2777
2789
عنوان

داستان جن

| مشاهده متن کامل بحث + 611 بازدید | 51 پست

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

كه يه دفعه شروع كرد دويدنو دور شدن از من ، منكه ازترس خشكم زده بود و دور شدنشو ميديدم كه از دور صداي ماشين ميومد برگشتم و ديدم يه ماشين پادگان با سرعت زياد به سمت برجك مياد تو اين چن ثانيه فك ميكردم كه بايد جي بگم كه ديدم أفسر شب با چن سرباز پياده شد و دليل شليك هارو پرسيد منم به دروغ گفتم قاچاق جيا به سمتم شليك كردن منم به سمتشون شليك كردم افسر شيف شب گفت فردا با فرمانده راجب اين موضوع حرف ميزنن بعد اينكه برگشتم اسايشگاه برا چن تا از دوستام تعريف كردم قضيه رو كه يكي از دوستام گفت منم اين موجودو ديدم و تو ديوونه نشدي به خاطر اين اتفاق يه ماه اضاف خدمت خوردم چن ماه گذشته بود كه شب قبل بالاي همون برجك ١٣ سربازي كه شيفت بوده به سر خود شليك كرده و خودكشي كرده بعد چن روز اون برجكو تخريب كردن و واسه نگهباني به همون سمت سرياز نفرستادن و همه پستا ي شب دو سربازه شد ، بعد اون قضييه با كلي بدبختي و پارتي بازي خانواده ام منتقل شدم وقتي حرف شوهرم تموم شد از ترس ميلرزيد و من هيچ وقت شوهرمو تو اين حال نديده بودم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2838
2834
2835
2108