2777
2789
عنوان

داستان جن

| مشاهده متن کامل بحث + 611 بازدید | 51 پست

ماجرا از اينجا شروع ميشه كه شوهرم زمان خدمتش سرباز بوده و تو كردستان لب مرز خدمت ميكرده و سرباز مرزباني بوده از اينجا به بعدش به زبون شوهرم مينويسم: چن ماه از خدمتم گذشته بود كه همش از سربازا داستانايي ميشنيدم كه راجب جن و چيزاي عجيب غريبي كه ديدن حرف ميزنن منم از اونجايي كه هميشه با پدر به شكار ميرفتم و در طبيعت تنها بودم اعتقاد نداشتم به اين جيزا و همش ميگفتم داستانه اينا و توهم زهنه اكثر اين اتفاقا در نزديكيه برجك ١٣پادگان كه اخرين برجك نگهباني تو محوطه بود اتفاق ميوفتاد اطراف برجك پر از تپه و كوه بود خود پادگان دور تا دورش سيم خاردار بود 

بچه‌ها اگه امرور خرید سوپرمارکتی دارین، پیشنهادم اینه که خریدتون رو از سوپرمارکت دیجی کالا انجام بدین. 😄

هم تا ۹۹٪ تخفیف داره، هم یه کد تخفیف ۵۰۰ هزارتومنی داره.

کد: ATP5

ارسالشم انگار رایگانه

من گفتم اینجا هم بذارم شاید به دردتون بخوره. 🌸

يه شب كه نوبت شيفتم بود طبق معمول بالاي برجك ١٣ رفتم مشغول نگهباني بودم كه ناگهان احساس كردن تو فاصله ٣٠ ٤٠ متري ام چيزي تكون ميخوره هوا مهتابي بود و تقريبا ميديدم چيزي به اندازه ادم بلند قد تو محوطه حركت ميكنه با خودم فك كردم افسر شيفت شبه اومده ببينه خوابم يا سيگار ميكشم كه مچمو بگيره طبق زوال كار ايست كشيدم و اسم شبو پرسيدم ولي جوابي نيومد  

دوباره ايست دادمو پرسيدم كي هستي خودتو معرفي كن كم كم تو اين فك بودم كه نكنه قاچاق جي ايي يا كوموله باشه كوموله به سربازاي پارتي زن كرد ميگن كه شنيده بودم به پادگانا حمله ميكنن و سربازارو كشته و اسلحه و مهمات رو به سرقت ميبرن به هيچ وجه به فكر جن و اين جيزا نبودم نور افكن بالاي برجكو روشن كردمو سمتش گرفتم كه ديدم كسي با جسه دومتري وايستاده كه لباس تنش از پوستاي حيواناته و موي سرش خيلي بلند به قدري كه صورتش معلوم نبود

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

بچه ها🧡

خورشیدااا | 36 ثانیه پیش
2834
2835
2108