اصلا دوست ندارم پیشش بخوابم
اونم اصرار نمیکنه
من تو حال میخابم اون تو اتاق،الان نزدیک سه ماهه
یه مدت قهر بودیم جدا خوابیدم الان عادت کردم دیگه.
اینطوری نبودم تو این هفت هشت ساله،ولی اونقدر با فحاشی و بددهنی و بداخلاقی هاش خودشو از چشمم انداخت که دیگه نمیتونم دوسش داشته باشم.
خیلی دارم عذاب میکشم واقعا،عمرم داره الکی میگذره
تا حالا منو یه مسافرت نبرده،همش دنبال حرف و گله از خونوادمه،دیگه ازش زده شدم