من یه دختر ۱۹ سالم .پسری ک عاشقشم و اصن چیزی ک باعث شد عاشقش بشم مذهبی بودن و سر به زیریش و نماز و مسجد رفتنش بود..من خودمم ی دختریمک تو خونواده مذهبیی بزرگ شدم.قصد ما ازدواج بود بعداز درس من..چن رور عروسی اقوامشون بود و زیاد انلاین نمیشد تااینک سر یه عکس بحثمون شد دیشب..امروز دیدم با عذر خواهی دارع میگ تو عروسی مشروب خورده
وختی گفت من فکر کردم میخواد منو عصبی کنه سز بحث عکس اما دیدم نه واقعا این اتفاق افتاده ..دعوای بدی کردمو خدافظی کردم به معنی تموم کردن شزوع کرد التماس کردن ک فرصت بده اما من فکر میکنم حماقته فرصت دادن..اما حالم اصن خوب نیس..کارم از ظهرشذه اشک..میش کمکم کنین خواهرانه..لطفا سرزنش نکنین..فقط راهنماییم کنین