2777
2789
من شوهرم اصفهانیه ,هر مراسم یه تیکه طلا بهن دادن بله برون نشون گرفتن سر عقد گردن بند طلا دادن شب ...


یعنی مهریه قط سکه داری?

طلا نداری?!

ما انسان بودیم، تا زمانی که، نژاد ارتباطمان را از هم گسست،مذهب جدایمان کرد،سیاست تقسیممان کرد،و ثروت طبقه‌بندیمان کرد.شاید روزی دوباره انسان شویم.          پ.ن: تو جوش عاقبت ما مزن که در صف محشر/ کسی سوال اگر کرد می دهیم جوابی!

ببین برای خارج از تهران که ویزیت آنلاین رایگان دارند، ولی اگه تهرانی و می تونی هزینه کنی حتماً یه نوبت از مرکز تندرستی دکتر گلشنی بگیر تا تمام مشکلات بدنت یکبار کامل چکاب بشه.

من خودم هم پای پرانتزی داشتم هم گردن درد ، همسرم هم کف پای صاف و کمردرد شدید داشت جفتمون با ورزش تخصصی و آبدرمانی الان خیلی بهتریم.

این شمارش: ۰۲۱۲۴۵۰۱۰۰۰

اینم لینک دریافت نوبت ویزیت آنلاین رایگان

چرا? مدل شما چطوره مگه? طلای مهریه با کادو و...فرق داره?!

اره الان برام که طلا میخرن اصلا جزو مهریه ام حساب نمکنن،مخصوصا شوهرم نه اصلا

خدایا شکرت تو خونمون نور دادی🤲🤲🤲❤️❤️😍😍خدایا تو خیلی مهربونی که منو به آرزوم مادرشدنه رسوندی ،خدایا تودلیم صحیح و سلامت به دنیا بیاد،من و باباش که کلی ذوق داریم برااومدنش،خدایییییاااا شکرررررت🤲❤️😍خدایا هیچوقت دست از سر زندگیمون برندار😘❤️😍ودرآخر نعمت بیکران مادرشدنو نصیب همه چشم انتظارا عطا کن🤲🤲و دنیای ما هم آبی شد ♥️ 🩵 ♥️ همه وجود مامان ،همه عشق من و باباجونییی بیا که کل خونه بوی تورو میده مامان جان💃🏻👩‍❤️‍💋‍👨🤰🥰😍👫

اره دیگ بهش فکر میکنم استرس میگیرم

آره بابا ولش کن اصلا این چیزا یادت اومد خودتو مشغول کن بهشون فکر نکن 

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
خوشبحالت اینا رو اوردن واست واسه من بعد عقد از تو طاقجه دیدم ی پارجه پیرزنی پاچین دوز با ی چادر پی ...

وای ببخشیدا ولی خاک تو سرش با مادر شوهر من برن با هم جفت شن خوب تیمی میشن.

الان که قطع رابطه ای شوهرت چحوریه باهاشون ؟ میره میاد یا نه؟

اره الان برام که طلا میخرن اصلا جزو مهریه ام حساب نمکنن،مخصوصا شوهرم نه اصلا

شوهر که مشخصه نه!

برای ما کل ٨۰ مثقال به عهده پدر شوهره! 

پس طلایی که جزو مهریه س کی میخرن?

ما انسان بودیم، تا زمانی که، نژاد ارتباطمان را از هم گسست،مذهب جدایمان کرد،سیاست تقسیممان کرد،و ثروت طبقه‌بندیمان کرد.شاید روزی دوباره انسان شویم.          پ.ن: تو جوش عاقبت ما مزن که در صف محشر/ کسی سوال اگر کرد می دهیم جوابی!
مادرشوهر منم اولا لباسای خودشو یا دخترشو میخواس بموشونه به من ولی من اهمیت ندادم گذاشتم تو کشو موند ...

