ببین عزیزم من شش ماه پیش این اتفاق برام افتاد حاریم جون بچه یک ماهشو که مشکل تنفسی داره قسم خورد که درددلهامونو نگه به کسی ولی خرفهای منو که اصلا حرف خاصی هم نیودن هزارتا دروغ و حرفهای تو دل خودشو قاطیسون مردو رفت به خانواده شوهر گفت
درحدی که کار مادرشوهرم به بیمارستان کشید
خلاصه من از طریق خواهرشوهرم فهمیدم داستانو
به هرحال همون روز با کلی اعصاب خوردی و داغونی سیمکارتمو جلو شوهرم شکوندم
الان با هیچکدوم رابطه ای ندارم فقط دو سه هفته یکبار با شماره همسرم به مادرشوعرم زنگ میزنم احوالشو میپرسم