نشده بود، خانواده گي تو يه جمعي نشسته بوديم رفته بوديم مسافرت شمال ،درباره جن هركسي داشت يه حرفي ميزد بعضيا هم ميگفتن ما خيلي دوس داريم ببينيمو اين حرفا كه شوهرم گفت هيچ وقت چنين جيزي رو دوس نداشته باشين و اميدوارم واسه هيچكس اين اتفاق نيوفتاده باشه همه فاميل ميدونستن زمان خدمتش يه اتفاقي براش افتاده اما در موردش هيج موقع حرف نزده بود همه همون موقع اصرار كردن از جمله خودمن  كه قضيه رو برامون تعريف بكنه بالاخره با كلي اصرار قبول كرد كه بگه 

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

من نمیدونم چه کوفتیه که با اینکه میترسم عین خوددرگیرا بازم میام تو این تاپیکا

نون و پنیر و پونه                                                              کپک زدیم تو خونه                                                    
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز