2777
2789
عنوان

جدا بشم یا ن

768 بازدید | 51 پست

ما دوستیم از اولم قصدمون دوستی بود اون موقع ک اشنا شدیم 16 سالم بود من خانواده اونو میشناختم اون منو نمیشناخت اما تو یه خیابون بودیم و حدودا 14.15کوچه فاصلمونه خب چند ماه گذشت حدودا سه چهار ماه بعد پیشنهاد ازدواج داد همو ندیده بودیم هنوز فقط یبار اومد از دور تو راه مدرسه منو دید اونم بعد کلی اصرار قبول کردم قبلش دوست پسر داشتم دو تا اما فقط چند روز در حد چت بود و تمام و نمیخواستم با اینم ادامه بدم حوصله هیچکسو نداشتم اونم میدونست همه اینارو اما بازم قبول داشت و پیشنهاد خاستگاری داد اما من قبول نکردم چون اختلاف طبقاتی داشتیم اونا خیلی پولدار نبودن ما کم دست بودیم اما خداروشکر میگذشت چون مامان اون تو فکر پس انداز و خونه زندگی بوده مامان من ب فکر تفریح و لباس و اینا ناراحت نیستم چون حسرت مالی تو زندگیم ندارم اما اون اقا چرا چیزای زیادی تو دلش هست ک براش انجام ندادن حالا بگذریم من با پیشنهادش مخالفت کردم چون میدونستم خانواده ش حتما مخالفت میکنن

بچه‌ها، دیروز داشتم از تعجب شاخ درمیاوردم

جاریمو دیدم، انقدر لاغر و خوشگل شده بود که اصلا نشناختمش؟!

گفتش با اپلیکیشن زیره لاغر شده ، همه چی می‌خوره ولی به اندازه ای که بهش میگه

منم سریع نصب کردم، تازه تخفیف هم داشتن شما هم همین سریع نصب کنید.

خوب کردی که مخالفت کردی 

چون سنی که داری وقت تخصیل هست نه ازدواج 

فقط 15 هفته و 4 روز به تولد باقی مونده !

1
5
10
15
20
25
30
35
40
چندسال ناباروری داشتیم، تجربه رفتن به طب سنتی، iui ،ivfو همچنین تجربه بارداری سخت .لکه بینی،هماتوم ،جفت سرراهی سوراخ شدن کیسه اب و استراحت مطلق و..،در اخر تجربه بزرگ کردن دوتا فسقلی نارس یک کیلو نیمی تقریبا دارم🤕😍.دوستان هرکی سوال داره در این موردها حتما و با کمال میل پاسخ میدم،فقط صلوات برای سلامتی فسقلی هام یادتون نره ،مرسی❤️💋

این نه قصد ازدواج داره نه چیزی فقط عقده گشایی منم ی بار یکی تو 18سالگی کمتر از خودم بود دلم سوخت پسره برا ایفون گریه میکرد برا تولد گریه میکرد اخرم برام دم دراورد گفتم بیو بابابرو دنبال کارت 

کسانی که سرکتاب میخوان خصوصی (مادر سه فرزند

دیگه خیلی اصرار میکرد منم گفتم بزار بگه باهاشم بیرون نمیرفت چهار ماه از رابطمون گذشت ک فهمیدم با دوستم بوده و دوستم عاشقش بوده وقتی فهمیدم بهش گفتم گفت نخواستمش اما نتونستم تموم کنم و چند شب گریه کرد و اصلا باهاش حرف نزدن یه ماهی تا اینکه یه نفر ک احترام براش قائل بودم وساطتت کرد منم بخشیدمش واقعا دیگه چیز بدی ازش ندیدم هیچوقت اذیتم نکرده اون اقا بهم گفت یکی ادم میکشه بهش یه فرصت میدن توام یه فرصت بده بهش منم قبول کردم گذشت تا اینکه باهاش رفتم بیرون 5 ماه بعد از رابطمون

وووی نه با ادم عقده ای و کمبود دارازدواج نکن

نه عزیزم اصلا اینطور نیستم خیلییی خوبه فقط خواستک بگم مام اگه مامانم میخواست از اونا خیلی بهتر میشدیم از لحاظ مالی

نه عزیزم اصلا اینطور نیستم خیلییی خوبه فقط خواستک بگم مام اگه مامانم میخواست از اونا خیلی بهتر میشدی ...

خب باش ازدواج کن😑

آرامش خودتون رو فدای بی شعوری دیگران نکنید😊

خب 

آدم باید به باباطاهر توزندگیش داشته باشه ک بهش بگه ...گل سرخ وسفیدم چرا پژمرده حالی ...بیا قسمت کنیم دردی که داری.... که تو کوچک دلی طاقت نداری....💞خدای خوبم خودت برام‌معجزه کردی خودتم حافظش باش صحیح وسالم بیاد بغلم  وبهمون توان لیاقت ودانشش رو بده ک پیش ما زندگی خوب وموفقی رو تجربه کنه وکلی بهش خوش بگذره...😍😍
این نه قصد ازدواج داره نه چیزی فقط عقده گشایی منم ی بار یکی تو 18سالگی کمتر از خودم بود دلم سوخت پسر ...

😆😆😆واسه گوشی گریه میکرد ?

😐اونوقت دوست پسر من بهم گفت من هر چی خاستم بدست اوردم مهاله ک تو رو نتونم😏منم گفتم باشه تو خاب ببین 😐اه کاش یکم بیشتر ناز کرده بودم😂

🖤

بعد ب خانواده ش گفت موافقت کردن ولی نگفته بود منم اونم یبار منو رسوند جلو خونمون و اینا فهمید ب خوانواده ش بگه صد در صد مخالفت میکنن و نگفت بگم ک ما پاییز اشنا شدیم اینکه ب خانوادش گفت مال فصل بهاره اوایل بهار.اون تابستون چسبید ب کار ب منم همش میگفت درس بخون تابستون قبول شی خوانده م مخالفت نکنن و اینا منم لج کردم درس نمیخوندم اما اون میگفت زمستون میایم و اینا ک بعد کارش پول زیادی نصیبش نشد و خانواده ش فهمیدن با منه و یه نفر رفته بود ب مادرش گفته بود این دختر ک با پسرت دوسته خانواده ی هستن ک از لحاظ مالی پاینن و اینا و ب درد پسرت نمیخوره حالا مامانشم ب شدت مخالف ازدواج ما شده بود

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز