2777
2789
عنوان

داستان جن

611 بازدید | 51 پست

ايني كه ميگم برا شوهرم اتفاق افتاده زماني كه ميرفته سربازي و هنوز بامن آشنا نشده بود، خانواده گي تو يه جمعي نشسته بوديم رفته بوديم مسافرت شمال ،درباره جن هركسي داشت يه حرفي ميزد بعضيا هم ميگفتن ما خيلي دوس داريم ببينيمو اين حرفا كه شوهرم گفت هيچ وقت چنين جيزي رو دوس نداشته باشين و اميدوارم واسه هيچكس اين اتفاق نيوفتاده باشه همه فاميل ميدونستن زمان خدمتش يه اتفاقي براش افتاده اما در موردش هيج موقع حرف نزده بود همه همون موقع اصرار كردن از جمله خودمن  كه قضيه رو برامون تعريف بكنه بالاخره با كلي اصرار قبول كرد كه بگه 

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

من نمیدونم چه کوفتیه که با اینکه میترسم عین خوددرگیرا بازم میام تو این تاپیکا

نون و پنیر و پونه                                                              کپک زدیم تو خونه                                                    
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2834
2835
2108