بخدا الان که دارم اینو براتون مینویسم تمام صورتم از اشک خیسه...چون من باردار شدم همه جا پر کرده بچه ی این به دنیا بیاد بچه ی منو میزارن کنار آخه این طفل معصوم الان چیکارتون کرده که عزمتونو جزم کردین با داستانا و اعصاب خوردیا بلایی سر بچم بیارین..بخدا کارم به اسپاسم عصبی و بیمارستان کشید دیروز
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
تو پستای قبلیم ببینید متوجه میشین من لکه بینی پیدا کرده بودم که اونم میدونست بازم اما اینکاراشو کرد.از طرفی هم انقدر با سیاسته که با وجود تمام بی احترامی ها و حرفاش بازم میتونه خانواده شوهرم و بازی بده و منو مقصر جلوه بده خدا شاهده من یک کلمه از حرفاشو به هیچکس نگفتم به خودش و بچش خیلی محبت کردم.چیکار کنم خانواده شوهرم اونو بشناسن و دست سر من و بچم بردارن..تروخدا راهنماییم کنین😔😔