ايني كه ميگم برا شوهرم اتفاق افتاده زماني كه ميرفته سربازي و هنوز بامن آشنا نشده بود، خانواده گي تو يه جمعي نشسته بوديم رفته بوديم مسافرت شمال ،درباره جن هركسي داشت يه حرفي ميزد بعضيا هم ميگفتن ما خيلي دوس داريم ببينيمو اين حرفا كه شوهرم گفت هيچ وقت چنين جيزي رو دوس نداشته باشين و اميدوارم واسه هيچكس اين اتفاق نيوفتاده باشه همه فاميل ميدونستن زمان خدمتش يه اتفاقي براش افتاده اما در موردش هيج موقع حرف نزده بود همه همون موقع اصرار كردن از جمله خودمن كه قضيه رو برامون تعريف بكنه بالاخره با كلي اصرار قبول كرد كه بگه