من احمق من خاک برسر دو سه تا تیکشو برداشتم اوردم اخه من و شوهرم با بدبختی رسیدیم بهم

گفتم فقط با این مادرشوهر راه بیام عروسی بگیره نزنه زیر همه چی خونوادمم سنتی بودن پشتم‌نبودن ک عروسی نگیرم پدر این زنه رو دربیارم

ببینمت تو رو 🥴                                                               دیدمت برو 😒
وای ببخشیدا ولی خاک تو سرش با مادر شوهر من برن با هم جفت شن خوب تیمی میشن. الان که قطع رابطه ای شوه ...

شوهرم ماهی یکی دو بار من کار ندارم بهش بره ولی خودم‌نمیرم 

ببینمت تو رو 🥴                                                               دیدمت برو 😒
آره بابا ولش کن اصلا این چیزا یادت اومد خودتو مشغول کن بهشون فکر نکن 

دم عروسیم میگف پول ندارم پول میز تلویزیونمو خودم دادم همون روز  نزدیک ۷۰۰ هزار رفت درختچه گل طبیعی کاج خرید واسه خونش یک ماه بعدم انداخت رفت

ببینمت تو رو 🥴                                                               دیدمت برو 😒
دم عروسیم میگف پول ندارم پول میز تلویزیونمو خودم دادم همون روز  نزدیک ۷۰۰ هزار رفت درختچه گل طب ...

😞

به نقل از آیت الله العظمی اراکی: زمانی در ایران هر جا آتش روشن میکردند مردم برای بردن زغال گداخته و روشن کردن کرسی، تنور یا منقل به آنجا میرفتند در ماه خداییِ محرم، در نزدیکی خانه یک زن بدکاره، هیئتی به پا شده بود. زن هم برای بردن آتش به محل رفت و سوال کرد زیر دیگتان روشن است؟ آتش میخواهم.  گفتند بله برو بردار. زن سمت دیگ رفت، و دید آتش خاموش شده خم شد و به هیزمها فوت کرد. مقداری از خاکستر به چشمش پاشید اما ادامه داد تا جایی که هیزمها دوباره روشن شدند. همان اندازه که میخواست برداشت و رفت.اما...همان شب خوابی دید . او دید چند نفر به گردن،دستهاو پاهایش غل و زنجیر بسته و میبرند تا عذابش کنند و هرچه فریاد میزد شما را به خدا ولم کنید کسی گوش نمیداد . زن،بانویی دید که از دور به آنها نزدیک میشد. مأمورهای عذاب با دیدن بانو زنجیرها را رها کردند. بانوی بزرگوار ایستادند و فرمودند چرا میبردیش. گفتند چون بدکاره و فاسد است . بانو گفت نههه... او نگذاشت آش نذری مجلس حسینم خراب شود ... دیگ را روشن نگهداشت. او بخاطر حسینم چشمهایش اذیت شد بخاطر حسین من رهایش کنید ....زن با ترس بسیاری وحشت زده از خواب بیدار شد و مدام با گریه و زاری از حضرت مادر، زهرای اطهر علیهاالسلام، کمک میخواست تا یاریش کند برای پاکدامنی.او همان زن انگشت نمای شهر، توبه کرد و با یاری حضرت زنی مومنه شد تا جایی که هر زمان و هر کجا روضه ای برای حضرت ارباب به پا میشد دنبالش میرفتند و او را دعوت میکردند.  و با اولین جمله روضه خوان " السلام علیک یا ابا عبدالله" زن به شدت گریه میکرد و شیون جانسوزش بلند میشد  جون و زندگیم فدات یا حضرت حسین علیه السلام که در ❤ خدایی و رضای تو رضای پروردگارمه   تو بحث کردن دانش و ادب مهمه
بعد دروغشونو فهمیدی بازم چیزی نگفتی?

ن میگم ک با شوهرم با بدبختی رسیدیم میترسیدم عقدو بهم بزنه از شب عروسیم قط رابطه کردم

ببینمت تو رو 🥴                                                               دیدمت برو 😒
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز