بچه ها ی پسره تو دانشکده ما بود خب بعد دانشکده ما یه ستونای پهن و بزرگی داشت من پشت یکیشون وایساده بودم این منو نمیدید با دوستش بود دانشکده هم خلوت بود تو تابستون بود فک کرد کسی نیست یهو با صدای بلند یه باد معده داد بعد من با صدا بلند زدم زیر خنده آقا پسره تازه فهمید من تو بخشم چنان رفت دیگ پشت سرشو ندید هروقت منو دیگ میدید سریع تغییر مسیر میداد ک ب دوستام نشونش ندم😂😂😂😂