ماشین یه بسته اورد؛دم خونه دیدم زن و بچشم باهاشن!با اونا بسته هارو میاره
کنجکاویم گل کرد تو چشمی نگاش کردم؛دیدم تو ماشین نگا چشمی در کرد و لبخند تلخی زد بهم
خشششکم زد گفتم چطوری فهمیده داشتم از سوراخ نگاش میکردم😨
اومدم عقب😨
دیدم نصف چادرم اونور در تو خیابونه جا مونده و درو بستم
خخخخخجل شدم